دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٤٧ - حجاج بن یوسف
حجاج بن یوسف
نویسنده (ها) :
بخش تاریخ
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ٤ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
حَجّاجِ بْنِ یوسُف (د رمضان ٩٥ / ژوئن ٧١٤)، حکمران مشهور دوران اموی در نیمۀ دوم سدۀ ١ق.
نسب حجاج از سوی پدر و مادر به ثقیف، قبیلۀ مشهور عرب در طائف میرسید (بـرای سلسلهنسب او، نک : کلبی، ٣٨٥، ٣٨٨؛ بلاذری، انساب ... ، ١٣ / ٣٥٢-٣٥٣؛ ابن حزم، ٢٦٧). تاریخ تولد وی را به تناوب از ٣٩ تا ٤٢ق نوشتهاند (ابوزرعه، ٢ / ٧٠٠؛ خلیفه، ١ / ٢٣٦؛ طبری، ٥ / ١٧٢؛ ابن عساکر، ١٢ / ١١٥؛ ابن عدیم، ٥ / ٢٠٣٩-٢٠٤٠). گفتهاند که وی در جوانی، در طائف نخست معلم کودکان بود (بلاذری، همان، ١٣ / ٤٢٥؛ ابن عبدربه، ٥ / ١٣؛ نیز نک : مقدسی، ٦ / ٢٨).
در مآخذ تاریخی، نخستین بار از حجاج و پدرش یوسف بن حَکَم، در دورۀ خلافت مروان بن حکم یاد شده است. آن دو جزو سپاهی بودند که در ٦٥ ق / ٦٨٥ م از سوی مروان برای تسخیر مدینه مأموریت داشت، اما این سپاه در ربذه از هواداران عبدالله بن زبیر (ه م) شکست خورد (بلاذری، همان، ٦ / ٢٨٩، ٢٩٢، نیز ١٣ / ٣٥٢؛ طبری، ٥ / ٦١٢). حجاج سپس در شام به عبدالملک بن مروان پیوست و همراه سپاه او، در سرکوب مصعب بن زبیر در نواحی عراق شرکت جست (ابنعدیم، ٥ / ٢٠٣٧- ٢٠٣٨؛ نیز نک : مقدسی، همانجا). احتمالاً در همین دوره، مدتی بر امارت ناحیۀ تَباله (ه م)، در یمامۀ حجاز گمارده شد، اما او این شغل را برای خود اندک و سبک میشمرد (بلاذری، همان، ١٣ / ٣٥٣) و مدتی نیز عهدهدار شرطۀ ابان بن مروان، حاکم فلسطین بود (همان، ٦ / ٣١٠، نیز ١٣ / ٣٥٣).
آنچه حجاج را یکباره به اوج رساند، بر عهده گرفتن سرکوب مدعی بزرگ خلافت، عبدالله بن زبیر بود. چنانکه روایات نشان میدهند، حجاج خود داوطلب چنین مأموریتی شد و عبدالملک بن مروان پذیرفت (طبری، ٦ / ١٧٤؛ نیز نک : ابوالعرب، ١٧٨؛ برای روایت ادیبانهای از این موضوع، نک : زبیر، ٩١ بب (. وی در جمادیالاول ٧٢ / اکتبر ٦٩١ در رأس سپاهی رو به سوی حجاز نهاد (بلاذری، همان، ٧ / ١١٥؛ یعقوبی، ٢ / ٣١٨؛ طبری، همانجا) و در شعبان همان سال، نخست به طائف درآمد (همو، ٦ / ١٧٥)؛ آنگاه با کسب اجازه از خلیفه، مکه را در محاصره گرفت (بلاذری، همان، ٧ / ١١٦، ١١٨؛ طبری، ٦ / ١٧٤) و شهر و مسجدالحرام را بارها هدف سنگباران قرار داد (بلاذری، همان، ٧ / ١١٦، ١٢١؛ طبری، ٦ / ١٨٧؛ یعقوبی، همانجا). سرانجام پس از چند ماه محاصره و سنگباران (بلاذری، همان، ٧ / ١٢٨؛ طبری، همانجا؛ نیز نک : ابوالعرب، ١٨٠)، حجاج بر عبدالله بن زبیر فائق آمد و سر او و تنی چند از یارانش را نزد خلیفه گسیل داشت (بـلاذری، همان، ٧ / ١٢٨، ١٣٦؛ طبری، ٦ / ١٩١؛ نیـز نک : ابوالعرب، ١٨٢). آنگاه پس از تصرف شهر، فرمان داد تا کعبه را بازسازی کنند و از قریشیان برای خلافت عبدالملک بیعت گرفت (طبری، ٦ / ١٩٢-١٩٣، ١٩٥).
