دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٧٦ - ابن المارستانیه
ابن المارستانیه
نویسنده (ها) :
غلامرضا جمشیدنژاد
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنُ الْمارِسْتانيّه، فخرالدين ابوبكر عبيدالله (عبدالله) بن ابی الفرج علی بن نصر بن حُمرة (حمزه) تيمی بكری (٥٤١- ٥٩٩ق / ١١٤٦-١٢٠٣م)، طبيب، مورخ و اديب حنبلی مذهب بغدادی. پدر و مادر او هر دو از كاركنان بيمارستانی در پايين بغداد بودند (منذری، ١ / ٤٦٩؛ ابن نجار، ٢ / ٩٦؛ ابن رجب، ١ / ٤٤٦)، از اين رو وی لقب ابن المارستانيه يافت. پدرش به «فُرَيْج» ـ تصغير ابوالفرج ـ شهرت داشت و مردی عامی بود (ابن نجار، همانجا).
فخرالدين خود مدعی بود كه نسبش از طريق پدر به خليفۀ اول ابوبكر میرسد و بدين لحاظ خود را بكری میناميد. ابن نجار (همانجا). اين ادعا را بیاساس دانسته است، ضمناً ابن رجب (١ / ٤٤٢) در نسبنامۀ وی به خط خود او «المحمدی» را ديده است. فخرالدين تحصيلات خود را از كودكی آغاز كرد (ابن نجار، همانجا) و فنون مختلف ادب و نيز خطابه را فرا گرفت و در اين باره از ابوالبقای عُكبری بهرهها برد (ابن ابی اصيبعه، ٢ / ٣٢٣). وی همچنين از محضر مشايخ و محدثانی چون ابوالمظفر ابن شبلی، ابوالفتح ابن بطّی و يحيی بن ثابت بن بندار و جمعی ديگر از همين طبقه و طبقۀ بعدی محدّثان استفاده كرد (ابن رجب، ١ / ٤٤٢-٤٤٣؛ قس: ابن حجر، ٤ / ١٠٩). خود فخرالدين مدعی استماع حديث از ابوالفضل محمد بن عمر اُرموی نيز بوده است، ولی برخی ادعای او را، از آنجا كه ارموی از محدثان طبقۀ پيشين بوده، نادرست دانستهاند (ابن نجار، همانجا). از منابع برمیآيد كه وی محدثی موثق نبوده است (همو، ٢ / ٩٨؛ ذهبی، سير، ٢١ / ٣٩٨)، اما به نظر میرسد كه در تكذيب و طعن او غلوّ شده باشد (نك : ابن نجار، ٢ / ٩٦؛ ابوشامه، ٣٤).
فخرالدين با بزرگان و ناموران روزگار خود از جمله عبدالرحمن ابن جوزی مرتبط بوده (ابن نجار، ٢ / ٩٨- ٩٩) و با ابوالمظفر عبيدالله ابن يونس حنبلی، وزير الناصر خليفۀ عباسی (حك ٥٧٥-٦٢٢ق / ١١٧٩-١٢٢٥م) دوستی داشته است (همو، ٢ / ٩٧؛ ابن حجر، ٤ / ١٠٨- ١٠٩). وی به خصوص از زمان وزارت ابن يونس، منزلت اجتماعی والاتری يافت و به مقام مدرّسی و نظارت موقوفات بيمارستان عضدی بغداد نايل شد (ابن نجار، همانجا؛ ابن ابی اصيبعه، ٢ / ٣٣٣). او كه در اين دوره از وضع مالی خوبی نيز برخوردار بود، در «درب الشاكرّيۀ» بغداد، مركزی علمی به نام «دارالعلم» گشود و كتب بسياری برای استفادۀ طالبان علم وقف آنجا كرد (ابن نجار، همانجا؛ ابن رجب، ١ / ٤٤٣). نيز در همين دوره، روزهای جمعه در «جامع قصر» حديث میگفت (همانجاها؛ ابن ساعی، ٩ / ١١٣). اما از اينكه در محاكمۀ عبدالسلام بن عبدالقادر جيلی شركت و برضد او صحنه گردانی كرده و در سوزاندن كتابهای ارزشمند او اهتمام داشته (ابوشامه، همانجا؛ ابن عبری، ٢٣٨؛ قفطی، ٢٢٩؛ جواد، ٨٢)، میتوان احتمال داد كه مردی سخت متعصب بوده است (قفطی، همانجا).
