دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٢٧ - حاجیبابا افشار
حاجیبابا افشار
نویسنده (ها) :
زهرا ابراهیمی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٦ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
حاجیْبابا اَفْشار، نخستین پزشک ایرانی در علم طب جدید اروپایی و حکیمباشی دستگاه عباسمیرزا نایبالسلطنه (١٢٣٥- ١٢٤٩ق / ١٨٢٠-١٨٣٣م) و محمدشاه قاجار.
میرزا بابا یا میرزا حاجی بابای افشار، پسر یکی از افسران شاهزاده عباسمیرزا بود که بههمراهی جوان دیگری بهنام محمدکاظم از جانب وی بهعنوان نخستین جوانان ایرانی برای تحصیل به انگلستان فرستاده شد. باتوجه به پیشرفت روزافزون کشورهای اروپایی و عقبماندگی بیش از حد ایران در قیاس با این کشورها، عباس میرزا ــ که بر اثر شکست ایران از روسیه متوجه این مسائل شده بود ــ کوشید تا با فرستادن محصلان ایرانی به فرنگ این کمبود را جبران کند؛ از اینرو، نخستین بار در ١٢٢٦ق / ١٨١١م، هنگامی که سرهارفورد جونز پس از به پایان رساندن مأموریتش در ایران به انگلیس باز میگشت، دو جوان ایرانی را بههمراه او روانۀ تحصیل در لندن کرد (مینوی، ٣٨٥؛ اقبال، ٢٩-٣٠؛ محبوبی، ١ / ١٢٣؛ بامداد، ٤ / ١٩١-١٩٢). این دو تن از خانوادههای محترم و نیکنام آذربایجان بودند و منابع موجود از سرگذشت آنان پیش از سفر و خانوادههای آنان، بیش از این اطلاعی به دست نمیدهند. محمدکاظم پسر نقاشباشی عباس میرزا، در فن نقاشی استعداد فوقالعادهای داشت و قرار بر آن بود که نزد استادان فن به تحصیل نقاشی بپردازد؛ و حاجیبابا نیز پس از تحصیلات مقدماتی وارد رشتۀ طب گردد (مینوی، ٣٨٥--٣٨٨؛ محبوبی، بامداد، همانجاها؛ رایت، ١٤٣-١٤٤). در یکی از مکاتیب مربوط به این دو تن در ادارۀ اسناد عمومی مملکتی در انگلیس آمده است که «محمدکاظم در نقاشی استعدادی مافوق حدود عادی دارا ست و حق آن است که از بهترین اساتید درس بگیرد» (نک : مینوی، ٣٨٨).
این دو در اوایل اکتبر ١٨١١ وارد لندن شدند (همو، ٣٨٧) و سرهارفورد جونز پس از ورود به لندن آنها را به یکی از افسران خود، به نام سادرلند سپرد تا ناظر بر تحصیلشان باشد؛ اما خود نیز، از سوی عباسمیرزا بر امر تحصیل آنان نظارت داشت (همانجا؛ محبوبی، ١ / ١٢٤؛ رایت، ١٤٤-١٤٦).
هارفورد جونز و سادرلند از عدم مهارت این دو جوان در خواندن و نوشتن فارسی اظهار نگرانی میکردند و سادرلند معتقد بود که این ناتوانی مانع از آن است که انگلیسی را بهراحتی بیاموزند (اقبال، ٣١؛ نیز نک : مینوی، ٣٨٨؛ رایت، ١٤٤)؛ اما بهنظر بیشتر محققان ایرانی این امر پذیرفتنی نیست، زیرا بعید به نظر میرسد عباسمیرزا کسانی را برای تحصیل به فرنگ بفرستد که خواندن و نوشتن هم نمیدانستند (اقبال، مینوی، همانجاها؛ محبوبی، ١ / ١٢٥). سادرلند ــ که قصد تربیت صحیح این دو جوان را داشت ــ میخواست افزون بر فراگیری نقاشی و طب، در علوم و ادبیات اروپایی و زبان انگلیسی نیز آموزش ببینند. از اینرو، پیشنهاد کرد هردو به یکی از مؤسسات آموزشی شبانهروزی که دانشآموزان محدودی را میپذیرفتند، معرفی شوند. با این حال، مدتها طول کشید تا برنامۀ تحصیل آنان به تصویب وزارت خارجه برسد، زیرا وزارت خارجۀ انگلیس در ابتدا از برنامهریزی صحیح برای آموزش این جوانان کوتاهی میکرد (رایت، ١٤٦-١٤٧).