حجاج به پاداش سرکوب عبدالله بن زبیر، به امارت مکه و یمن و یمامه رسید و اندکی بعد، در ٧٤ ق / ٦٩٣ م شهر مدینه نیز به حوزۀ ولایت او ضمیمه شد (همو، ٦ / ١٩٤). حجاج در مدینه، بزرگان اصحاب پیامبر (ص) را به مسامحه در حمایت از عثمان متهم کرد و برای تخفیف و تحقیر، بر دست و گردن شماری از ایشان چون جابر بن عبدالله و انس بن مالک مُهر نهاد (همو، ٦ / ١٩٥؛ نیز نک : بلاذری، همان، ١٣ / ٣٩٩؛ ابوالعرب، ٤٢٨- ٤٢٩).
توانایی شگفتانگیزی که حجاج در سرکوب مخالفان خلافت اموی از خود نشان داد، عبدالملک را بر آن داشت تا در ٧٥ق، وی را بر منطقۀ پرآشوب عراق بگمارد (طبری، ٦ / ٢٠٢) و اندکی بعد، قلمرو شرقی خلافت نیز به او سپرده شد؛ در واقع حجاج بر سرتاسر سرزمینهای شرقی خلافت فرمانروایی یافت. وی در رجب یا رمضان همان سال به طرز عجیبی ــ که در روایتهای آن، عناصر داستانپردازی نیز دیده میشود ــ به کوفه درآمد و نخست در مسجد این شهر، در خطابهای بلیغ و ادیبانه، مردم را سخت تهدید کرد و به اطاعت از خلیفه خواند (همو، ٦ / ٢٠٢ بب ؛ نیز نک : بلاذری، همان، ٧ / ٢٧٣-٢٧٥؛ ابن عبدربه، ٥ / ١٧- ١٨؛ ابن عساکر، ١٢ / ١٢٧ بب ؛ مقدسی، ٦ / ٢٩-٣٠؛ قلقشندی، ١ / ٢٦٢-٢٦٤).
