دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٧٥ - امین الدوله سامری
امین الدوله سامری
نویسنده (ها) :
محمد علی مولوی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَمینُالدّولۀ سامِری، ابوالحسن بن غزال بن ابی سعید (٥٩٨-١٤ ذیقعدۀ ٦٤٨ ق/ ١٢٠٢-٧ فوریۀ ١٣٥١ م)،پزشك و سیاستمدار در دستگاه ایوبیان. وی از طایفۀ سامری ــ فرقۀ كوچكی از یهودیان ــ بود و سپس مسلمان شد. ظاهراً امینالدوله نزد عموی خود پزشكی آموخت، اما از دیگر استادان او در این فن یادی نشده است (نک : ابنابیاصیبعه، ٢/ ٢٣٤-٢٣٥؛ نیز نک : ERE, XI/ ١٦١).
امینالدوله بیشتر در كار سیاست فعالیت داشت و سرانجام نیز در كشاكش میان امیران ایوبی و اطرافیان ایشان، بر سر جانبداری از برخی از ایشان جان باخت كه البته در این میان، جاهطلبی خود او نیز نقش عمدهای داشت. وی نخست پزشك و مشاور سیاسی ملك امجد بهرام شاه ایوبی، فرمانروای دمشق بود و پس از وفات ملك امجد (شوال ٦٢٨/ اوت ١٢٣١)، وزیر جانشین او ملك صالح عمادالدین اسماعیل شد (ابن ابی اصیبعه، ٢/ ٢٣٥). در این دوران فعالیتهای سیاسی او گسترش بسیار یافت. ملك صالح سخت زیر نفوذ امینالدوله بود و همواره مطابق نظر او رفتار میكرد (سبط ابنجوزی، ٨(٢)/ ٧٤٤؛ ابنابیاصیبعه، همانجا؛ ابنوردی، ٢/ ٢٥٥).
گفته میشود كه زندانی ساختن عمرالمغیث، فرزند نجمالدین ایوب برادرزادۀ ملك صالح و فرمانروای مصر و شام در قلعۀ دمشق به تحریك امینالدوله صورت گرفته است. برخی نیز برآنند كه امینالدوله در مرگ نابهنگام عمرالمغیث در زندان (٦٤٢ ق/ ١٢٤٤ م) دست داشته است (سبط ابن جوزی، ٨(٢)/ ٧٤١-٧٥١؛ نعیمی، ٢/ ٢٨٢). همچنین گفته میشود كه امینالدوله، به یاری رفیعالدین جیلی، قاضی القضاة دمشق كه به سفارش خود او در ٦٣٨ ق/ ١٢٤٠م به این مقام برگزیده شده بود، با تراشیدن مدعیان و گواهان دروغین، اموال توانگران را تصاحب میكرد؛ اما سرانجام، هنگامی كه كار رفیعالدین به رسوایی كشید، امینالدوله، ملك صالح را به عزل وكشتن او واداشت (سبط ابن جوزی، ٨(٢)/ ٧٤٤، ٧٥٠؛ ابن ابی اصیبعه، همانجا؛ ابن شاكر، ٢/ ٣٥٢-٣٥٣؛ نعیمی، ١/ ١٨٨).
امینالدوله در سالهای كشمكش میان ملك صالح و نجمالدین ایوب دست كم دوبار (در ٦٣٨ ق/ ١٢٤٠م و ٦٤٣ ق/ ١٢٤٥م) به نمایندگی از سوی ملك صالح برای جلب حمایت خلیفۀ عباسی به بغداد سفر كرد (ابوالفدا، ٢(٦)/ ٧٧؛ ابن وردی، همانجا؛ ابن تغری بردی، ٦/ ٣٢٤).
در ٦٤٣ ق/ ١٢٤٥ م هنگامی كه معینالدین بن شیخ الشیوخ، فرمانده سپاه نجمالدین ایوب دمشق را گشود، بعلبك و توابع آن را به ملك صالح واگذاشت و خود به عنوان نایبالسلطنه در دمشق به حكومت نشست. معینالدین كه طی سالهای درگیری، كین امینالدوله را به دل گرفته بود، اموال او را مصادره كرد و خود او را گرفتار ساخت و به قاهره فرستاد. امینالدوله به فرمان نجمالدین در آنجا زندانی شد (سبط ابن جوزی، ٨(٢)/ ٧٥٣؛ ابن ابی اصیبعه، ابن وردی، همانجاها؛ مقریزی، ١(٢)/ ٣٢٠-٣٢١).
پس از درگذشت نجمالدین، در ٦٤٨ ق/ ١٢٥٠ م، دمشق به دست ملك ناصر یوسف بن محمد، فرمانروای حلب كه ملك صالح در ٦٤٤ ق/ ١٢٤٦ م به دنبال حملۀ نجمالدین ایوب به بعلبك، به وی پناه برده بود، افتاد. این دو، و تنی چند از امیران ایوبی با نیروهای خود به مصر حمله بردند. سپاه مصر به فرماندهی عزالدین ایبك تركمان كه پس از درگذشت نجمالدین ایوب حاكم مصر شده بود، به دفاع برخاست. امینالدوله در زندان، پس از شنیدن خبر پیروزیهای نخست سپاه شام، با وعدۀ پاداش گزاف، زندانبان را فریفت و رهایی یافت؛ سپس چون پیروزی حامیان خود را قطعی انگاشت، به امر و نهی پرداخت. پس از پایان جنگ و اسارت ملك صالح، هنگامی كه عزالدین ایبك از آنچه گذشته بود، آگاهی یافت، به كشتن او فرمان داد (سبط ابنجوزی، ٨(٢)/ ٧٨٤؛ ابنابیاصیبعه، ٢/ ٢٣٥-٢٣٦؛ ابوالفدا، ٢(٦)/ ٨٨-٩٠؛ ابن تغری بردی، ٧/ ٩).
