دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٣٥ - ابوالفتح گیلانی
ابوالفتح گیلانی
نویسنده (ها) :
یونس کرامتی
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ١٠ اردیبهشت ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبوالْفَتْح گیلانی، مسیحالدین فرزند عبدالرزاق (٩٥٤- ٢٧رمضان٩٩٧ ق / ١٥٤٧-٣٠ ژوئیۀ ١٥٨٩ م)، پزشك و ادیب ایرانی كه پس از سفر به هند، به دربار جلالالدین اكبر، پادشاه گوركانی هند راه یافت و به مقام صدارت و امینی چند صوبۀ هند رسید. آگاهی ما دربارۀ زندگی وی پیش از سفر به هند، منحصر به گزارش عبدالباقی نهاوندی، مورخ معاصر اوست. دربارۀ زندگی ابوالفتح در شبه قارۀ هند، افزون برآگاهیهای عمدهای كه از نامههای خود اوبه دست میآید، گزارشهای بسیاری از ابوالفضل علامی، بدائونی و عبدالباقی نهاوندی در دست است. در میان نوشتههای معاصران او، گزارش بدائونی تا حدی نادرست، مغرضانه و مغایر با دیگر گزارشها به نظر میرسد. پدر ابوالفتح، مولانا عبدالرزاق گیلانی، از دانشمندان بنام گیلان بود و مدتها صدارت خان احمد كاركیا، حاكم بخش بزرگی از گیلان (بیه پیش) را به عهده داشت (فومنی، ٤٨؛ قاضی احمد، ١ / ٤٦٩، ٤٧٠، ٤٧٧)، اما پس از فتح گیلان به دست شاه طهماسب صفوی، دستگیر و به بند كشیده شد و پس از چندی در زندان درگذشت (فومنی، همانجا؛ قاضی احمد، ١ / ٤٧٧؛ ابوالفضل، اكبرنامه، ٣ / ١٤٤).
چنانكه از نامههای ابوالفتح (ص ١٠١، ١٢٩، ١٣٨) برمیآید، وی در ٩٥٤ ق در لاهیجان زاده شد. به گفتۀ نهاوندی (٣ / ٨٤٦)، او به همراه دو برادر كهتر خود، حكیم نجیبالدین همام و نورالدین محمد قراری، پس از فتح گیلان و «بی شفقتی پادشاه ایران» از گیلان به اردبیل رفتند و در مدرسهای در جوار مزار شیخ صفیالدین اردبیلی به كسب علوم دینی همت گماشتند، اما پس از چندی در هیأت بازرگانان، درحالیكه بر جان خود بیم داشتند، روانۀ هندوستان شدند. در این میان احتمالاً مدتی را با توصیه و معرفی خواجه حسین ثنائی شاعر در ملازمت ابراهیم میرزا صفوی (ﻫ.م) در مشهد گذراندند (صفا، ٥(٢)٨٢٥). ٣ برادر در ٩٨٣ ق / ١٥٧٥ م به خدمت اكبرشاه رسیدند و به دربار وی راه یافتند و اكبرشاه به گرمی از آنان استقبال كرد. در این میان ابوالفتح، برادر مهتر، به سبب شایستگی علمی و آشنایی بیشتر با آداب دربار، نسبت به دیگر برادران منزلت بیشتر یافت (ابوالفضل، همانجا؛ شاه نوازخان،١ / ٥٥٨؛ قس: بدائونی، ٢ / ٢١١). پس از ٤ سال، اكبرشاه به دنبال برگزیدن مظفرخان به صوبهداری بنگاله، ابوالفتح را نیز به صدارت و امینی وی منصوب كرد (ابوالفضل، همان، ٣ / ٢٦٥-٢٦٦؛ قس: بدائونی، ٢ / ٢٦٧؛ نهاوندی، ١ / ٨٦٢). سال بعد هنگامی كه قبیلۀ قاقشال به سبب سختگیری مظفرخان بر وی شوریدند، ابوالفتح برای یاری مظفرخان به میدان نبرد شتافت، اما پیش ازآغاز درگیری بین سپاهیان مظفرخان و قاقشالها، اكبرشاه با فرستادن فرمانی، مظفرخان را سخت نكوهش كرد و از وی خواست تا از قاقشالها دلجویی كند. این دستور، آرامشی ناپایدار در بنگاله در پی داشت (بدائونی، ٢ / ٢٨٠-٢٨١؛ نهاوندی، ١ / ٨٦٩- ٨٧٠).