در جمـادیالاول ١٢٢٨ / مـۀ ١٨١٣ اقامتگاه حاجیبابا در لندن تغییر یافت و سرپرستی وی به تامس فری مینجر سپرده شد. او برنامهای ترتیب داده بود تا حاجیبابا تشریح و جراحی بیاموزد و زبان انگلیسی، لاتین، هندسه، جبر، شیمی، نجوم، مساحی و فنِ تراز کردن اراضی را فرا گیرد (همو، ١٤٨). در این میان محمدکاظم پس از ١٨ ماه اقامت در لندن به مرض سل درگذشت (اقبال، ٣٠؛ بامداد، ٤ / ١٩٢؛ رایت، همانجا). در این باره دستخطی از حاجیبابا به زبان انگلیسی خوب و فصیح در آرشیو وزارت خارجۀ انگلستان موجود است که در آن درخواست کرده است سنگ قبری برای مزار محمدکاظم تهیه و متنی روی آن نوشته شود (اقبال، همانجا؛ مینوی، ٣٨٩).
دورۀ تحصیل حاجیبابا در لندن ٦ سال دیگر ادامه داشت. او در ایام تحصیل بسیارکوشا، و همواره مشتاق علمآموزی بود (اقبال، ٣٣). رایت نیز آورده است که حاجیبابا در میان محصلان ایرانی برجستهتر از دیگران بود (ص ١٦١). با این حال، یک کاپیتان انگلیسی به نام مینیان که در سفر حاجیبابا به روسیه با او از نزدیک آشنا شده بود، از او بارها به بدی یاد کرده، و از افراط او در شرابخواری سخن گفته است. وی حاجیبابا را مردی تنبل خوانده که پس از سالها تحصیل در فرنگ تصدیق طبابت نگرفتـه است (مینـوی، ٤٣٠-٤٣١؛ نیـز نک : بـامداد، ٤ / ١٩٢-١٩٣). چند سال بعد گروه دوم محصلان ایرانی پس از ورود به انگلستان حاجیبابا افشار را با لباس انگلیسی دیدند و با او آشنا شدند و حاجیبابا، میرزا صالح شیرازی را که یکی از اینان بود، در امر فراگیری زبان انگلیسی یاری کرد و این دو با یکدیگر حشرونشر داشتند (مینوی، ٤٠٣-٤٠٥؛ اقبال، ٣١- ٣٢، ٤١؛ شیرازی، ١٦٦-١٦٧، ١٧٠، ١٧٨).
حاجیبابا پس از حدود ١٠ سال اقامت در لندن همراه گروه دوم محصلان ــ که تنها ٣ سال و اندی در لندن اقامت داشتند ــ به ایران بازگشت (مینوی، ٤٢٢؛ اقبال، ٤٤). این گروه در ١٢٣٥ق / ١٨٢٠م وارد تبریز شدند و هرکدام از طرف ولیعهد منصبی یافتند (مینـوی، ٤٢٦؛ اقبـال، ٣٣، ٤٤). حاجیبابا بـهعنـوان حکیمبـاشی عباسمیرزا منصوب شد و تا پایان عمرِ نایبالسلطنه، یعنی از ١٢٣٥تا ١٢٤٩ق در همین سمت باقی ماند (اقبال، همانجاها). او از آغاز خدمت در دستگاه شاهزاده، عنوان حاجی را از نام خویش حذف کرد و به میرزا بابای حکیمباشی شهرت یافت (بامداد، ٤ / ١٩٢). عباسمیرزا روستای خواجه، یکی از بهترین روستاهای آذربایجان در نزدیکی تبریز، را به او بخشید و او از این راه صاحب ثروت شد (همو، ٤ / ١٩٣).