در ٥٩٠ق / ١١٩٤م الناصر، ابن يونس را عزل كرد و وزارت را به ابن قصاب شيعی سپرد. بر اثر اين انتصاب، دوران جولان حنبليان در بغداد به سرآمد و فخرالدين و ابن جوزی هر دو دستگير و گرفتار شدند (ابن رجب، همانجا). فخرالدين را در همان بيمارستان كه مدتی مديد در آن به شغل تدريس اشتغال داشت زندانی ساختند و حتی او را با ديوانگان به زنجير كشيدند و اموالش را مصادره كردند و «دارالعلم» او را با همۀ كتابهايش فروختند (ابن نجار، ابن رجب، همانجاها). سرانجام بعد از دو سال آزاد شد و چون در كارهای پزشكی و معالجۀ بيماران مهارت داشت (ابن ابی اصيبعه، ٢ / ٣٣٣)، براي امرار معاش، به عنوان طبيبی دوره گرد به منزل بيماران میرفت. اين بار نيز كارش بالا گرفت و ثروتی اندوخت و كتابهای از دست رفته را دوباره گرد آورد (ابن نجار، ابن رجب، همانجاها؛ ابن عماد، ٤ / ٣٤٠).
وی چند سال بعد از سوی ديوان خليفه به دريافت خلعت نايل شد و ماموريت يافت (صفر ٥٩٩) به تفليس به سفارت نزد امير ابوبكر مذكر ابن ايلدگز بن پهلوان عزيمت كند (ابن نجار، ٢ / ٩٧؛ ابن ابی اصيبعه، همانجا). پس از انجام مأموريت، در راه بازگشت به بغداد در محلی به نام «چرخ بند» واقع در نزديكی نخجوان در ٥٩ سالگی درگذشت و در همانجا به خاك سپرده شد (نك : ابن نجار، ٢ / ٩٩؛ ابن ساعی، ٩ / ١١٣؛ ابن فوطی، ٤(٣) / ٢٢٦).
ابن نجار، فخرالدين را اديب و شاعری برجسته دانسته و قطعهای از شعر او را كه مضمونی عاشقانه دارد، ذكر كرده است (٢ / ٩٨؛ نيز نك : ذهبی، سير، ٢١ / ٣٩٧). او در طب و منطق و فلسفه مطالعاتی داشت و به ويژه در فنون پزشكی مهارت فراوان كسب كرد (ابن نجار، ٢ / ٩٧؛ ابن ابی اصيبعه، همانجا؛ ذهبی، المختصر، ٢٣١). وی همچنين به فقه حنبلی و استماع و روايت حديث چندان اقبال داشت كه به عنوان محدث و فقيه نيز مشهور شد (ابن فوطی، همانجا) و در اربل و موصل و شهرهای ديگر به روايت حديث پرداخت (منذری، ١ / ٤٦٩؛ ابن حجر، ٤ / ١٠٩).
آثـار
چند كتاب و رساله به ابن المارستانيه نسبت داده شده كه نشانی از آنها به دست نيامد:
١. ديوان الاسلام فی تاريخ دارالسلام (ابوشامه، ٣٤؛ ابن ساعی، همانجا). ابن ابی اصيبعه نام آن را به صورت ديوان الاسلام الاعظم آورده و يادآوری كرده كه اين كتاب به پايان نرسيد (٢ / ٣٣٣). اين كتاب را ذيلی بر تاريخ بغداد خطيب بغدادی دانستهاند (حاجی خليفه، ١ / ٢٨٨؛ قس: ابن جوزی، ٨(١) / ٥٩). موضوع آن تاريخ تفصيلی بغداد و دارای ٣٦٠ بخش بوده است (ابن ابی اصيبعه، ابن ساعی، ابن عماد، همانجاها). اين كتاب چندان شهرتی نداشته است (ابوشامه، همانجا)، اما به نظر میرسد كه ابن جوزی (همانجا) آن را در اختيار داشته، زيرا از آن مطالبی نقل كرده است. برخی از متأخران نگارش آن را به فرمان خليفه دانستهاند (نامۀ دانشوران، ٧ / ١١٧).