پس از چندی چنانكه ابوالفتح پیشبینی كرده بود (نك : ص ١٠)، به سبب كشته شدن یكی از سران قاقشالها و همبستگی آنان با معصوم خان كابلی ــ كه در صوبۀ بهار سر به شورش برداشته بود ــ نبرد آغاز شد. در اثر تعلل مظفرخان سپاه وی پراكنده شدند. شورشیان نخست شهر را گرفتند و ابوالفتح و چند تن دیگر از سران سپاه را دستگیر كردند و مظفرخان را به قتل رساندند. ابوالفتح پس از چنـدی از بند گریخت و نزد اكبرشاه شتافت (نك : ابوالفضل، اكبرنامه، ٣ / ٣٠٢-٣٠٤، ٣٠٩؛ شاه نوازخان، همانجا؛ قس: بدائونی، ٢ / ٢٨١-٢٨٢؛ نهاوندی، ١ / ٨٧٠-٨٧١). پس ازاین رویداد، ابوالفتح بیش از پیش نزد اكبرشاه تقرب یافت (نك : ابوالفتح، ١٨، ٣٣، ٣٩؛ شاه نوازخان، ١ / ٥٥٨- ٥٥٩)، تا آنجا كه به صدارت پایتخت رسید (بدائونی، ٢ / ٢٩٦). ابوالفتح در نامههایش به این مقام و نیز حوزۀ اختیارات خویش چون صوبههای سَرهِند، دهلی، آگره و گجرات اشاره كرده است (ص ٣٩، ٥٢)؛ قس: ابوالفضل، همان، ٣ / ٣٧٢).
در صفر ٩٩٤ زین خان كوكلتاش (كوكه) كه برای رویارویی با افغانان به نزدیك كابل رفته بود، از پایتخت نیروی كمكی خواست. اكبرشاه نخست راجه بیربر (بیربل) و سپس ابوالفتح را با سپاهیانی به آنجا روانه كرد (همان، ٣ / ٤٧٨، ٤٨٢؛ بیات، ٣٦٥؛ بدائونی، ٢ / ٣٤٩-٣٥٠؛ فرشته، ١ / ٢٦٦؛ نهاوندی، ١ / ٩١٠). پس از رسیدن نیروهای كمكی بین راجه بیربر، زین خان و ابوالفتح بر سر فرماندهی كل سپاه اختلاف افتاد. سرانجام ابوالفتح با گفتوگوی بسیار فرماندهی مقدمۀ سپاه را به دست گرفت. با آنكه نخست هندیان پیروزیهایی به دست آوردند، اما بیانضباطی نیروهای تحت فرماندهی ابوالفتح، نظم سپاه را درهم ریخت و افغانان با بهرهگیری از این بینظمی بر آنان هجوم آوردند و تنها پایمردی زین خان از شكست هندیان جلوگیری كرد (نك : ابوالفضل، همان، ٣ / ٤٨٢-٤٨٤). پس از چندی راجه بیربر برآن شد تا از تنگهای كه پیش روی آنان بود بگذرد این حركت نابهنگام و خودسرانه سبب هرج و مرج در سپاه شد. افغانان نیز با استفاده از تنگی راه بر آنان تاختند و بیربر و بسیاری دیگر را كشتند. در ٥ ربیعالاول، ابوالفتح و زینخان خود را به دژی در بنارس رساندند (همان، ٣ / ٤٨٤-٤٨٥؛ بدائونی، ٢ / ٣٥٠؛ قس: فرشته، همانجا). پس از این رویداد اكبرشاه از شدت خشم تا مدتی این دو را نمیپذیرفت (نهاوندی، ١ / ٩١٠؛ شاه نوازخان، ١ / ٥٥٩).
