دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٧١ - ابن تلمیذ
ابن تلمیذ
نویسنده (ها) :
علی رفیعی علامرودشتی
آخرین بروز رسانی :
پنج شنبه ١٨ اردیبهشت ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ تلْميذ، ابوالحسن هبةالله بن ابی العلاء (يا ابی الغنائم: ابن خلكان، ٦/ ٦٩) صاعد بن هبةالله بن ابراهيم ملقب به موفق الملك و امينالدوله و سلطان الحكما (قفطی، ٣٤٠؛ ابن ابی اصيبعه، ٢/ ٢٦٨) و معروف به ابن تلميذ، پزشك، داروشناس، اديب و شاعر مسيحی بغدادی. علت اشتهار وی به ابن تلميذ را انتساب به ابوالفرج معتمدالملك يحيی بن تلميذ نيای مادری وی دانستهاند كه او نيز به ابنتلميذ شهرت داشته است (قفطی، همانجا). ابن تلميذ در بغداد و در خانوادهای مسيحی تولد يافت. پدر وی پزشكی مشهور بود (ابن ابی اصيبعه، همانجا). در هيچ يك از منابع قديمی اشارهای به سال تولد وی نشده است، ولی با توجه به تصريح بيشتر مآخذ كه درگذشت او را در ٢٨ ربيعالاول ٥٦٠ ق/ ١٢ فوريۀ ١١٦٥ م (همو، ٢/ ٢٧٦؛ ياقوت، ١٩/ ٢٧٩) يا صفر همان سال (ابن عبری، ٢٠٩) دانسته و اينكه وی ٩٤ (بنابر نوشتۀ بيشتر منابع) يا ٩٥ سال (ابن كثير، ١٢/ ٢٥٠) عمر كرده است، بايد تولد او در حدود ٤٦٥ يا ٤٦٦ ق/ ١٠٧٣ يا ١٠٧٤ م باشد. بنابه رأی شيخو (١/ ٣١٥) وی در ٤٧٤ ق زاده شده است، و بيهقی (ص ١٤٣) نيز درگذشت او را ٥٤٩ ق ياد كرده است.
ابن تلميذ مقدمات علوم را در زادگاه خويش فراگرفت و به گفتۀ ابنخلكان استاد وی در پزشكی هبة الله بن سعيد بوده است (٦/ ٧٥). وی سپس برای تكميل معلومات و مطالعات پزشكی به ايران سفر كرد (ابن ابی اصيبعه، ٢/ ٢٦٨). چنانچه از منابع جديد بر میآيد وی به سراسر ايران رفته و اطلاعات خويش را در زبان فارسی تكميل كرده است (الگود، ١٩٢) و گويا در اين دوره بوده است كه او به دربار سلطان سنجر راه يافت. به گفتۀ بيهقی (ص ١٤٢، ١٤٣)، ابنتلميذ به هنگام بيماری سلطان نسخهای برای وی تهيه كرد كه با مخالفت پزشك دربار سنجر روبهرو شد. ابن تلميذ در شهر ساوه به ديدار موفق الدين ابوطاهر حسين بن محمد رسيد و از كتابخانۀ مهم وقفی او استفاده كرد و در مدح وی اشعاری سرود (شيخو، ١/ ٣٢٠). آنگاه او به بغداد بازگشت (همو، ١/ ٣١٦) و پس از درگذشت ابوالفرج يحيی بن تلميذ به جای وی نشست (قفطی، ٣٤٠) و به دربار خلفای عباسی راه يافت و پزشك مخصوص خليفه المقتفی شد و نيز رياست بيمارستان عضدی يافت و تا هنگام مرگ در همان منصب باقی بود (ياقوت، ١٩/ ٢٧٦). سپس به رياست پزشكان بغداد منصوب شد (ابن ابی اصيبعه، ٢/ ٢٧١) و رياست هيأت ممتحنۀ پزشكان را به عهده گرفت (الگود، ١٩٤). به گفتۀ بيهقی حقوق ساليانۀ وی در بغداد بيش از ٠٠٠‘٢٠ دينار بود كه همۀ آن را در راه طالبان علم و افراد مستحق انفاق میكرد (ص ١٤٣). ياقوت نوشته است كه خليفه دارالقوارير را در تيول وی قرار داد، اما چون عونالدين بن هبيره به وزارت نشست آن اقطاع را از او بازگرفت و مدتی بعد خليفه دوباره آن را با اقطاعی ديگر به او باز داد (١٩/ ٢٧٧). ميان ابن تلميذ و اوحدالزمان ابو البركات هبةالله ابن ملكا رقابت و دشمنی بود و يك بار ابن ملكا در نامهای كه به حيله به خليفه رسانيد، كوشيد كه نظر خليفه را نسبت به ابن تلميذ تغيير دهد، اما خليفه در مقابل اين سعايت، جان و مال ابن ملكا را بر ابن تلميذ مباح ساخت و ابن تلميذ متعرض او نشد و فقط در چند بيت شعر او را هجو كرد (همو، ١٩/ ٢٧٧- ٢٧٨).