٢. سيرة الوزير ابن هُبيره، در شرح حال ابن هبيرۀ وزير (٤٩٩-٥٦٠ق) نوشته شده (ابوشامه، همانجا؛ ابن كثير، ١٣ / ٣٥) و به نظر میرسد كه ابن خلكان آن را در اختيار داشته است، زيرا در خلال شرح حال ابن هبيره، در چند مورد از كتابی به نام السيرة مطالبی نقل كرده و از مؤلف آن به عنوان «صاحب السيرة» ياد كرده كه محتمل است منظور وی ابن مارستانيه و همين اثر او بوده باشد (ابن خلكان، ٦ / ٢٣٢، ٢٤١).
٣. كتاب خطب، كه شمسالدين ابوعبدالله بغدادی كاتب از تدوين و عرضۀ آن بر استاد ابوالبقاء عُكبری سخن گفته است (ابن ابی اصيبعه، همانجا).
برخی از منابع متأخر نيز آثاری به او نسبت دادهاند كه نويسندگان پيشين به آنها اشاره نكردهاند: ١. «تاريخ بيمارستان عضدی»؛ ٢. «رسالۀ ادويۀ مركبه» (نجمآبادی، ٧١٢)؛ ٣. «رساله در رجوع به طبيب»؛ ٤. «رساله در خوردن سموم و منابع و دفع مضار آن»؛ ٥. «رساله در تدبير حوائل» (نامۀ دانشوران، همانجا). علاوه بر اينها از تعاليق وی بر بعضی از كتب طبی نيز سخن رفته است (نك : همانجا).
مآخذ
ابن ابی اصيبعه، احمدبن قاسم، عيون الانباء، بيروت، ١٣٧٧ق / ١٩٥٧م؛
ابن جوزی، يوسف بن قزاوغلی، مرآة الزمان، حيدرآباد دكن، ١٣٧٠ق / ١٩٥١م؛
ابن حجر عسقلانی، احمدبن علی، لسان الميزان، حيدرآباد دكن، ١٣٢٩-١٣٣١ق؛
ابن خلكان، وفيات؛
ابن رجب، عبدالرحمن بن احمد، الذيل علی طبقات الحنابلة، به كوشش محمد حامد الفقی، قاهره، ١٣٧٢ق / ١٩٥٢م؛
ابن ساعی، علی بن انجب، الجامع المختصر، به كوشش مصطفی جواد، بغداد، ١٣٥٣ق / ١٩٣٤م؛
ابن عبری، گريگوريوس، تاريخ مختصر الدول، بيروت، ١٩٥٨م؛
ابن عماد، عبدالحی بن احمد، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥٠ق؛
ابن فوطی، عبدالرزاق بن احمد، تلخيص مجمع الآداب، به كوشش مصطفی جواد، دمشق، ١٩٦٢م؛
ابن كثير، البداية؛
ابن نجار، محمدبن محمود، ذيل تاريخ بغداد، به كوشش قيصر فرح، بيروت دارالكتب العلمية؛
ابوشامه، عبدالرحمن بن اسماعیل، الذيل علی الروضتين، به كوشش محمد زاهد كوثری، قاهره، ١٣٦٦ق / ١٩٤٧م؛
حاجی خليفه، كشف؛
جواد، مصطفی، تعليقات بر الجامع المختصر (نك : ابن ساعی در همين مآخذ)؛
ذهبی، محمدبن احمد، سير اعلام النبلاء، به كوشش بشار عواد معروف و يحيی هلال السرحان، بيروت، ١٤٠٤ق؛
همو، المختصر المحتاج اليه من تاريخ ابن الدبيثی، بيروت، ١٤٠٥ق / ١٩٨٥م؛
قفطی، علی بن یوسف، تاريخ الحكماء، به كوشش يوليوس فيپرت، لايپزيک، ١٩٠٣م؛
منذری، عبدالعظيم بن عبدالقوی، التكملة لوفيات النقلة، به كوشش بشار عواد معروف، بيروت، ١٤٠٥ق / ١٩٨٤م؛
نامۀ دانشوران، قم، دارالفكر؛
نجمآبادی، محمود، تاريخ طب در ايران، تهران، ١٣٥٢ش.
غلامرضا جمشیدنژاد