دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٥٩ - آبنوس
آبنوس
نویسنده (ها) :
مجدالدین کیوانی
آخرین بروز رسانی :
جمعه ٦ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
آبْنوس، یا اَبْنوس، آبِنوس و آبْنوز، از ریشۀ مصری هبن. در یونانی هبنس، در لاتین ابنوس و در پهلوی اوانس، بر چندین گونه درخت از جنس دیوسپیروس متعلق به تیرۀ پروانهواران، اطلاق میشود. در برخی از منابع ساسَم و ساسَب نیز نامیده شده است. به اعتقاد مؤلف نخبةالدّهر آبنوس همان سَلَم حجازی است (انصاری، ٢٠٨). در كتاب مقدس (حزقیال، ٢٧:١٥) یهُوَه، خطاب به شهر صور میگوید: «شاخهای عاج و هونیم را با تو معاوضت میكردند». بیشتر مترجمان و مفسران كلمۀ هُوِنیم را همان واژۀ مصری هبن میدانند.
آبنوس درختی استوایی است كه در قارۀ آفریقا، و نیز در ماداگاسكار، هند، ژاپن، جزایر فیلیپین، آمریكای شمالی و جنوبی میروید و سیاهترین آبنوس، یعنی گونۀ مرغوب آن، از سیلان و جزایر هند شرقی به دست میآید. انواع آبنوس گاه تا ارتفاع ١٥ متر نیز رشد میكند. پوست این درخت خاكستری تیره، مغز آن (یعنی تنها قسمت مورد استفادهاش) معمولاً سیاهرنگ و بخش بیرونیتر چوب، یا لایۀ زیرپوست آن، سفید، خاكستری یا میخكی روشن است. در بعضی از انواع آن مغز چوب، قهوهای تیره است و میتواند دارای رگههای قهوهای روشن، قرمز یا زرد باشد. در تنسوخ نامه (نصیرالدین طوسی، ٢٣٣) و بحرالجواهر (هروی، ١١) آمده كه آبنوس در آب فرو میرود، اما ظاهراً فقط آبنوسی كه كاملاً اشباع شده، از آب سنگینتر است. نسوج چوب آبنوس آكنده از صمغ قهوهای تیره یا سیاهرنگ سختی است. همین صمغ احتمالاً موجب تُردی آبنوس میشود و آن را برای خراطی و منبتكاری مناسب میسازد. مرغوبترین انواع آبنوس نوع سیاه آن است كه بسیار آسان و خوب صیقل میپذیرد. ابن بیطار محكمترین نوع آبنوس را آبنوس حبشی میداند كه سخت و سیاه و توپر است. شكستۀ آن گزنده و قابض زبان است و چون بر آتش بگذارند بخاری خوشبوی از آن برمیخیزد. چون آبنوس تازه محتوی چربی است، وقتی نزدیك آتش قرارگیرد، مشتعل میشود (ص ٨). دانشمندان قدیم ایرانی و عرب آبنوس را همانند درخت عنّاب، تخم آن را مانند تخم حنا، میوهاش را مانند انگور، برگش را مانند برگ صنوبر و پهنتر از آن توصیف كردهاند و آن را از جملۀ چوبهای گرانبها و داروهای پزشكی دانستهاند، ولی هركدام از آنان كه ذكری از آبنوس كردهاند، آن را متعلق به سرزمینهای بیرون از مرزهای ایران دانستهاند. حدودالعالم از جزیرةالفضّه «اندر دریاءِ اقیانوس مشرقی»، معجمالبلدان از مُقِدشو در جنوب یمن (یاقوت، ٤/٦٠٢) و صیدنه از وَقْوان و سواحل زنگبار و حبشه (بیرونی، ٣٨) به عنوان مناطق آبنوسخیز نام میبرد. از این میان تنها اصطخری است كه میگوید «از سیراف متاع دریا خیزد چون عود و عنبر و عاج و آبنوس و از آنجا به آفاق برند» (ص ١٣٤). از عبارت اصطخری دانسته نمیشود كه آیا سیراف خود آبنوسخیز بوده یا به اقتضای بندر بودنش صرفاً مركز مبادلۀ این چوب به عنوان یكی از اقلام بازرگانی بوده است. از گزارشهای پیشینیان برمیآید كه در برخی از نقاط ایران آن زمان، از آبنوس در ساختن برخی افزارها مانند كمان و دستههای كارد استفاده میشده است.
.jpg)
در اروپای سدۀ ١٣م نیز در ساختن صندوقچه، نوشتافزار، دستۀ كارد، تختۀ شطرنج، و از اواخر سدۀ ١٦م در تهیۀ مبلمان بزرگ خانگی بهویژه به صورت روكش، از آبنوس استفاده میشده است ( لاروس بزرگ)، اما چنین مینماید كه چوب آبنوس عمدتاً در ساختن وسایل كوچك مانند كلیدهای سیاه پیانو، فلوت، دستۀ چاقو، ماهوت پاككن و به مقدار نسبتاً كمتری در ساختن گنجههای تجملی بهكار رفته است. اصولاً چون آبنوس چوبی مرغوب، نسبتاً كمیاب و به همین دلیل گرانبها بوده، عموماً برای مصارف زینتی بهكار میرفته است؛ حتی بر پایۀ برخی از اشارات تاریخی به عنوان نوعی هدیۀ شایسته میان ولایات رد و بدل میشده است (فخر، ١٤٧). آنجا هم كه آبنوس در ساختن چیزهایی مانند شبكۀ پنجره، پوشش سقف و رویۀ دیوار بهكار رفته، بیشتر ارزش تزیینی آن منظور بوده است. آثار موجود در نمایشگاه هنر اسلامی مصر نشان میدهد كه در سدههای ٧ و ٨ ق/١٣ و ١٤م در روزگار ممالیك مصر، چوب آبنوس در تزیین و نقش و نگارهای چوبی مانند منبر و جامهدان بهكار میرفته است. برخی اشارات پژوهشگران گویای آن است كه لااقل از دورۀ تیموری به بعد، در ایران افزون بر عاج و استخوان و چوبهای مختلف، از آبنوس نیز در خاتمبندی استفاده میشده است.
