دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٩٤ - ابن هذیل، ابو زکریا
ابن هذیل، ابو زکریا
نویسنده (ها) :
ایران ناز کاشیان
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ هُذَیْل، ابوزکریا یحیی بن احمد (د ٢٥ ذیقعدۀ ٧٥٣ ق / ٢ ژانویۀ ١٣٥٣ م)، فیلسوف، ریاضیدان، طبیب و ادیب اندلسی. بیگمان اگر بزرگی همچون ابنخطیب، شاگرد ابنهذیل نبود، هیچگاه نامی از وی باقی نمیماند. تقریباً تمام آگاهی ما از زندگانی او، منحصر به اطلاعاتی است که ابنخطیب نوشته و دیگران از وی نقل کردهاند.
وی از خاندانی ثروتمند و اصیل از مردم ارجدونه (ارشدونه) بود (ابنخطیب، الاحاطة، ٤ / ٣٩٠). از دوران جوانی وی اطلاعی در دست نیست، تنها میدانیم که نزد استادان بنامی به فرا گرفتن دانش پرداخت: صرفونحو و ادب عربی را نزد اب.بکر بن فخار، طب را نزد ابوعبداللـه اَرکُشی و ابوزکریا قصری، اصول را نزد ابوالقاسم بن شاط، علم حساب را نزد ابوالحسن بن راشد (همان، ٤ / ٣٩٠-٣٩١)، منطق و تصوف را نزد ابنخمیس (ابنحجر، ٦ / ١٨٠) و هندسه، جبر و نجوم را نزد ابوعبداللـه رقام فرا گرفت؛ نیز رسالۀ امام فخر رازی معروف به الآیات البینات را نزد ابنجابر خواند (ابنخطیب، همانجا).
ابنخطیب در وصف استاد خود داد سخن داده و او را گوهر یکتایی دانسته است که مردم به درک عظمت وی نایل نیامدهاند. وی شیوۀ او را در تنظیم علوم سخت میستاید و گفتارش را زینتبخش مجالس میداند. همچنین او را آخرین دانشمند در علوم عقلی و فنون طب و هندسه و هیأت و حساب و نیز اصول و ادب در اندلس دانسته است (همانجا). مقری نیز وی را در علوم اوائل اعجوبۀ زمان میشمارد (٥ / ٤٨٧).
منابع در باب آراء و عقاید این حکیم سکوت کردهاند، تنها در نامهای که نباهی خطاب به ابنخطیب نوشته، میتوان به نکاتی دست یافت. وی در این نامه ابنخطیب را مورد سرزنش قرار میدهد که مبادا تحتتأثیر عقاید استادی قرار گرفته باشد که علما و مقدسات را خوار میشمارد و علم خدا به جزئیات را انکار میکند و به عدم قدرت پروردگار بر جمیع ممکنات قائل است (نک : همو، ٥ / ١٢٧؛ قس: فروخ، ٦ / ٤٦٥-٤٦٦). میدانیم که اینگونه عقاید بهویژه در اندلس سخت مورد مهالفت بوده است (شجنه، ٣٠٧-٣٠٨؛ فروخ، همانجا) و شاید بتوان یکی از دلایل مهجور ماندن ابن هذیل را همین امر دانست.
گویا وی سراسر حیات علمی خود را در مدرسۀ غرناطه که سلطان ابوالحجاج یوسف (مق ٧٥٥ ق / ١٣٥٤ م) پایهگذاری کرده بود، به تعلیم اصول و فرائض و طب پرداخت (ابنخطیب، همانجا؛ خطابی، ١ / ٣٠). از میان کسانی که نزد ابنهذیل دانش آموختهاند، علاوه بر ابنخطیب که از شاگردان طراز اول وی به شمار است و نزد وی طب و «تعالیم» (هندسه، حساب و جبر) و جز آنها را آموخت و تا پایان عمر ملازم و همصحبت خاص وی بود (ابنخلدون، ٧(٣) / ٦٨٩؛ مقری، ٥ / ٧٥)، میتوان از احمد بن محمد انصاری، معروف به حبالی و محمد بن علی لخمی، معروف به شقوری نیز نام برد (ابنخطیب، همان، ١ / ٢١٢، ٣ / ١٧٨).
ابنهذیل ظاهراً به سبب رفتوآمد با بزرگانی چون ابوعبداللـه بن حکیم وزیر سومین امیر سلسلۀ بنی نصر (وزارت: ٧٠١- ٧٠٨ ق / ١٣٠٢- ١٣٠٨ م)، توانست به دربار راه یابد (نک : همان، ١ / ٢٨٦). تاریخ ورود وی به دربار را دقیقاً نمیدانیم، اما در ٧٢٤ ق، به هنگام بازگشت ابوالولید نصر از فتح اشکر، ابنهذیل قصیدهای دالیه به وی تقدیم داشت و در آن، امیر را ستود و سلاح آتش افکنی (آلة النفط) را که وی در این جنگ به کار گرفته بود، وصف کرد (همان، ٤ / ٣٩٦-٣٩٧؛ همو، اللمحة، ٨٥).