ابنتلميذ را بسياری از منابع يكی از پزشكان و حكيمان برجستۀ دورۀ عباسی به شمار آوردهاند، چنانكه قفطی او را بقراط عصر و جالينوس زمان خود دانسته است (ص ٣٤٠) و بيهقی به نقل از ابوبكر ابن عروة نوشته است كه وی غير از دانش پزشكی در علوم ديگر به ويژه در منطق و طبيعيات چيره دست بوده است (صص ١٤١-١٤٢)، چنانكه از همه جا برای استفاده از دانش وی به بغداد میآمدند (ابنخلكان، ٦/ ٦٩، به نقل از عمادالدين كاتب) و جمعی بسيار در مجلس درس او حاضر میشدند (ابن ابی اصيبعه، ٢/ ٢٧٣-٢٧٤). فخرالدين محمد ماردينی از دوستان ابن تلميذ بود و مدتها با وی معاشرت داشته است (همو، ٢/ ٢٧٤) و از شاگردان برجستۀ او به شمار میرفت، چنانكه ابن ابی الخير مسيحی و موفق الدين مطران نيز از شاگردان ممتاز وی بودند (EI٢). عدهای از شاگردان وی بعدها به شام و مصر رفتند و مدارس پزشكی تازهای تأسيس كردند كه در سدۀ ٧ ق/ ١٣ م بر رونق اين مدارس افزوده شد (همانجا). داستانها و حكاياتی از مهارت وی در درمان بيماريها و نيز از دورۀ رياست وی بر پزشكان بغداد و امتحان از آنان نقل شده است (ابن ابی اصيبعه، ٢/ ٢٧٠-٢٧٣).
ابنتلميذ در الهيات مسيحی نيز اطلاعات گستردهای داشت، چنانكه به گفتۀ ياقوت، او كشيش مجتمع مسيحی بغداد و رئيس آن بود (١٩/ ٢٧٧). وی از مسائل اسلامی به ويژه طب برپايۀ احاديث نبوی نيز بهرهای وافر داشت و شرحی بر احاديث نبوی نوشت كه در نوع خود از اولين كتابها در اين موضوع به شمار رفته است (ابن ابی اصيبعه، ٢/ ٢٩٣). وی در خوشنويسی نيز استادی زبردست بود و ابن ابی اصيبعه خود نوشتههای وی را كه در نهايت زيبايی و در مجلدی بزرگ جمعآوری شده بود، ديده و نوشته است كه بيشتر افراد خاندان وی كاتب بودهاند (٢/ ٢٦٨). ابن تلميذ به موسيقی و موسيقیدانان نيز علاقهمند بوده است و از شعری خوب و نثری زيبا نيز برخوردار بود و نثر وی از نظم او بهتر بوده است (ياقوت، ١٩/ ٢٧٦-٢٧٧). مكاتبات شعری شورانگيز با معاصران خويش از آن ميان با ابوالقاسم علی بن افلح كاتب، ابن صدقۀ وزير، سعدالملك نصيرالدين وزير، ابوالفتح هبةالله بن صاعد و موفق الدين ابی طاهر حسين بن محمد داشته است (ابن ابی اصيبعه، ٢/ ٢٩٠-٢٩٣). ابياتی از اشعار او را ياقوت (١٩/ ٢٨١-٢٨٢)، قفطی (ص ٣٤١) و ابن ابی اصيبعه (٢/ ٢٨١-٢٩٣) آوردهاند. محتوای اشعار وی از مسائلی چون پزشكی عمومی، بهداشت غذايی، سلامت روانی، دوستی، مهماننوازی، فروتنی و پند و اندرز تشكيل میشود. وی اشعاری نيز در هجو و مذمت معاصران خود دارد (قس: ابن طقطقی، ٧٧؛ شيخو، ١/ ٣٢٦-٣٢٧). بيهقی سخنان حكمتآميزی از او نقل كرده است (ص ١٤٣). از نثر بديع و دلنشين ابن تلميذ نامهای كه او به فرزندش ابونصر رضیالدين نوشته، در دست است. اين نامه مشحون از پند و اندرز است (ياقوت، ١٩/ ٢٧٩-٢٨١). با اينكه ابن تلميذ مسيحی