ابوالفتح در ٩٩٧ ق در ركاب اكبر به جنگ با افغانان رفت. وی در این سفر به همراه دو تن دیگر مسئول انتظام اردو بود (ابوالفضل، همان، ٣ / ٥٤٢)، اما چندی بعد در پی یك بیماری درگذشت (همان، ٣ / ٥٦٠؛ بدائونی، ٢ / ٣٧١؛ بیات، ٣٧١). فیضی، سخنسرای بنام هند و دوست ابوالفتح، در رثای وی مرثیهای سرود (ص ٦٦-٧٣؛ ابوالفضل، همان، ٣ / ٥٦٠-٥٦٤). به دستور اكبر، پیكر ابوالفتح به حسن ابدال در ٣٥ كیلومتری راولپندی انتقال یافت و در مقبرهای كه خواجه شمسالدین خوافی برای خود ساخته بود، به خاك سپرده شد. گنبد و صحن این مقبره هنوز برجاست (همان، ٣ / ٥٦٠؛ بدائونی، همانجا؛ نهاوندی،١ / ٩١٩، ٣ / ٨٤٩؛ شاه نوازخان، همانجا؛ تسبیحی، ١٣٥-١٣٦). افزون بر این، بنایی در شهر فتحپور سیكری با نام «یاتیش خانه» كه به ابوالفتح و برادران وی منسوب است، بر جای مانده است (رضوی، ٢١).
ابوالفتح چند فرزند داشت كه یكی از آنها به نام فتحالله مانند پدر پزشكی آموخت و در این كار بسیار پیشرفت كرد (ابوالفتح، ١١٨؛ شاه نوازخان، ١ / ٥٦١؛ قس: واسطی، ٤١). فتحالله در زمان جهانگیر شاه (جانشین اكبرشاه) نیز به در بار راه داشت، اما به سبب همكاری با یكی از فرزندان جهانگیر در توطئهای بر ضد وی، دستگیر و كور شد (نك : جهانگیر، ٧١؛ قس: كامگار، ١٠٥-١٠٦؛ شاه نوازخان، ١ / ٥٦١-٥٦٢).
ابوالفتح ٣ برادر داشت. برادر بزرگتر، لطفالله به دعوت ابوالفتح به هند آمد، اما پس از چندی در گذشت (ابوالفتح، ٣-٥، ١١، ٢٦، ٤٤، ٤٥؛ شاه نوازخان، ١ / ٥٦١). برادر كهتر، همام (همایون قلی) در دربار اكبر ارج و منزلتی بسیار داشت و سفیر وی در توران (ماوراءالنهر) بود. وی در ١٠٠٤ ق درگذشت و در حسن ابدال، در كنار برادر به خاك سپده شد (نك : ابوالفضل، اكبرنامه، ٣ / ٣٧٢، ٤٠٥، ٤٩٦، ٥٠٠، ٥٦٦، ٦٩٦؛ بدائونی، ٣ / ١٦٨؛ شاه نوازخان، ١ / ٥٦٣-٥٦٥). كوچكترین برادر كه نورالدین محمد نام داشت، شاعر و خوشنویس بود و در شعر قراری تخلص میكرد. وی در ٩٨٨ ق درگذشت (ابوالفتح، ١١، ٣٧؛ بدائونی، ٢ / ٢٨٢).
جایگاه ابوالفتح در دربار اكبر
منزلت ابوالفتح در دربار اكبر، بهویژه پس ازرویداد بنگاله سخت افزایش یافت و افزون بر خدمات پیشین برخی مشاغل دیوانی (مانند نوشتن و ثبت فرمانها، محاسبات دیوانی و امینی دیوان) برعهدۀ او واگذار شد (ابوالفتح، ١٨-٢٠، ٣٣، ٣٩، ٤٣، ٥٢، ٥٦، ٩٥). اگرچه بالاترین منصبی كه وی به آن دست یافت (از نظر حقوق و مستمری)، منصب «هزاری» بود (نك : ابوالفضل، آئین اكبری، ١ / ١٦١)، اما از نظر اهمیت به گفتۀ نهاوندی، «به نوعی در مزاج آن پادشاه دخل كرده و نسبت به هم رسانیده بود كه جعفر برمكی را با هارونالرشید به هم نرسیده بود» (٣ / ٨٤٧). اكبر حتی در بستر مرگ نیز از ابوالفتح به نیكی یاد كرد و از فقدان وی تأسف خورد (ابوالفضل، اكبرنامه، ٣ / ٨٤٠). بسیاری از درباریان اكبر كه بعدها به خدمت جهانگیر درآمدند، توسط ابوالفتح به دربار راه یافته بودند (نهاوندی، همانجا). افزون بر این به گفتۀ بدائونی (٢ / ٣١٨- ٣١٩)، نگارش تاریخ اَلفی كه نخست قرار بود توسط ٧ تن از درباریان (ازجمله بدائونی و حكیم همام) نوشته شود، به سفارش ابوالفتح برعهدۀ ملااحمد تَتَوی گذاشته شد.