گویا وی به سبب شغلی که زمانی بر عهده داشت، چندی در حبس به سر برد. فروخ (همانجا) علت زندانی شدن وی را عقاید اعتزالی او میداند. مؤید این نکته قصیدهای است که از وی بر جای مانده و در آن از سندگلی کسانی که وی را به زندان افکندهاند، انتقاد کرده و سپس از دست روزگار گله سر داده است (همو، الاحاطة، ٤ / ٣٩٧). وی در اواخر عمر، پزشک سلطان ابوالحجاج یوسف گردید (همان، ٤ / ٣٩٠؛ ابنحجر، همانجا)، اما به سبب عارضۀ فلج، خانهنشین شد و ابنخطیب از باب احترام استاد، وی را تا پایان عمر در سرای خویش نگاه داشت. هنگام مرگ، در شعری لطیف و پرسوز به ابنخطیب وصیت کرد که در کنار همسر به خاکش سپارند تا استخوانهایش با استخوانهای او درآمیزد (ابن خطیب، همان، ٤ / ٤٠٠).
تنها اثری که از وی بر جای مانده، اشعاری است که به صورت پراکنده در منابع آمده است. ابنخطیب (همان، ٤ / ٣٩٢-٤٠٠) شعر او را زیبا و سخت جذاب دانسته و نمونههایی از آنها را از دیوان وی موسوم به السلیمانیات و العربیات (مقری، ٥ / ٤٨٨؛ العزفیات) آورده، ولی سبب نامگذاری دیوان را بیان نکرده است، شاید سلیمانیات اشاره به سلیمان، غلام شاعر بوده باشد (قس: فروخ، ٦ / ٤٦٦). ابناحمر (ص ٣٢٠-٣٢٢) نیز با الفاظ پرطمطراق خود، شعر او را سخت میستاید. ابنهذیل علاوه بر اشعار تغزلی، به مناسبتهایی دیگر نیز شعر سروده است، مثلاً در باب هدیهای که ابنخطیب از بادیه برای وی آورده، شعری در وزنی سبک و آهنگین سروده و در آن به وصف خروس پرداخته است و همین امر موجب مطایبه شده، یاران از وی خونبهای خروس را میطلبند (ابنخطیب، همان، ٤ / ٣٩٨- ٣٩٩). وی در اشعار خویش از استعارات و تشبیهات متأخر اندلسی بهره میبرد: شب را به زنی زنگی تشبیه میکند که گردنبندهای یاقوت بر گردن افکنده است (همان، ٤ / ٣٩٥)، یا رخ یار همچون ما شب چهارده است که که ستارگان چون گوشوار آذینش بستهاند (همان، ٤ / ٣٩٣).
شکر نیز اشعاری از کسی به نام ابنهذیل آورده (١ / ٣٤٢-٣٤٣، جم ) که همگی در وصف حیواناتی همچون کبوتر، قمری و... سروده شده است، اما دانسته نیست که آیا منظور همین ابنهذیل مورد بحث ماست، یا ابنهذیل دیگری (نک : ابنکتانی، ٣١٤-٣٢٥، فهرست).
چنین به نظر میرسد که ابنهذیل غالباً از شاعران بزرگ شرق تقلید میکرده است (نک : ابنخطیب، همان، ٤ / ٣٩٣-٣٩٤؛ قطعهای ١٦ بیتی به تقلید از مهیار، الکتیبة، ٧٩-٨٠؛ قطعهای ١٦ بیتی به تقلید از ابونواس).
بجز دیوان، ابنخطیب ( الاحاطة، ٤ / ٣٩١) از ٣ اثر دیگر وی نیز یاد میکند: ١. الاختیار و الاعتبار فی الطب یا الایجاز و الاعتبار فی الطب؛ ٢. التذکرة فی الطب؛ ٣. شرح رسالۀ فخرالدین رازی به نام الآیات البینات در منطق. وی به قول ابنخطیب در این اثر، شیوۀ منطقشناسان متأخر و قدیم را در هم آمیخته است (قس: ابنحجر، همانجا).
مآخذ
ابن احمر، اسماعیل بن یوسف، نثیر فرائد الجمان، به کوشش محمد رضوان دابه، بیروت، ١٩٦٧ م؛
ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الدرر الکامنة، حیدرآباد دکن، ١٣٩٦ ق / ١٩٧٦ م؛
ابن خطیب، عبداللـه بن محمد، الاحاطة، به کوشش محمد عبداللـه عنان، قاهره، ١٣٧٥-١٣٩٧ ق؛
همو، الکتیبة الکامنة، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٦٣ م؛
همو، اللمحة البدریة فی الدولة النصریة، بیروت، ١٩٨٠ م؛
ابن خلدون، العبر؛
ابن کتانی، محمد، کتاب التشبیهات من اشعار اهل الاندلس، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م؛
خطابی، محمد عربی، الطب و الاطباء فی الاندلس الاسلامیة، بیروت، ١٩٨٨ م؛
شکر، شاکر هادی، الحیوان فی الادب العربی، بیروت، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٥ م؛
فروخ، عمر، تاریخ الادب العربی، بیروت، ١٩٨٣ م؛
مقری، احمد بن محمد، نفح الطیب، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٦٨ م؛
نیز:
Chejne, Anwar G., Muslim Spain, its History and Culture, Minneapolis, ١٩٧٤.
ایرانناز کاشیان