ابن تيميه امام سلفى ها - قاسم اف، الياس - الصفحة ٩ - مقدمه
اميرالمؤمنين وامام حسين عليها السلام، سلمان، ابوذر، عمار، مقداد، ابن عباس، امّ سلمه، عايشه، حذيفه، جابر، بوبكر، بوايوب انصارى، سعد بن عباده، ابوسعيد خدرى، براء بن عازب، سهل بن سعد، ابو ليلى، ابو طفيل، ابو موسى اشعرى، سعد بن ابىوقاص، زيد بن ارقم، عبد الرحمان بن سعد، كعب بن اجرت، كعب بن عمر.[١] هيثمى با سه سند اين حديث را روايت كرده ويكى را صحيح دانسته ودر دوّمى مىگويد: سعد بن شعيب را نمىشناسم و بقيه رجال صحيحاند. و در سوّمى نيز مىگويد: مالك بن جبير را نمىشناسم و بقيه ثقهاند. ابن كثير حديث دوّمى هيثمى را با سند ديگر روايت كرده است وحاكم نيز سند اين حديث را صحيح دانسته است. بايد دقت داشته باشيم كه سه سند هيثمى را بنابر موازين اهل سنت مىتوان گفت كه همگى صحيحاند؛ زيرا ابن حبان، ذهبى و ابن حجر در مورد راوىاى كه مجهول است وشخص ثقه از او حديث روايت كرده و كسى او را جرح نكرده است، گفتهاند: جائز الحديث است.[٢]
چنانكه مىبينيد اين حديث بنابر نظريهاى محدثين و عقيدهاى كه حتى خود ابن تيميه در مورد اخبار متواتر دارد متواتر، بلكه بالاتر از تواتر است؛ زيرا ابن تيميه حديثى را كه هفت نفر از صحابه روايت كردهاند متواتر دانسته است حال آنكه اين حديث را ٢٥ نفر از صحابه روايت كردهاند. علاوه بر آن اين حديث شواهد فراوان ديگرى نيز دارد كه به همين معنا هستند.
٢. ام سلمه همسر پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله هميشه مىگفت:
عن أم سلمة أنها كانت تقول: كان علي على الحق من اتبعه اتبع الحق ومن تركه ترك الحق عهد معهود قبل يومه هذا؛[٣] على هميشه بر حق بود وهر كه از على پيروى كرد، از حق پيروى كرده است و هر كه على را ترك كرد، حق را ترك كرده است. اين عهد و پيمان ديرينه است.
[١] . سنن ترميذى، ج ٣، ص ١٦٦؛ مسند بزار، ج ٣، ص ٥٢، ح ٨٠٦؛ معجم الكبير، ج ٢٣، ص ٣٢٩ و ٣٩٥، ح ٧٥٨ و ٩٤٦؛ مسند ابىيعلى، ج ٢، ص ٣١٨، ح ١٠٥٢؛ مجمع الزوائد، ج ٧، ص ٢٣٥ و ٢٣٦؛ المستدرك على الصحيحين، ج ٣، ص ٧٥٨؛ تاريخ الاسلام، ج ٢، ص ١٩٨؛ تاريخ بغداد، ج ١٤، ص ٣٢٢، ح ٧٦٤٣؛ تاريخ ابن عساكر، ج ٢٠، ص ٣٦٠ و ج ٤٢، ص ٤٩٩( با پنج سند)؛ تاريخ ابن كثير، ج ٨، ص ٨٢؛ الكنى و الاسماء، ج ٢، ص ٨٩؛ كنز العمال، ج ١١، ص ٦٢١ ح ٣٣٠٩١؛ فيض القدير، ج ٦، ص ٤٧٤؛ تفسير فخر رازى، ج ١، ص ٢٠٥؛ مناقب ابن مردويه، ح ١٣٤ الى ١٤٠.
[٢] . ميزان الاعتدال، ج ٢، ص ٩٣، رقم ٢٩٦٤؛ لسان الميزان، ج ٢، ص ٤٩٦، رقم ١٩٩٣.
[٣] . مجمع الزوائد، ج ٩، ص ١٣٤؛ معجم الكبير، ج ٢٣، ص ٣٣٠ و ٣٩٥؛ تاريخ ابن عساكر، ج ٤٢، ص ٤١٩.