دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٨ - ابن سرابیون
ابن سرابیون
نویسنده (ها) :
بخش علوم
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ سَرابيون، يوحنّا بن سرابيون (سرافيون) بن ابراهيم، پزشك و دولت مرد سُريانی زبان كه تا نيمۀ قرن ٣ ق/ ٩ م میزيسته است. ووستنفلد (ص ٤٩) تنها محققی است كه به نام جدّ وی اشاره كرده است. نام او در منابع اسلامی يحيی و هم يوحنا (صورت ديگری از يحيی) آمده (ابننديم، ٣٥٤؛ ابن قفطی، ٣٨٠) و تلفظ سريانی آن يوحنان بار سراپيون است (اولمان، ١٠٢). بعضی از نويسندگان متأخر برای احتراز از اشتباه ميان او و كسان ديگری كه به آن نام شهره بودهاند، وی را ابن سرابيونِ قديم خواندهاند (سارتن، ١/ ٧٠٤؛ قس: لكلرك، I/ ١١٣). ابنسرابيون نه تنها در ميان مسلمانان، بلكه در غرب نيز پرآوازه است و تاريخنگاران علوم بسيار به وی پرداختهاند، زيرا آثار او افزون بر عربی، به لاتينی و عبری نيز ترجمه و برخی به لاتينی هم چاپ شده است.
پدر وی، سرابيون، طبيبی از اهالی باجَرما (يا باجَرمَق، منطقهای در شرق دجله) بود و دو پسرش يوحنا و داوود نيز به پزشكی پرداختند (ابن ابی اصيبعه، ١/ ١٠٦). گرچه سارتن (١/ ٧٠٥) و ميلی (ص ٨٩). او را مسيحی معرفی كردهاند، از هيچ يك از منابع قديمی اسلامی اين معنی را نمیتوان دريافت و عبارت ابن ابی اصيبعه نيز در هنگام نام بردن پزشكان معاصر با طبيبان اسكندرانی، كه ابن سرابيون نيز جزء آنان است، در اين باره صراحت ندارد (ابن ابی اصيبعه، همانجا). با توجه به سوابق تاريخی سريانی زبانان، احتمال مسيحی بودن ابن سرابيون تقويت میشود. به علاوه بعيد است كه دانشمندی مسلمان در سدۀ ٣ ق همۀ آثار خود را به زبان سريانی پديد آورده باشد. به گفتۀ ابن نديم (همانجا) ابن سرابيون «در صدر دولت» بود. وی به همين اشارۀ مجمل و مبهم اكتفا كرده و با اتّكا به اين گزارش نمیتوان مقام و موقعيت رسمی و دولتی او را تعيين كرد.
تاريخ وفات ابن سرابيون نيز معلوم نيست. لكلرك نكتۀ ظريفی را بيان داشته است (I/ ١١٤) و آن ترتيب قرار گرفتن ابن سرابيون بين ابن ماسويه (د ٢٤٣ ق/ ٨٥٧ م) و ابن ربّن طبری (د ٢٤٧ ق/ ٨٦١ م) در كتاب الفهرست ابن نديم است كه میتواند شاهدی بر تعيين تقريبی زمان حيات و وفات ابن سرابيون باشد. ابن نديم در جايی از كتاب خود يادآور میشود كه همواره تقدم و تأخر زمانی افراد و اشخاصی را كه در سراسر كتاب از پی هم آورده (و گاهی با اندكی پس و پيشی)، ملحوظ داشته است (ص ١٦٣). از اين رو میتوان نظريۀ لكلرك را پذيرفت و به گفتۀ سزگين كه ٢٥٠ ق/ ٨٦٤ م را حدود تقريبی وفات ابن سرابيون قرار داده است، اعتماد كرد (GAS, III/ ٢٤٠).
ابن سرابيون ظاهراً به زبان عربی تسلطی نداشت و به همين
دليل تمام آثار خود را به زبان سريانی نوشت (ابن نديم، ٣٥٤؛ ابن قفطی، همانجا)، اما ابننديم به عبارتی مبهم همچنين يادآوری كرده كه او خود كتاب كُنّاش كبير را به عربی ترجمه كرد (همانجا). وی در زمانی میزيست كه علم و تمدن در اسلام رو به پيشرفت و شكوفايی بود و به همين سبب اندكی پس از مرگ او آثارش به زبان عربی ترجمه شد و پزشكان بزرگی به آنها استناد جستند و از اين روست كه در تاريخ علم و فرهنگ اسلامی اهميت يافته است.