عراق در آستانۀ ورود حجاج کانون آشوبها و جنبشهای گوناگون بود که وی با خشونت تمام، همۀ آنها را سرکوب کرد؛ مانند قیامهایی که در ٧٦ و ٧٧ ق به رهبری عبدالله بن جارود و رباح ملقب به شیر زنگی، رهبر زنگیان کشاورز جنوب عراق و ایران رخ داد (طبری، ٦ / ٢١٠-٢١١؛ نیز نک : بلاذری، همان، ٧ / ٢٩٩ بب ؛ ابنعساکر، ١٢ / ١٢٩-١٣٠). سپس باید از فرقههای خوارج یاد کرد که دشواریهای بسیاری برای حجاج پدید آوردند: نخست قیام ازارقه، منسوب به نافع بن ازرق بکری بود که حجاج، مُهلَّب بن ابی صُفره را به سرکوب آنان فرستاد و مهلب در ٧٥ ق در مناطق گوناگون ایران با آنان پیکار کرد (برای تفصیل، نک : ه د، ازارقه). گروه دیگر خوارج، شبیبیه، منسوب به شبیب بن یزید شیبانی در ٧٦-٧٧ ق در منطقۀ جزیره در شمال عراق، نخست بر محمد بن مروان عامل خلافت بر آنجا پیروز شدند و موصل را تصرف کردند. حجاج سپاهی از کوفه، برای سرکوب او گسیل داشت، اما شبیب بر ایشان چیره شد و حجاج اگرچه از بزرگان کوفه یاری خواست، اما هر یک به گونهای تن زدند و سرانجام از خلیفه یاری طلبید. در این میان شبیب به کوفه رسید و شهر را تسخیرکرد (طبری، ٦ / ٢٣٠-٢٤١)، چندان که حجاج در قصر حکومتی محصور شد، اما سپاه شام از راه رسید و شبیب را درهم شکست و او به سوی کرمان گریخت. اندکی بعد، حجاج نیروی تازهای فراهم آورد و در اهواز، شبیب را سرکوب کرد (همو، ٦ / ٢٤٢-٢٤٣؛ نیز نک : خلیفه، ١ / ٣٥٤-٣٥٥).
در این احوال، در ٧٧ ق / ٦٩٦ م، شورش دیگری به رهبری مُطرّف بن مغیرة بن شعبه، والی مداین، روی داد: مطرف سپاهی گرد آورد و به دسکره رفت و مردم را به بازگشت به کتاب خدا و سنت رسول(ص) فرا خواند (بلاذری، همان، ٧ / ٣٩٩-٤٠٠؛ طبری، ٦ / ٢٩٠، ٢٩٣) و اندکی بعد، برای خود بیعت خواست. پس از آن، داعیانی به سوی جبال و نواحی دیگر فرستاد و خلقی به او پیوستند (بلاذری، همان، ٧ / ٤٠١). با یاری والی حجاج بر همدان، مطرف بر اصفهان نیز چیره شد، اما حجاج به مقابله برخاست و مطرف، سرانجام در حوالی اصفهان در جنگ شکست خورد و کشته شد (همان، ٧ / ٤٠١-٤٠٣؛ نیز نک : طبری، ٦ / ٢٩٨).
مهمترین شورش بر ضد حجاج را عبدالرحمان بن اشعث کِندی ترتیب داد که به راستی پایههای خلافت را در عراق و سرزمینهای شرقی خلافت به خطر افکند. ابن اشعث، از سرداران نامدار دورۀ اموی بود و حجاج او را برای نبرد با رُتبیل به ناحیۀ سجستان (سال ٧٩ق) گسیل کرد، اما اندکی بعد، بدین سبب که گمان میبرد ابناشعث در کار نبرد سستی میکند، به او بدگمان شد و نامهای اهانتآمیز برای وی فرستاد (بلاذری، همان، ٧ / ٣١١-٣١٢). ابناشعث سخت خشمگین شد و به مقابله برخاست و اگرچه در آغاز قصد داشت فقط با حجاج مبارزه کند (همان، ٧ / ٣١٢-٣١٣)، اما چون کارش بالا گرفت و بسیاری از بزرگان عراق به او پیوستند، تصمیم گرفت عبدالملک را از خلافت خلع کند (همان، ٧ / ٣٢٤؛ مسعودی، التنبیه ... ، ٢٧٢). حجاج که سخت بیمناک شده بود، به جنگ ابناشعث رفت و در ذیحجۀ ٨١ / ژانویۀ ٧٠١ در شوش به او رسید، اما در نبرد شکست خورد و به سوی بصره عقب نشست و ابناشعث شبانه وارد کوفه شد. پس از مدتی کشمکش و جنگوگریزهای پراکنده، سرانجام ابناشعث در دیرالجماجم، در حوالی بصره شکست خورد (بلاذری، همان، ٧ / ٣٣٥ بب ؛ طبری، ٦ / ٣٥٧ بب ؛ برای تفصیل، نک : ه د، ابناشعث).