در ١٢٤٤ق / ١٨٢٨م در واقعۀ قتل گریبـایـدوف، میرزابابا نیز در زمرۀ هیئتی بود که برای عذرخواهی از این واقعه راهی روسیه شد (مینوی، ٤٣٠؛ آدمیت، ٣٦). در میان منابعی که شرح حالی از میرزابابا به دست دادهاند، تنها الگود اشاره به سفری دارد که میرزابابا در ١٢٤٩ق / ١٨٣٣م به فرمان عباسمیرزا به انگلیس کرده است. او آورده است در این سال عباسمیرزا تصمیم گرفت نمایندهای به انگلیس گسیل دارد تا مسائل مهم دو کشور از قبیل ولیعهدی او، پرداخت کمک سالانۀ آن کشور و تأمین اسلحه برای سپاه را حلوفصل کند؛ و برای این مقصود کسی مناسبتر از میرزابابا نبود که سالها در انگلستان تحصیل کرده بود و بر زبان انگلیسی تسلط داشت (ص ٥١٨- ٥١٩).
عبـاسمیرزا چنـدمـاه پیش از مرگ، در ١٢٤٩ق، میرزابابا را همراه محمدحسنخان زنگنه روانۀ تبریز کرد تا آمادۀ سفر برای دریافت کرور آخر از غرامت معاهدۀ ترکمانچای شوند؛ اما با مرگ عباسمیرزا این مأموریت ناتمام ماند (اقبال، ٣٤؛ اعتمادالسلطنه، ٣ / ١٦١٥). پس از مرگ نایبالسلطنه، میرزابابا به سمت حکیمباشی محمد میرزای ولیعهد منصوب شد و چون محمد میرزا بر تخت نشست، پزشک مخصوص او شد (اقبال، ٣٥؛ رایت ١٦١). میرزابابا ظاهراً بر محمدشاه نفوذی تمام داشته است (بامداد، ٤ / ١٩٢؛ الگود، ٥٤٨).
استـوارت منشـی وزیـرمختـار انگلیس کـه میـرزا بابا را در ١٢٥١ق / ١٨٣٥م، یعنی سال دوم سلطنت محمدشاه در تهران ملاقات کرده است، دربارۀ او میگوید: «در جزء ایرانیانی که به دیدن ما آمدند، یکی نیز میرزا بابا حکیمباشی بود که در لندن تحصیل کرده و انگلیسی را به کمال درستی تکلم میکند ... » (اقبال، همانجا). به گفتۀ الگود میرزابابا، شاه را در لشکرکشی به هرات (١٢٥٣ق) برای جنگ با افغانها همراهی میکرد (ص ٥٢٧).
پس از ١٢٥٤ق از احوال میرزا بابا اطلاع چندانی در دست نیست، جز آنکه در این سال سولتیکف روسی که در ایران بود، در تهران به توسط او ــ که هنوز حکیمباشی بهشمار میرفت ــ به حضور محمدشاه رسید (اقبال، همانجا). در خبری که الگود بهدست میدهد (ص ٥٤٨) و به اواخر زندگانی محمدشاه مربوط میشود، آمده است که در رقابت میان میرزابابای حکیمباشی و حاجی میرزا آغاسی، سرانجام صدراعظم موفق شد میرزا را از نزد شاه براند و او دیگر هرگز این سمت را بهدست نیاورد (قس: بامداد، ٤ / ١٩٣).