آثـار
پنج اثر از ابن سرابيون گزارش شده كه برخی از آنها در دست است و بجز يك اثر، بقيۀ كتابهای او در طب است. ابن سرابيون برای نوشتن آثار خود از منابع بسياری استفاده كرده است، از جمله آثار يوحنای نحوی و برزويۀ ايرانی (لكلرك، I/ ١١٦؛ برای بقيۀ منابع او نک : GAS, III/ ٢٤١). از آثار ابن سرابيون هم نقلهای بسياری به عمل آمده و هم انتقادهايی بر آنها وارد شده است. از جملۀ منتقدين علی بن عباس مجوسی اهوازی است. مجوسی در مقدمۀ كامل الصناعة الطبية الملكی يا كتاب الملكی، ابنسرابيون را نكوهيده و «نقائض» او را ذكر كرده است. مجوسی كه از بسياری از پزشكان يونانی و مسلمان انتقاد كرده است، ابن سرابيون را متهم میكند كه در كتاب خود فقط از مداوا به وسيلۀ داروها سخن گفته و توجهی به اعمال جراحی نداشته و بسياری از بيماريها را نياورده است (١/ ٤) و به گفتۀ نويبورگر در شناخت بيماريها تابع تنظيم و ترتيب علمی نبوده است (GAS, III/ ٢٤٠-٢٤١). معروفترين آثار ابن سرابيون دو كتاب كناش اوست:
١. كُنّاش الكبير، در طب در ١٢ مقاله. اين كتاب در قديم به عربی ترجمه شد (ابننديم، ابنقفطی، همانجاها). ابوالحسن ثابت بن ابراهيم حرّانی (د ٣٦٩ ق/ ٩٨٠ م) اثری به نام اصلاح مقالات من كتاب يحيی بن سرافيون دارد (ابن نديم، ٣٦٠) كه به عقيدۀ سزگين (GAS, III/ ٢٤١) اصلاح كناش الكبير ابن سرابيون است (قس: لكلرك، I/ ١١٧). نسخۀ عربی كناش موجود در كتابخانۀ سلطنتی بروكسل (باون، ٢٩) به گفتۀ سزگين نسخهای از همين كتاب است (برای بقيۀ نسخهها نيز نک : GAS، همانجا).
٢. كُنّاش الصّغير، در ٧ مقاله، مشهورترين اثر ابن سرابيون است كه در زمان ابن ابی اصيبعه شهرت كافی داشته. ابنقلانسی در موردی از كتاب كنّاش به طور مطلق ياد كرده است كه شايد همين كتاب باشد. اين كتاب در ٣١٨ ق/ ٩٣٠ م به وسيلۀ موسی بن ابراهيم حديثی كاتب برای ابوالحسن بن نفيس به عربی درآمد. حسن بن بهلول اوانی طبرهانی و ابوبشرمتّی هم آن را ترجمه كردند. ترجمۀ حديثی بهتر و نيكو عبارتتر از آنِ ابن بهلول بود (ابن ابی اصيبعه، ١/ ١٠٦). در نسخۀ عربی موجود در اسكوريال، ترجمۀ ابن بهلول افزودگيهايی بر ترجمۀ حديثی دارد كه گزارش ابن ابی اصيبعه را تأييد میكند (ESC٢, II/ ٢٩). از ترجمۀ عربی اين كتاب فقط قسمتهايی يافت میشود ( دوسلان، ٥٥٢)، ليدن ( ورهووه، VII/ ١٦٤-١٦٥). ريتر نيز وجود بخشی از آن را در اياصوفيا گزارش كرده است (GAL, I/ ٢٦٧). كناش صغير ابن سرابيون دو ترجمۀ لاتينی نيز دارد. يك بار به وسيلۀ گراردوس كرمونايی با عنوان بروياريوم و بار ديگر به وسيلۀ آلپاگوس با عنوان پراكتيكا به لاتينی درآمد (لكلرك، I/ ١١٧, II/ ٤٩٣). سپس از روی ترجمۀ لاتينی به وسيلۀ يوآنس كرمونايی به زبان عربی برگردانده شد (اشتاين اشنايدر، ٢٦). ترجمۀ لاتينی اين كتاب بارها (ونيز، ١٤٧٩ م؛ فرّارا، ١٤٨٨ م؛ مجدداً و نيز، ١٤٩٧ م و ... ) به چاپ رسيده است (نک : سارتن، منابع و مآخذ و اطلاعات انگليسی ضميمۀ ج ١، ٢٣٨؛ ميلی، GAL, S, I/ ٤١٧;