حجاج پس از فرونشاندن این شورشها اندکی آسودهخاطر شد و بیشتر به تمشیت امور سیاسی و اجتماعی و تثبیت اقتدار خود و تحکیم قدرت خلافت پرداخت. پس از مرگ عبدالملک (٩٠ق / ٧٠٩م)، حجاج همچنان فرمانروای بیرقیب قلمرو شرقی خلافت بود، تا آنکه سرانجام در اوج اقتدار، در پنجمین سال خلافت ولید بن عبدالملک در شهر واسط درگذشت (بلاذری، همان، ١٣ / ٣٥٣؛ دینوری، ٣٢٨؛ طبری، ٦ / ٤٩٣؛ نیز نک : خلیفه، ١ / ٤١١، ٤١٢؛ ابنخلکان، ٢ / ٥٣؛ ذهبی، العبر، ١ / ١١٢). گفتهاند که او را در همان شهر دفن کردند، اما گویا به وصیت خود وی، بعدها بر گورش آب بستند و نشانۀ آن را محو کردند (بلاذری، همان، ١٣ / ٣٧٣؛ ابنخلکان، همانجا).
حجاج چندین فرزند پسر داشت (بلاذری، همان، ١٣ / ٤٢٤-٤٢٥) که یکی از آنان به نام محمد در حیات پدرش درگذشت (همان، ١٣ / ٣٩٢؛ ابن عبدربه، ٥ / ٤٧؛ ابوالفرج، ١٥ / ٣٤٠) و شماری از اعقاب او در دمشق و بصره و اندلس شناخته بودند (نک : ابن حزم، ٢٦٧؛ برای قتل برخی از بازماندگان خاندان حجاج هنگام سقوط بنیامیه، نک : بلاذری، همان، ١٣ / ٤٢٧).
حجاج در طول تاریخ، نماد پلیدی و سنگدلی و خودکامگی بود، بهویژه علاقۀ او به خونریزی، حتى در داستان تولد وی نیز جلوه یافته است (ابن خلکان، ٢ / ٣٠-٣١). گفتهاند خلیفه عبدالملک نیز این میزان خونریزی او را بهویژه پس از سرکوب ابن اشعث برنتابید (همو، ٢ / ٣٥). با توجه به همین صفات بود که عمر بن عبدالعزیز، خلیفۀ اموی نیز او را برترین خبیث در همۀ امتها میدانست (بلاذری، همان، ١٣ / ٣٩٩). روایتی منسوب به حضرت رسول(ص) دربارۀ شخصی «کذّاب» و «مُبیر» (= خونریز) نقل شده است که بیشتر این نشانهها را بر حجاج تطبیق کردهاند (بحشل، ٧٣؛ مسعودی، مروج ... ، ٣ / ١٢٢؛ نیز نک : فاکهی، ٣٧٤)؛ چنانکه سخنی از امام علی(ع) نیز دربارۀ تسلط «غلام ثقیف» با صفاتی ویژه نقل شده است که مقصود از آن را حجاج دانستهاند ( نهج البلاغة، خطبۀ ١١٦؛ نیز نک : ذهبی، تاریخ ... ، ٦ / ٣٢١). حتى برخی بر این باور بودهاند که حجاج بلایی نازلشده بر مردم عراق بود (بلاذری، همان، ١٣ / ٣٩١؛ برای روایت منقول از عمر در همین زمینه، نک : مقدسی، ٦ / ٢٧- ٢٨). همچنین شماری از روایتهای تاریخی، حاکی از بیاعتقادی حجاج است (بلاذری، همان، ١٣ / ٣٦٤، ٣٦٦) و شماری از بزرگان فقه و حدیث، وی را صریحاً تکفیر کردهاند (همان، ٧ / ٣٦٤، نیز ١٣ / ٤١٦؛ ابن عبدربه، ٥ / ٥٠-٥٢). با این همه، حجاج روایاتی از ابن عباس، سمرة بن جندب، اسماء بنت ابیبکر، انس بن مالک و عبدالله بن عمر نقل کرده، و کسانی چون انس بن مالک و مالک بن دینار و ثابت بُنانی از طریق او حدیث روایت کردهاند (ابن ابی حاتم، ٣ / ١٦٨). البته گفتنی است که رجالشناسان او را موثق و معتبر نمیشمردهاند (ابن عساکر، ١٢ / ١١٥؛ ذهبی، همان، ٦ / ٣١٦، نیز میزان ... ، ١ / ٤٦٦؛ ابن حجر، ٢ / ١٨٦).