ابوالفتح وادبیات فارسی
اگرچه ابوالفتح خود سخنور چیرهدستی بود، اما بیشتر به جهت حمایت بیدریغ از شعرا، ادبا و دانشمندان زمان خود شهرت یافته است. یكی از مهمترین انگیزههای مهاجرت شعرای ایرانی به هند، حمایت ابوالفتح از آنان بوده است. سخنوران بنامی مانند عرفی شیرازی، خواجه حسین ثنائی (كه در مشهد از ابوالفتح حمایت كرده بود)، حیاتی گیلانی، قاضی نورالله شوشتری و بسیاری دیگر از بزرگان و دانشمندان آن دوره، پس از رسیدن به هند، به كمك ابوالفتح به خدمت اكبرشاه درآمدند، یا به مناصب دولتی دست یافتند (بدائونی، ٣ / ١٣٧، ١٦٧، ٢١٩، ٢٨٥؛ نهاوندی، ٣ / ٢٩٥، ٧٣٨-٧٤٠، ٨٤٨). به همین دلیل شاعران بسیاری وی را ستودهاند و شاعری مانند عرفی در قصائد خویش او را حتی بیش از اكبر مورد ستایش قرار داده است (عرفی، ١٤- ١٨، ١٩-٣٠، ٨٢-٨٦، جم ؛ نهاوندی، ٣ / ٢٩٥؛ نیز نك : شبلی، ٣ / ٦٨). ابوالفتح در عین حال كه خود شعر میسرود، سرودههای دیگران را نیز نقد میكرد. عرفی، فیضی، حیاتی گیلانی و جز آنان از مصاحبت وی استفادۀ ادبی بسیار بردند (همو، ٣ / ٦٨، ٤ / ١١٨؛ ابوالفتح، ٥٣، ٥٨-٦٠، ١٢٧). خود عرفی نیز در یكی از قصایدش تلویحاً به این نكته اشاره كرده است (ص ١٠١-١٠٢). به گفتۀ نهاوندی، به اشاره و راهنمایی ابوالفتح، شاعران آن دوره و از جمله عرفی و فیضی، به نوآوریهایی در شعر دست زدند (٣ / ٨٤٨). افزون بر سرودن شعر، ابوالفتح در نثر نیز چیرهدست بود و نامههای (رقعات) او را به شیوایی ستودهاند (صفا، ٥(٣) / ١٥٩٦).
جایگاه علمی ابوالفتح
ابوالفتح از نظر علمی نیز در هند شهرت فراوانی یافت. در زمان اكبرشاه، تنباكو نخستینبار به هند رسید و به دربار وی راه یافت. ابوالفتح كه این ماده را نمیشناخت، نخست شاه را به شدت از كشیدن آن منع كرد. اكبرشاه نیز اگرچه به اطرافیان خویش اجازۀ كشیدن تنباكو را داد، ولی خود به احترام ابوالفتح از كشیدن آن اجتناب كرد، اما از او خواست تا دربارۀ این ماده تحقیق كند. ابوالفتح پس از آزمایش آن را زیانآور و مسموم كننده تشخیص داد، اما پس از چندی دود تنباكو را جهت خنك كردن و كاهش زیان آن از ظرف آبی گذراند و بدینگونه قلیان را اختراع كرد (الگود، ٤١؛ فروحی، ٢ / ٢٨٩-٢٩٠). از سوی دیگر كمالالدین، پزشك ایرانی تأكید كرده است كه تنباكو نخستین بار در ١٠١٤ ق / ١٦٠٥ م، پس از مرگ ابوالفتح، به هند رسیده است (الگود، همانجا)، اما سید حسین نصر حتی رسالهای ــ كه نام آن را ذكرنكرده ــ دربارۀ قلیان و تنباكو به ابوالفتح نسبت داده است كه به گفتۀ او منشأ اقسام قلیانهایی است كه اكنون در كشورهای اسلامی به كار میرود (ص ١٨٩). اكبرشاه به درخواست ابوالفتح بیمارستانهایی ساخت كه بیشتر آنها در اكبرآبـاد بود (نك : ابوالفضل، اكبرنامه، ٣ / ٣٨٠؛ نیز نك : واسطی، ١٤٠).