بود و تا زمان مرگ هم مسيحی باقی ماند، در بغداد كسی باقی نماند كه در تشييع جنازۀ وی حاضر نشود (ابن خلكان، ٦/ ٧٦). او در صحن داخلی كليسای عتيقه در بغداد به خاك سپرده شد (شيخو، ١/ ٣١٥). ابن تلميذ ثروتی كلان و كتابخانهای بزرگ و بینظير به ارث گذاشت (ياقوت، ١٩/ ٢٧٩). پس از درگذشت پسر ابنتلميذ كتابهای پدر بر ١٢ شتر بار شد و به خانۀ مجد بن صاحب منتقل گرديد (ابن ابی اصيبعه، ٢/ ٢٧٦) و جزو اموال دولتی قرار گرفت ( EI٢). ابن تلميذ دارای آثار و تأليفات طبی متعددی است، اما هيچ يك از آنها ابتكاری نيستند، بلكه بيشتر شرح، تفسير و تلخيص آثار بقراط، جالينوس، ابن سينا، ابوزكريای رازی، حنين بن اسحاق، ابنمسكويه و ابنجزله است (ياقوت، ١٩/ ٢٧٨- ٢٧٩). از اين آثار برخی تاكنون به صورت خطی باقی مانده و جز يكی از آنها، هيچكدام به چاپ نرسيده است. برخی از مشهورترين آثار وی عبارتند از: اقراباذين در داروشناسی و داروسازی به زبان عربی. دو خلاصه از آن تهيه شده بود كه در بيمارستان عضدی مورد استفاده قرار گرفته و جايگزين اقراباذين شاپور بن سهل (د ٢٥٥ق/ ٨٦٩ م) شده بود (EI٢). نسخههای خطی متعددی از اين كتاب در كتابخانههای جهان موجود است (GAL, I/ ٦٤٢؛ آتش، ٤(١)/ ٣٦؛ مركزی، ٨/ ٥٩٧، ٥٩٦، ٥٩٤)؛ الرسالة (المقالة) الامينية فی الفصد، كه در ١٣٠٨ ق/ ١٨٩٠ م در لكنهو چاپ شده است (GAL, S, I/ ٨٩١). اين رساله كه در رگ زنی و خونگيری است، در ١٠ فصل به نامهای مقالة فی الفصد، الفصد، الامينية فی الطب و مقالة الامينية نيز خوانده شده است. دربارۀ نسخههای خطی ديگر آثار ابن تلميذ میتوان به اين منابع مراجعه كرد: GAL؛ محفوظ؛ آستان؛ شورا و احسان اوغلی (نک : مآخذ همين مقاله).
مآخذ
آتش، احمد، «المخطوطات العربية فی مكتبات الاناضول»، جامعه، خطی، س ٥، شم ١ (شوال ١٣٧٧ ق/ مه ١٩٥٨ م)؛
آستان قدس، فهرست؛
ابن ابی اصيبعه، احمد بن قاسم، عيون الانباء، بيروت، ١٣٧٧ ق/ ١٩٥٧ م؛
ابن خلكان، وفيات؛
ابن طقطقی، محمد بن علی، الفخری، به كوشش هارتويك درنبورگ، پاريس، ١٨٩٤ م؛
ابن عبری، غريغوريوس، تاريخ مختصر الدول، بيروت، ١٩٥٨ م؛
ابن كثير، البداية؛
احسان اوغلی، اكملالدين، فهرس مخطوطات الطب الاسلامی فی مكتبات تركيا، استانبول، ١٤٠٤ ق/ ١٩٨٤ م؛
الگود، سيريل، تاريخ پزشكی ايران، ترجمۀ باهر فرقانی، تهران، ١٣٥٦ ش؛
بيهقی، علی بن ابیالقاسم، تتمة صوان الحكمة، لاهور، ١٣٥١ ق/ ١٩٣٢ م؛
جامعه، خطی، س ٣، شم ١ (شوال ١٣٧٦ ق/ مه ١٩٥٧ م)؛
شورا، خطی؛
شيخو، لويس، شعراء النصرانية بعد الاسلام، بيروت، ١٩٢٤ م؛
قفطی، علی بن یوسف، اخبار العلماء باخبار الحكماء، قاهره، ١٣٢٦ ق/ ١٩٠٨ م؛
مركزی، خطی؛
محفوظ، حسين علی، «نفائس المخطوطات العربية، فی ايران»، جامعه، خطی، س ٣، شم ١، شوال ١٣٧٦ ق/ مه ١٩٥٧ م؛
ياقوت، ادبا؛
نيز:
EI٢;
GAL;
GAL,S.
علی رفيعی