حجاج سخنوری سخت توانا بود و خطابههای ادیبانه و سخنان نکتهسنجانۀ بسیاری از او نقل شده است (بلاذری، همان، ١٣ / ٣٥٩- ٣٩٨؛ زبیر، ١٠٨). او قرآن کریم را نیکو قرائت میکرد (بلاذری، همان، ١٣ / ٣٨٧، ٤١٨)، و گویا از فرط دلبستگی به عثمان، نسبت به رواج قرائت ابن مسعود (ه م)، خشم عجیبی نشان میداد (همان، ١٣ / ٣٨٦؛ ذهبی، تاریخ، ٦ / ٣٢٠؛ برای روایت دفن مصحف منسوب به ابن مسعود به دستور حجاج، نک : ابنخالویه، ١٤٢). به جز اینها، چند روایت قابل بررسی، از کوشش حجاج در برخی موضوعات مربوط به جزءبندی یا علامتگذاری قرآن کریم برای تسهیل در تلاوت، سخن به میان آوردهاند (ابن ابی داوود، ٥٩، ١٣٠، ١٣٢؛ ابنعطیه، ٣٥؛ ابنخلکان، ٢ / ٣٢؛ نیـز نک : نولدکه، ٦٨٧؛ بـرای نقد روایت حاکی از اقدام حجاج در تحریف، نک : خویی، ٢١٩).
از نظر سیاسی حجاج سخت بلندپایه بود، به گونهای که در مدت ٢٠ سال فرمانروایی بر قلمرو شرقی جهان اسلام، در واقع شریک خلیفه شمرده میشد و عبدالملک و ولید بن عبدالملک زبان به ستایش او میگشودند (بلاذری، انساب، ٧ / ٢١٥، ٢٦٨، ١٣ / ٤٢٤-٤٢٥؛ ابن عبدربه، ٥ / ٥٥)؛ حتى عبدالملک، یکی از فرزندان خود را حجاج نامید (بلاذری، همان، ٧ / ١٩٦؛ ابن ابی الحدید، ١٩ / ٣٦٩). سالها بعد، منصور عباسی نیز آرزو میکرد تا مردی چون وی را در خدمت میداشت (زبیر، ٣١).
میزان اخلاصی که حجاج در تحکیم پایههای خلافت نشان میداد، به راستی مایۀ شگفتی است تا بدانجا که جایگاه خلیفه را از مقام رسول خدا (ص) برتر میدانست (بلاذری، همان، ٧ / ٣٩٧، ١٣ / ٣٧٩) و از اعلام سرسپردگی به خلیفه از هر طریقی رویگردان نبود (مثلاً نک : همان، ٧ / ٢٢٢، ١٣ / ٤٠٠).
او در سرکوب انواع مخالفان و منتقدان خلافت، به خشنترین روشها، تردیدی به خود راه نمیداد. با امیرالمؤمنین علی(ع) و یاران و شیعیان آن حضرت، عداوت خاص داشت (همان، ٣ / ٢٦٦، ١٣ / ٣٦٠-٣٨٩؛ ابن عبدربه، ٥ / ٣٢)، و کسانی از اصحاب آن حضرت، مانند قنبر و کمیل بن زیاد و شماری دیگر را به قتل رساند (ابنسعد، ٦ / ١٧٩؛ بلاذری، همان، ٧ / ٣٩٢-٣٩٣؛ ابوالعرب، ٢٠٤-٢٠٥؛ مفید، ١ / ٣٢٨؛ ابن عساکر، ١٢ / ١٢٧؛ مجلسی، ٤٢ / ١٢٦).
