دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٨ - ابن امشاطی
ابن امشاطی
نویسنده (ها) :
بخش علوم
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٥ اردیبهشت ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ اَمشاطی، مظفرالدين محمود بن احمد بن حسن عينتابی (د ربيعالاول ٩٠٢ ق/ نوامبر ١٤٩٦ م)، طبيب، فقيه حنفی و ماهر در علوم و فنون متعدد (شوكانی، ٢/ ٢٩٣). نخستين مورخی كه از او نام برده، برهانالدين بقاعی (د ٨٨٥ ق/ ١٤٨٠ م) از معاصران اوست كه سخاوی ( الضوء اللامع، ١٠/ ١٢٩) ــ از دوستان نزديك ابن امشاطی ــ در گزارش نسبتاً مفصل خود از زندگی او كه عيناً در طبقات الحنفيۀ (صص ٢٢٧- ٢٢٨) خود نيز تكرار كرده، عباراتی از بقاعی در ستايش ابن امشاطی نقل كرده است. در آغاز يكی از نسخههای خطی آثار وی، از او با كنيۀ ابوالثناء ياد شده است (خديويه، ٧(٢)/ ٥٦٥؛ پرچ، ٢/ ٤٢٦، شم ١٢٣٧).
ابن امشاطی در حدود ٨١٢ ق/ ١٤٠٩ م در قاهره متولد شد (سخاوی، الضوء اللامع، ١٠/ ١٢٨؛ قس: سيوطی، ١٧٤، كه حدود ٨١٠ ق و بغدادی، هدية العارفين، ٢/ ٤١١، كه ٨١٥ ق را ذكر كرده است) و در همانجا پرورش يافت. خاندانش در اصل اهل عينتاب بودند و به همين جهت ابن امشاطی با لقب عينتابی و گاه عينی خوانده میشد و چون جد مادريش در امشاط تجارت میكرد، به ابن امشاطی شهرت يافت (سخاوی، همانجا).
ابن امشاطی در آغاز قرآن و كتاب نقاية در فقه و كافيۀ ابن حاجب را از بر كرد و همراه علم فقه، نحو و طب را از استادان مختلف آموخت و حديث شنيد و از برخی اجازۀ روايت دريافت كرد. از استادان متعدد او میتوان ابن حجر عسقلانی را نام برد. وی همچنين علم ميقات (شناخت اوقات و ساعات) را فرا گرفت (همانجا) و در آن و در علم مساحة (اندازهگيری زمين كه كاربرد شرعی نيز دارد، مانند تقسيم زمين ميان وراث و احتساب خراج) تبحر يافت (سيوطی، ١٧٤).
ابن امشاطی چندين بار به دمشق و مكه رفت و يك چند در شهر اخير مجاورت اختيار كرد. يك بار نيز همراه دوست خود بقاعی، مورخ و اديب مشهور به شهر طائف رفت. در اين سفر هيچگاه از تحصيل علم غافل نبود و از استادانی كه به خدمتشان میرسيد، استفاده میكرد.
در شخصيت ابن امشاطی نكات و ويژگيهای قابل ملاحظهای ديده میشود. وی در عين داشتن شأن علمی از روحيهای فعال و پويا نيز برخوردار بود و به آموختن علوم و فنون عملی و به كارگيری آنها میپرداخت، چنانكه طرز ساختن گلولههای نفتی را كه با منجنيق به سوی دشمن پرتاب میكردند، میدانست (همو، ١٧٤) و در جهاد نيز شركت جست. ابن امشاطی رياست مدارس مختلفی را به عهده داشت. در مدرسۀ زماميه به تدريس فقه و در جامع طولون و منصوريه به تعليم طب پرداخت (سخاوی، همانجا) و شايد از همين جهت به رئيس الاطباء ملقب گرديده بود (سيوطی، همانجا). مدتی نيز به امر قضا اشتغال داشت و از عهدۀ آن به خوبی برآمد (سخاوی، همانجا). اندكی هم به حديث پرداخت و بعضی از شاگردانش از او حديث شنيدند (همو، ١٠/ ١٢٩). سرانجام از همۀ اينگونه اشتغالات كناره گرفت و فقط به طبابت اكتفا كرد.