بدائونی در مواردی به ابوالفتح نسبت بیدینی یا تظاهر به دینداری داده است (٢ / ٢١١، ٣٠٤، ٣ / ١٦٧) كه درست نمینماید؛ گزارشهایی مبنی بر پایبندی وی به احكام دین در دست است (بشیر حسین، ٩-١٠؛ فروحی، ٢ / ٢٨٧). برخی وی را از شیعیان و در زمرۀ سادات موسوی شمردهاند (مثلاً نك : حسین، ٥٨). با توجه به اینكه وی در گیلان كه پایگاه علویان بوده، زاده شده است و نیز بیشتر افراد تحت حمایت وی چون قاضی نورالله شوشتری، ملااحمد تتوی و عرفی از شیعیان بنام بودهاند (نك : بدائونی، ٣ / ١٣٧، ١٦٨- ١٦٩؛ لودی، ٨١)، احتمال تشیع وی بعید به نظر نمیرسد. شاید حمایت وی از شیعیان سبب شده است تا بدائونی كه نسبت به مذهب شیعه سخت دشمنی میورزید، وی را بیدین یا متظاهر بخواند.
ابوالفتح كه گویا در بدو ورود به هند به امور دنیوی علاقۀ وافر نشان میداده، در اواخر زندگی از گذشته اظهار پشیمانی كرده است (نك : ابوالفتح، ١٣٢-١٣٤). همزمان با تحولات درونی، ابوالفتح از كتابهای اخلاقی چون اخلاق ناصری، احیاء علومالدین و برخی از كتابهای صوفیه مانند مصنفات افضلالدین كاشانی (باباافضل) و نیز آثار و اشعار عرفانی روی آورده و ظاهراً از مطالعۀ كتابهای پزشكی دست كشیده بود (همو، ١٠١، ١٢٣-١٢٤، ١٣٨، ١٤٤، ١٤٧- ١٤٨). درواقع ابوالفتح در دورهای كه سخنان صوفیه «به مذاق اهل روزگار ناگوار» بود، بیشتر اوقات خود را با مطالعۀ كتابهای صوفیه میگذرانید (همو، ١٠١؛ صفا، ٥(٢)٨٤٥).