بـامداد مـرگ حاجیبابا را در ١٢٥٢ق در تهـران ذکـر کـرده است (همانجا؛ قس: اقبال، همانجا). وی دو پسر به نامهای میرزا محمد مستوفی و میرزاعلی داشت، که اولی داماد میرزا آقاخان نوری شد و لقب مستوفی نظام (اعتمادالسلطنه، ٣ / ١٩٧٥) و اقبالالملک یافت؛ ولی دومی ترقی چندانی نکرد و تنها به منصب لشکرنویسی منصوب شد (بامداد، همانجا). میرزابابا برادری نیز داشت که در روسیه تحصیل علم معدن کرده بود (اقبال، همانجا).
از کتابهای متعلق به حکیمباشی، که دستکم تا نیم سده پیش موجود بوده، یکی ترجمهای به انگلیسی است از یکی از کتابهای زمینشناسی ژرژ کوویه که ویلیام بوکلند، استاد علم معدنشناسی در دانشگاه آکسفرد در ١٨١٥م به حاجیبابا داده، و به خط خود نیز یادگاری بر آن نوشته است؛ ودیگری مجموعهای است از ٤ رسالۀ چاپی که یکی از آنها منظومهای است سرودۀ ملکم با عنوان «ایران». ملکم نسخهای از چاپ دوم این منظومه را در ١٨١٤م به رفیق خود حاجیبابا تقدیم کرده، و تقدیمنامهای بر آن نوشته است. این کتاب در اختیار مجتبى مینوی بوده است (نک : مینوی، ٤٣٤؛ اقبال، ٣٣-٣٤)
کتاب مشهور حاجی بابا اثر جیمز موریه ــ منشی و کاردار سفارت انگلیس در تهران در سالهای ١٢٢٣-١٢٢٤ق / ١٢٢٥-١٢٣٠ق ــ کـه در ١٨٢٤م در لنـدن منتشـر شد و در آن آداب و رسوم، و خلق و خوی ایرانیان را به استهزا گرفته است، در واقع شرح هزلآمیز سفر میرزا ابوالحسنخان شیرازی است که در ١٨١٠م یعنی پیش از رفتن محصلان ایرانی، از جانب فتحعلیشاه راهی فرنگ شده بود (مینوی، ٣٨٦؛ اقبال، ٣٦- ٣٩، ٤٥- ٤٨).
باید گفت که قهرمان این کتاب شخصیت واقعی نیست و رتباطی هم با حاجی بابای افشار ندارد وتنها از آن جهت که موریه او را در لندن دیده بوده، و میشناخته است، نامش را برکتاب خود نهاده است؛ البته، همین موضوع اسباب تکدر خاطر حاجیبابا شده بوده است (مینوی، همانجا؛ اقبال، ٤٨- ٤٩).
مآخذ
آدمیت، تهمورث، «تفصیل انتخاب هیئت نمایندگی ایران»، یادگار، تهران، ١٣٢٤ش، س ١، شم ٨؛
اعتمـادالسلطنـه، محمدحسـن، تـاریـخ منتظـم نـاصری، به کوشش محمداسماعیل رضوانی، تهران، ١٣٦٧ش؛
اقبال آشتیانی، عباس، «کتاب حاجی بابا و داستان نخستین محصلین ایرانی در فرنگ»، یادگار، تهران، ١٣٢٣ش، س ١، شم ٥؛
الگود، س. ل.، تاریخ پزشکی ایران و سرزمینهای خلافت شرقی، ترجمۀ باهر فرقانی، تهران، ١٣٥٧ش؛
بامداد، مهدی، شرح حال رجال ایران، تهران، ١٣٤٧ش؛
رایت، دنیس، ایرانیان در میان انگلیسیها، ترجمۀ کریم امامی، تهران، ١٣٦٨ش؛
شیرازی، میرزا صالح، سفرنامه، به کوشش اسماعیل رائین و بازنویسی محمد شهرستانی، تهران، ١٣٤٧ش؛
محبوبی اردکانی، حسین، تاریخ مؤسسات تمدنی جدید در ایران، تهران، ١٣٥٤ش؛
مینوی، مجتبى، تاریخ و فرهنگ، تهران، ١٣٦٩ش.
زهرا ابراهیمی