ابن امشاطی را به داشتن فضايل اخلاقی ستودهاند. وی چندان در دوستی پايدار بود كه حتی در هنگام ضعف و پيری نيز ديدار هر ماهۀ خود را از سخاوی ترك نگفت و سخاوی نيز الابتهاج باذكار المسافر الحاج را برای او تصنيف كرد (همو، ١٠/ ١٢٨، ١٢٩).
آثار
از ابن امشاطی آثاری چند در زمينههای فقه حنفی، طب و غير آن نام برده شده كه نسخ خطی بعضی از آنها موجود است. ملاحظۀ اين آثار كه همگی در شرح يا تتميم آثار گذشتگان است و تحقيقی بديع در آنها ديده نمیشود، به خوبی نشان دهندۀ شرايط دوران ويژهای است كه علوم در كشورهای اسلامی روی به افول نهاده است. آنچهاز ابن امشاطی بر جای مانده اينهاست: ١. الاسفار فی حكم الاسفار (GAL, S, II/ ٩٣)، در طب؛ ٢. تأسيس الصحة، در شرح اللمحة ابن امينالدوله در طب، در ٢ جلد (سخاوی، ١٠/ ١٢٩؛ دوسلان، ٥٣٨، شم ٣٠٢٥, ٣٠٢٦)؛ ٣. القول السديد فی اختيار الاماء و العبيد كه در ٨٨٣ ق/ ١٤٧٨ م تأليف آن به پايان رسيده است. اين كتاب دربارۀ خريد و فروش برده و به دنبال كتاب النظر و التحقيق فی تقليب الرقيق ابن اكفانی (ه م) نوشته شده است (خديويه، ٧(٢)/ ٥٦٥)؛ ٤. الكفاية، شرحی است بر النقاية در فقه حنفی (بغدادی، ايضاح المكنون، ٢/ ٣٧١). ابن امشاطی اين كتاب را با استفاده از شرح استادششمنی، نوشته است (سخاوی، ١٠/ ١٢٩)؛ ٥. المنجّز، در شرح الموجز ابن نفيس كه شرحی است مبسوط در ٢ جلد (حاجیخليفه،٢/ ١٩٠٠). از اين اثر طبی، نسخههايی موجود است، از جمله: جلد اول آن در دارالكتب مصر ( الفهرس التمهيدی، ٥٣٥) و جلد دوم در آصفيه (٣/ ٤٠٤- ٤٠٥؛ نيز دوسلان، (٥٢٣، شم ٢٩٣٠).
ابن امشاطی طبع شعر نيز داشت و نخبة ابن حجر را با عنوان نزهة النظر به نظم درآورد. همچنين اثری منظوم در طب به نام التلويح تصنيف كرد (سخاوی، الضوء اللامع، ١٠/ ١٢٨). جزوهای هم به عنوان كُرّاسة يحتاج اليها فی السفر [گويا در طب] داشته كه سخاوی (همان، ١٠/ ١٢٩) اشارۀ مبهمی بدان كرده است كه شايد همان الاشعار فی حكم الَاسفار باشد (نك: زركلی، ٧/ ١٦٣). از هيچ يك از سه اثر اخير، ظاهراً نشانی در دست نيست.
مآخذ
آصفيه، فهرست؛
بغدادی، اسماعيل بن محمد امین، ايضاح المكنون، استانبول، ١٩٤٥-١٩٤٧ م، همو، هدية العارفين، استانبول، ١٩٥٥ م؛
حاجی خليفه، كشف الظنون، استانبول، ١٩٤٣ م؛
خديويه، فهرست؛
زركلی، خيرالدين، الأعلام، بيروت، ١٩٨٦ م؛
سخاوی، محمد بن عبدالرحمن، الضوء اللامع، قاهره، ١٣٥٥ ق/ ١٩٣٦ م؛
همو، طبقات الحنفية، نسخۀ عكسی موجود در كتابخانۀ مركز؛
سيوطی، نظم العقيان فی اعيان الاعيان، به كوشش فيليپ حتی، نيويورك، ١٩٢٧ م؛
شوكانی، محمد بن علی، البدر الطالع، بيروت، دارالمعرفه؛
الفهرس التمهيدی للمخطوطات المصورة ... ، قاهره، ١٩٤٨ م؛
نيز:
De Salne, Baron, Catalogue des manuscrits arabes, Paris, ١٨٨٣-١٨٩٥;
GAL, S Pertsch, Wilhelm, Die arabischen Handschriften der herzoglichen Bibliothek zu Gotha, Gotha, ١٨٧٨-١٨٩٢.
بخش علوم