آثـار
الف ـ چاپی
رقعات. این كتاب گاهی چهارباغ نیز خوانده میشود (بشیر حسین، ٢٢؛ قس: صفا، ٥(٣) / ١٥٩٦)، مجموعهای است از نامههای وی به برادران و دوستانش كه در سالهای ٩٨٤- ٩٩٧ ق به فارسی نوشته شده است. این كتاب با مقدمه و تصحیح محمدبشیر حسین با عنوان رقعات حكیم ابوالفتح گیلانی در لاهور (١٩٦٨ م) به چاپ رسیده است. وی در مقدمۀ آن ــ كه به زبان اردوست ــ شرح حال مفصلی از ابوالفتح آورده، اما در تصحیح متن كتاب چنانكه سزاوار است، دقت بایسته به كارنبرده است. مصحح گاه در یافتن معادل میلادی تاریخ نامهها نیز ــ كه ابوالفتح آنها را با قید روزهای هفته و نام ماه ثبت كرده ــ دچار خطا شده است (نك : ابوالفتح، ٢٣-٤٣: نامههای ٨-١٥). چنانكه گفته شد، ابوالفتح یكی از مروجان سادهگویی و ترك تكلف در شعر فارسی بوده است. شیوۀ سخن خود وی نیز در رقعات از نمونههای نثر روان فارسی آن روزگار است. به همین جهت این نامهها، ازجمله سرمشقهای نامهنگاری فارسی آن دوره بوده است (صفا، همانجا). ابوالفتح درنامههای خود آیات، احادیث نبوی، ادعیه و مثلهای عربی بسیاری آورده و از اشعار سخنوران و شعرای بنام بهرۀ فراوان برده است (نك : ابوالفتح، ٦٢، ٨٨- ٨٩، ٩٣-٩٤، ١٦٦،جم ). وی در این نامهها به برخی رویدادهای روزگار خویش در هند كه خود نیز سهمی در آنها داشته، اشاره كرده است. مثلاً از اشارات وی به رویداد بنگاله (ص ١٠) یا تعیین صدر برای صوبههای گوناگون هند (ص ٥٢)، نكات مهمی به دست میآید. افزون بر این، وی در این نامهها به بسیاری از مكانهای جغرافیایی و تقسیمات كشوری هند در آن روزگار اشاره كرده است (نك : ص ١٦٧- ١٦٨؛ بشیر حسین، ٣٢-٣٣). امروزه این كتاب یكی از منابع پژوهشهای جغرافیایی و تاریخی هند به شمار میآید (مثلاً نك : رضوی، ٤, ١٥٨).
ب ـ خطی
١. افادات، كه مجموعهای از نصایح و پندهای وی در موارد گوناگون است. نسخهای از آن در كتابخانۀ شخصی اصغر مهدوی در تهران موجود است (نك : دانش پژوه، ١٠١؛ بشیر حسین، ٢٣). ٢. خواص اغذیه، رسالهای است به فارسی در ٥ فصل. نام مؤلف در متن رساله میرابوالفتح خان گیلانی آمده است. نسخهای از این اثر در پاكستان موجود است (منزوی، ١ / ٤٢٦). ٣. طبالمجربات، رسالهای به فارسی كه نسخهای از آن در كتابخانۀ دانشگاه پنجاب لاهور است (نك : استوری، II(٢) / ٢٤٩)؛ ٤. مجربات، رسالهای است به فارسی و نسخهای از آن در كتابخانۀ دانشگاه پنجاب نگهداری میشود و ممكن است با رسالۀ طب ابوالفتح (نك : دنبالۀ مقاله) یكی باشد (نك : منزوی، ١ / ٦١٦، ٧١٧)؛ همچنین بعید نیست كه این رساله (كه بدون شماره است) همان نسخۀ طب المجربات باشد كه استوری (همانجا) به آن اشاره كرده است. ٥. رسالهای با عنوان طب، كه به فارسی است و ٤٩ باب دارد. در انتساب این اثر به ابوالفتح تردید وجود دارد. نسخهای از این رساله در لاهور موجود است (منزوی، ١ / ٦١٦). ٦. فتاحی، شرح قانونچه، در طب. در حال حاضر از نسخ این شرح آگاهی در دست نیست (نك : بشیر حسین، ٢٢؛ فروحی، ٢ / ٢٩٢). ٧. قیاسیه، كه شرح مفصلی بر اخلاق ناصری نصیرالدین طوسی بوده است. ابوالفتح در این كتاب یكیك مسائل اخلاق ناصری را شرح داده و برای آنها ادلۀ عقلی و نقلی آورده است. از نسخ این كتاب نیز آگاهی در دست نیست (همانجاها). احتمالاً ابوالفتح این كتاب را در اواخر عمر خود نوشته است. ٨. موجز كُمی، رسالهای به فارسی است و در آن نام مؤلف، ابوالفتح خان آمده است. منزوی (١ / ٧٥٢) احتمال داده است كه این رساله از ابوالفتح گیلانی باشد. ریو (II / ٤٧٦) نام برخی از فصول این رساله را آورده، اما مؤلف را ناشناس خوانده است. نسخهای از این رساله در كتابخانه موزۀ ملی بریتانیا (همانجا) و نسخهای دیگر در كراچی نگهداری میشود (منزوی، همانجا). میكروفیلم نسخۀ موزۀ بریتانیا در كتابخانۀ مركزی دانشگاه تهران موجود است (مركزی، ١ / ٥٩١).