در نوشتههای كهن فارسی و عربی از آبنوس بیشتر به عنوان یكی از مفردات دارویی یاد شده است. پزشكان و داروشناسان ایرانی و عرب از طریق آثار علمای یونانی به خواص پزشكی آبنوس پی برده بودند. نویسندۀ الابنیة آن را دارویی قابض، دارای طبعی گرم، خردكنندۀ سنگ كلیه و «نشانندۀ آبلههایی كه از سوختن پدید آید» معرفی كرده است (هروی، ٣٨). جرجانی مینویسد: «سونش او سپیدۀ چشم بردارد» (ص ٦١٣). ابن بیطار در سدۀ ٧ق/١٣م و حكیم محمد مؤمن در سدۀ ١١ق/١٧م و عقیلی علوی خراسانی در سدۀ ١٢ق/ ١٨م خواص طبی آبنوس را مفصلاً برشمردهاند كه رفع نفخ معده، جلای بصر، رفع سوختگی، شفای زخمهای بدخیم، بندآوردن خون زخمهای تازه، رویانیدن مژگان، رفع شبكوری و مداوای خنازیر از آن جمله است.
«چوب آبنوس» یا «آبنوس» نامی بوده است كه بردهفروشان به سیاهان داده بودند. از اینرو، برده فروش را «فروشندۀ آبنوس» مینامیدند (لاروس).
مآخذ
آمریكانا، ذیل Ebony؛
ابن بیطار، عبدالله بن احمد، الجامع لمفردات الادویة و الاغذیة، بغداد، مكتبة المثنی؛
اصطخری، ابراهیم، مسالك و ممالك، به كوشش ایرج افشار، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ١٣٤٠ش؛
انصاری دمشقی، شمسالدّین محمّد، نخبةالدّهر، ترجمۀ حمید طبیبیان، تهران، بنیاد فرهنگستانهای ایران، ١٣٥٧ش، صص ٢١٠، ٢٧١؛
بریتانیكا، ذیل Ebony؛
بستانی (پطرس)؛
بهرامی حسینعلی، فرهنگ گیاهی، تهران، وزارت فرهنگ، ١٣٢٩ش، ١/٣٧٥؛
بیرونی، ابوریحان، صیدنه، ترجمۀ ابوبكر علی بن عثمان كاسانی، به كوشش منوچهر ستوده و ایرج افشار، ١٣٥٨ش، ص ٣٩؛
جرجانی، اسماعیل، الاغراض الطبیة و المباحثات العلائیة، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ١٣٤٥ش، ص ٦١٣؛
جودائیكا، ذیل Ebony؛
حدودالعالم، به كوشش منوچهر ستوده، تهران، طهوری، ١٣٦٢ش؛
دانشنامه ایران و اسلام؛
طوسی، نصیرالدین محمدبن محمد، تنسوخنامه، به كوشش محمدتقی مدرس رضوی، تهران، انتشارات اطلاعات، ١٣٦٣ش؛
عقیلی خراسانی، محمدحسین، مخزن الادویة (قرابادین كبیر)، تهران، محمودی، صص ٤٤-٤٥؛
فخر مدبّر، محمدبن منصور، آداب الحرب و الشجاعة، به كوشش احمد سهیلی خوانساری، تهران، اقبال، ١٣٤٦ش؛
فونك و واگنال؛
قزوینی، زكریّابنِ محمّد، آثار البلاد، بیروت، دارصادر، ١٣٨٠ق، ص ٥٢٠؛
لاروس بزرگ، ذیل Ébene؛
لغتنامۀ دهخدا؛
لغتنامۀ فارسی؛
مؤمن تنكابنی، محمّد، تحفةالمؤمنین، تهران، محمودی، صص ٣٢-٣٣؛
نیواستاندارد، ذیل Ebony؛
ورلدبوك، ذیل Ebony؛
وزارةالثقافة، معرض الفنّ الاسلامی فی مصر، قاهره، ١٩٦٩م، صص ٢٩١، ٣٢١-٣٢٣؛
هروی، ابومنصور، الابنیة عن حقائق الادویة، به كوشش احمد بهمنیار، دانشگاه تهران، ١٣٤٦ش؛
هروی، محمّدبن یوسف، بحرالجواهر، تهران، ١٢٨٨ق؛
یاقوت حموی، ابوعبدالله، معجمالبلدان، به كوشش ف ووستنفلد، لایپزیک، ١٨٦٢-١٨٧٠م؛
نیز:
New Caxton, under Ebony; Pope, Arthur Upham, A Survey of Persian Art, Tehran, Sorush press, ١٩٧٧, VI/٢٦٢٥.
مجدالدین كیوانی