ابن ابی اصیبعه كه امینالدوله را به خوبی میشناخت، از او به نیكی سخن میگوید و او را به دانش و هوش، گشادهدستی و همت بلند، سیاست و تدبیر نیكو در حكمرانی و مهارت در پزشكی میستاید (همانجا)، اما سبط ابن جوزی ــ كه خود یك بار در ٦٣٨ ق/ ١٢٤٠ م به فرمان امینالدوله از دمشـق رانده شده بود ــ از وی با نکوهش بسیار یاد میكند و او را علت عمدۀ زوال دولت ملك صالح میشناسد و خدا را سپاس میگوید كه مسلمانان را از شر او رهانید (٨(٢)/ ٧٣٤، ٧٨٤-٧٨٥).
این پزشك سیاست پیشه كه شعر نیز میسرود و كسانی مانند ابن ابی اصیبعه و ابن نحاس او را مدح گفتهاند، مردی فرهیخته بود كه در نشر فرهنگ میكوشید. در بعلبك مدرسهای ساخته، و وقف طلاب كرده بود؛ دانشمندان را گرامی میداشت و كتابخانهای شامل ٢٠ هزار جلد گردآورده بود و همواره كسانی را برای استنساخ كتب در خدمت داشت و خود نیز یك دائرةالمعارف بزرگ پزشكی تدوین كرده بود. در عین حال، سخت جاهطلب بود و در گردآوردن مال نیز آن قدر كوشید كه رشك و كین دولتمردان رقیب را برانگیخت (سبط ابن جوزی، همانجا؛ ابن ابی اصیبعه، ٢/ ٢٣٧- ٢٣٩؛ نعیمی، ٢/ ٢٨٢). مورخی دربارهاش نوشت «به نادانی خود را به كشتن داد» (نک : ابن فضلالله، ٩/ ٢٨٦).
آثـار
دربارۀ آثاری كه گفته میشود امینالدوله در علوم طبیعی و ستـارهشناسی نوشته است (نک : ووستنفلد، ١٢١-١٢٢)، هیچ گونه آگاهی در دست نیست؛ اما ابن ابی اصیبعه (٢/ ٢٣٩) از یك اثر مهم وی در پزشكی، به نام النهج الواضح به عنوان یكی از ارزشمندترین مجموعههایی كه در این فن نوشته شده است، یـاد میكند. این اثـر ــ كه چیزی از آن بـر جـای نمانده ــ یك دائرةالمعارف مفصل پزشكی و شامل ٥ كتاب بوده است: كتاب اول در طبایع و حالات سه گانۀ بدن انسان و انواع بیماریها و نشانههای مزاجهای معتدل، طبیعی، اعتدال و سلامت اندامهای عمدۀ بدن و جز آن، كتابهای دوم و سوم دربارۀ داروهای ساده و مركب و خواص هر یك از آنها، كتابهای چهارم و پنجم در پیشگیری از بیماریها، و درمان بیماریهای درونی و برونی و علل و نشانههای هر یك از آنها، و نیز دربارۀ بیماریهایی كه در درمان آنها به جراحی نیاز میافتد (همانجا؛ نیز نک : سارتن، II/ ٦٦٦-٦٦٧).
مآخذ
ابن ابی اصیبعه، احمد، عیون الانباء، به كوشش آوگوست مولر، قاهره، ١٢٩٩ ق/ ١٨٨٢ م؛
ابن تغری بردی، النجوم؛
ابن شاكر كتبی، محمد، فوات الوفیات، به كوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٧٤ م؛
ابن فضلالله عمری، احمد، مسالك الابصار، فرانکفورت، ١٤٠٨ ق/ ١٩٨٨ م؛
ابن وردی، زینالدین، تتمة المختصر فی اخبار البشر، به كوشش احمد رفعت بدراوی، بیروت، ١٣٧٥ ق؛
ابوالفدا، المختصر فی اخبار البشر، بیروت، ١٣٨١ ق/ ١٩٦١ م؛
سبط ابن جوزی، یوسف، مرآة الزمان، حیدرآباد دكن، ١٣٧١ ق/ ١٩٥٢ م؛
مقریزی، احمد، السلوك، به كوشش محمد مصطفى زیاده، قاهره، ١٩٥٧ م؛
نعیمی، عبدالقادر، الدارس فی تاریخ المدارس، به كوشش جعفر حسنی، دمشق، ١٣٦٧ ق/ ١٩٤٨ م؛
نیز:
ERE;
Sarton, G., Introduction to the History of Science, Baltimore, ١٩٣١;
Wüstenfeld, E., Geschichte der arabischen Aerzte und Natur -forscher, Hildesheim, ١٨٤٠.
محمدعلی مولوی