كتابی در فلسفه و تاریخ حكما با عنوان خلاصة الحیاه به وی منسوب است كه از وی نیست (منزوی، ١ / ٤٢٦).
مآخذ
ابوالفتح گیلانی، رقعات، به كوشش محمد بشیرحسین، لاهور، ١٩٦٨ م: ابوالفضل علامی، آئین اكبری، لكهنو، ١٨٩٣ م؛
همو، اكبرنامه، به كوشش عبدالرحیم كلكته، ١٨٨٦ م؛
بدائونی، عبدالقادر بن ملوك شاه، منتخب التواریخ، به كوشش ویلیام ناسولیس و مولوی احمد علی، كلكته، ١٨٢٩ م؛
بشیرحسین، محمد، مقدمه بر رقعات (نك : هم ، ابوالفتح گیلانی)؛
بیات، بایزید، تذكرۀ همایون و اكبر، به كوشش محمدحسین هدایت، كلكته، ١٣٦٠ ق / ١٩٤١ م؛
تسبیحی، محمدحسین، فارسی پاكستانی و مطالب پاكستانشناسی، اسلامآباد، ١٣٩٧ ق / ١٩٧٧ م؛
جهانگیر گوركانی، محمد، جهانگیرنامه، به كوشش محمدهاشم، تهران، ١٣٥٩ ش؛
حسین، مرتضی، مطلع انوار، كراچی، ١٤٠٠ ق؛
دانشپژوه، محمد تقی، «فهرست نسخههای خطی كتابخانۀ خصوصی دكتر اصغر مهدوی»، نشریۀ كتابخانۀ مركزی دانشگاه تهران، نسخههای خطی، تهران، ١٣٤٠-١٣٤١ ش، شم ٢؛
شاه نوازخان، مآثرالامرا، به كوشش عبدالرحیم، كلكته، ١٨٨٨ م؛
شبلی نعمانی، محمد، شعر العجم، ترجمۀ محمدتقی فخر داعی، تهران، ١٣٣٤ ش؛
صفا، ذبیحالله، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، ١٣٦٣-١٣٧٠ ش؛
عرفی شیرازی، كلیات اشعار، به كوشش جواهری، تهران، كتابخانۀ سنائی؛
فرشته، محمدقاسم بن غلامعلی، تاریخ، لكهنو، چ سنگی؛
فروحی، علی، «پزشكان گیلانی دربار سلاطین مغولی هندوستان»، گیلاننامه، به كوشش م. پ. جكتاجی، تهران، ١٣٦٩ ش؛
فومنی گیلانی، عبدالفتاح، تاریخ گیلان، به كوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٤٩ ش؛
فیضی، دیوان، به كوشش ای. دی. ارشد، تهران، ١٣٦٢ ش؛
قاضی احمد قمی، خلاصة التواریخ، به كوشش احسان اشراقی، تهران، ١٣٥٩ ش؛
كامگار حسینی، مآثر جهانگیری، به كوشش عذرا علوی، علیگره، ١٩٧٨ م؛
لودی، شیرعلی خان، تذكرۀ مرآة الخیال، بمبئی، چ سنگی؛
مركزی، میكروفیلمها؛
منزوی، خطی مشترك؛
نهاوندی، عبدالباقی، مآثر رحیمی، به كوشش محمد هدایت حسین، كلكته، ١٩٣١ م؛
واسطی، نیر، تاریخ روابط پزشكی ایران و پاكستان، راولپندی، ١٣٥٣ ش؛
نیز:
Elgood, Cyril, Safavid Medical Practice, London, ١٩٧٠;
Nasr, Hossein, Islamic Science, London, ١٩٧٦, Rieu, Charles, Catalogue of the Persian Manuscripts in the British Museum, London, ١٩٦٦, Rizvi, Athar Abbas and V. J. A. Flynn, Fatḥpur-Sīkrī, Bombay, ١٩٧٥, Storey, C. A., Persian Literature, London, ١٩٧١.
یونس كرامتی