ابن تيميه امام سلفى ها - قاسم اف، الياس - الصفحة ١٢٩ - ابن تيميه و تكذيب وجود خليفه اول در جيش اسامه
١. عن ابن عباس أن علياً كان يقول فى حياة رسول الله صلى الله عليه وآله: إن الله عز وجل يقول: أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ والله لا ننقلب على أعقابنا بعد إذ هدانا الله تعالى، والله لئن مات أو قتل لأقاتلن على ما قاتل عليه حتى أموت، والله إنى لأخوه ووليه وابن عمه ووارثه، فمن أحق به منى؛[١] در اين حديث اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايند: ... به خدا سوگند همانا من برادر، ولى، ابن عم و وارث پيامبر صلى الله عليه وآله هستم، پس چه كسى مىتواند سزاوارتر از من به آن حضرت باشد.
هيثمى رجال سند اين حديث را رجال صحيح خوانده است، حاكم و ذهبى سكوت كردهاند.
٢. به امير المؤمنين عليه السلام گفتند: چگونه وارث پسر عمويت شدى نه وارث عمويت؟ اميرالمؤمنين عليه السلام داستان نزول آيه انذار را بيان كردند كه در آن پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: كدام يك از شما حاضر است مرا يارى كند تا وارث من و ... شود وتنها اميرالمؤمنين عليه السلام آن را قبول كردند. پس از بيان اين داستان اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: و به اين خاطر از پسر عمم ارث بردم، نه از عمم.[٢]
سند اين حديث صحيح است ومقدسى نيز آن را صحيح خوانده؛ چنانكه در گذشته اشاره شد.
با اين بيان روشن شد كه اسلام و صحابه وتابعين اميرالمؤمنين عليه السلام را اعلم اين امت معرفى كردهاند وپناهگاه صحابه ودر رأس همه پناهگاه عمر بن خطاب، دامن اميرالمؤمنين عليه السلام بوده است. گرچه چند نفر ناصبى مانند ابن تيميه و ابن حزم كه ابن تيميه در مواردى به سخنان عجيب وغريب او پناه برده است، اجماع و اتفاقات دروغ و بر خلاف اخبار فراوان وسيره عملى آنها بسازند!
اما اينكه اميرالمؤمنين عليه السلام را متهم به داشتن فتوا بر خلاف نص كرده از ديگر تهمتهاى فراوان اوست كه با چنگ زدن به افسانهها چنين سخنان را تكرار كرده و او دو مورد ذكر كرده است كه جداگانه به آن خواهيم پرداخت. ولى بايد دقت داشته باشيم كه حسن بصرى مىگويد:
كان الحسن يقول: يرحم الله علياً ما استطاع عدوه ولا وليّه أن ينقم عليه في حكم حكمه ولا قسم قسمه؛[٣] يعنى هميشه حسن بصرى مىگفته است: خدا على را رحمت كند، نه دشمنش و نه دوستش نتوانست بر او در حكمى ويا تقسيمى كه انجام داده، اشكال كند و به او عيب بگيرد.
از اين سخن حسن بصرى مىتوان استفاده نمود كه، پس ابن تيميه از هر دشمن اميرالمؤمنين عليه السلام هم ناصبىتر بوده است، كه به راحتى چنين تهمتهاى بزرگ را مطرح كرده است.
همچنين عثمان وقتى عمار را آزار داد عائشه وحفصه اعتراض نمودند وعثمان آنها را مذمت نمود كه سعد بن ابىوقاض اعتراض نمود، پس با غضب از مسجد خارج شد در حالى كه سعد را سب مىنمود كه اميرالمؤمنين عليه السلام با او مواجه
[١] . سنن الكبرى نسائى، ج ٥، ص ١٢٥، ح ٨٤٥٠؛ فضائل الصحابه احمد، ج ٢، ٦٥٢، ح ١١١٠؛ المستدرك على الصحيحين، ج ٣، ص ١٣٦، ح ٤٦٣٥؛ مجمع الزوائد، ج ٩، ص ٣٤؛
[٢] . سنن الكبرى نسائى، ج ٥، ص ١٢٥، ح ٨٤٥١؛ خصائص نسائى؛ كنز العمال، ج ١١، ص ١٧٤، ح ٣٦٥٢٠، به نقل از طبرى و ديگران.
[٣] . انساب الاشراف بلاذرى، ج ١ لإ ص ١٨٧؛