٩٠). يك بار نيز در بازل (١٥٤٣ م) به وسيلۀ ناشرش آلبانوس تورينوس به غلط به نام يوحنای دمشقی منتشر شد (ووستنفلد، ٤٩؛ لكلرك GAL, I/ ٢٩٧;
I/ ١١٧). ترجمۀ عربی كناش الصغير، كه امروز به طور كامل موجود نيست، سخت مورد توجه پزشكان سرزمينهای اسلامی قرار گرفت و بارها از آن نقل قول به عمل آمد. ثابت بن قرّه برای تدبير سلامت كودكان و درمان بيماريهای اطفال طبيب را به آن كتاب نيازمند میداند (صص ٥-٦). ابنبيطار (كه همهجا او را ابن سرانيون نوشته) فراوان از او نقل قول كرده است (مثلاً ١/ ٨٥). محمد بن زكريای رازی در كتاب الحاوی به كرّات و نيز ابنمُطران به آن استناد كردهاند (نک : الحاوی، مثلاً ٧/ ١٥٧، ٨/ ١٩٤؛ اولمان، GAS, III/ ٢٤١-٢٤٢;
١٠٢). لكلرك تمام نقلهای رازی و ابن بيطار را با ترجمۀ لاتينی گراردوس كرمونايی مقابله كرده و كلمه به كلمه آنها را يافته است (I/ ١١٥). اين كتاب چنانكه چاپهای مكرر آن نشان میدهد در قرون وسطی رواج بسياری يافت. ابن سرابيون برای درمان بيماريها از طريق فَصْد (گشودن رگها و گرفتن خون) اهميت زيادی قائل بود و برای اين روش درمانی (فصّادی) دستورهای دقيق داده است. آخرين مقالۀ كتاب دربارۀ ترياقات است (سارتن، ١/ ٧٠٤-٧٠٥).
٣. الاقراباذين، نام اين اثر كه قطعاً ترجمۀ عربی داشته و فعلاً موجود نيست، در كتاب الحاوی آمده است (رازی، ٦/ ٢٨٢، ٧/ ١٧٠، ٨/ ١٠٠، ٩/ ٧٣). در كتاب صيدنۀ ابوريحان بيرونی نيز نامی از ابن سرابيون آمده (ص ١١٩) كه به نظر سزگين شايد اشاره به نقل از همين اقراباذين باشد (GAS, III/ ٢٤٢).
٤. كتاب فی عشر مقالات لجالينوس، اين كتاب نيز فعلاً موجود نيست و ابوسهل بشر بن يعقوب در الرسائل الطبية از آن ياد كرده است (همانجا).
٥. كتاب ديگری با نام «فصول در طبّ عملی» (ووستنفلد، همانجا).
مآخذ
ابن ابی اصيبعه، احمد بن قاسم، عيون الانباء، به كوشش ماكس مولر، قاهره، ١٢٩٩ ق/ ١٨٨٢ م؛
ابن بيطار، عبدالله بن احمد، الجامع لمفردات الادوية و الاغذية، بولاق، ١٢٩١ ق؛
ابن قفطی، علی بن یوسف، تاريخ الحكماء، به كوشش يوليوس ليپرت، قاهره، ١٩٠٣ م؛
ابن قلانسی، محمد بن بهرام، اقرباذين، به كوشش محمد زهير البابا، ١٤٠٣ ق/ ١٩٨٣ م؛
ابن نديم، الفهرست؛
ابوريحان بيرونی، صيدنه، ترجمۀ ابوبكر علی بن عثمان كاشانی، به كوشش منوچهر ستوده و ايرج افشار، تهران، ١٣٥٢ ش؛
ثابت بن قرّه، كتاب الذخيرة فی علم الطب، قاهره، ١٩٢٨ م؛
رازی، محمد بن زکریا، الحاوی، حيدرآباد دكن، ١٣٧٨- ١٣٩٩ ق؛
سارتن، جورج، مقدمه بر تاريخ علم، ترجمۀ غلامحسين صدری افشار، تهران، ١٣٥٣ ش؛
مجوسی، علی بن عباس، كامل الصناعة الطبية، قاهره، ١٢٩٤ ق؛
نيز:
Bauwen, Jan, Maktūb bilyad, Bruxelles, ١٩٦٨;
De Slane;
ESC٢;
GAL;
GAL, S;
GAS: Leclerc, Lucien, Histoire de la médecine arabe, New York, ١٩٧١;
Mieli, Aldo, La science arabe, Leiden, ١٩٦٦;
Steinschneider, Moritz, Die europäischen Übersetzungen aus dem arabischen ... , Gratz ١٩٥٦;
Ullmann, Manfred, Die Medizin im Islam, Leiden/ Köln, ١٩٧٠;
Voorhoeve;
Wüstenfeld, F., Geschichte der arabischen Ärzte und Naturforscher, New York, ١٩٧٨.
بخش علوم