قُرّاء کوفه و بصره، یکی از گروههای مهم اجتماعی آن روزگار بودند که بسیاری از ایشان برای جنگ با حجاج، به جنبش ابناشعث پیوستند (بلاذری، همان، ١٣ / ٣٧٠؛ طبری، ٦ / ٣٤٧؛ ابوالفرج، ٦ / ٥٤؛ نیـز نک : خلیفـه، ١ / ٣٦٥ بب ، ٣٧١ بب ؛ ابنحجر، ٢ / ١٨٥؛ نک : ه د، ابناشعث). یکی از مشهورترین کسان از مشاهیر تابعین، که به ابناشعث پیوست، سعید بن جُبیر بـود (بلاذری، همان، ٧ / ٣٦٣ بب ، ١٣ / ٣٧١؛ طبری، ٦ / ٤٨٧) و گفتوگوی دلیرانۀ سعید با حجاج، اندکی پیش از آنکه دستور قتل وی صادر شود، ازجمله ماجراهای مشهور سدۀ نخست هجری است (مثلاً نک : بلاذری، همان، ٧ / ٣٦٨-٣٦٩؛ مسعودی، همان، ٣ / ١٧٣؛ نیز نک : بحشل، ٩١؛ ابوالعرب، ٢٠٨ بب ؛ ابنخلکان، ٢ / ٣٧٢-٣٧٣). حتى شاعر بزرگ عرب، اعشى هَمدان، از پیوستگان به ابناشعث که شعری نیز در هجو حجاج سروده بود و پس از سرکوب این جنبش دستگیر شد، از تیغ حجاج جان به در نبُرد (آمدی، ١٢-١٣؛ برای تفصیل، نک : ه د، اعشى همدان).
شماری از بزرگان محدثان نیز از بیم حجاج، به مناطق دیگر گریختند و روزگاری پنهان زندگی میکردند (نک : ازدی، سراسر کتاب). همچنین ارقام شگفتانگیزی از شمار زندانیان و قربانیان حجاج نوشتهاند که به احتمال بسیار در آن مبالغه نیز راه یافته است (بلاذری، همان، ١٣ / ٣٩٩؛ ابن عبدربه، ٥ / ٤٦؛ مسعودی، همان، ٣ / ١٧٥-١٧٦؛ ذهبی، تاریخ، ٦ / ٣٢٣)؛ به ویژه که در عصر خلافت عباسی، به احساسات ضد اموی دامن زده میشد. مثلاً ذهبی از اثری دربارۀ حجاج سخن به میان آورده که خود در صحت مطالب شگفتانگیز آنها تردید داشته است (همان، ٦ / ٣٢٧). گفتنی است که شماری از مشهورترین تاریخنگاران سدههای نخست، مانند ابوالحسن مداینی (ابنندیم، ١١٥)، ابوعبیده معمر بن مثنى (همو، ٥٩) و عبدالعزیز بن یحیى جلّودی (نجاشی، ٢٤٤) آثاری با عنوان «اخبار الحجاج» داشتهاند.
آرامشی که حجاج با خشونت تمام، بهویژه در عراق حاکم کرد، فرصتهایی برای پیشرفت در عرصههای عمرانی و اقتصادی پدید آورد و البته خالی از فواید سیاسی هم نبود: مهمترین اقدام او در این زمینه، بنای شهر واسط در جایی میان بصره و کوفه، در ٨٣ یا ٨٤ ق، پس از سرکوب جنبش ابن اشعث بود و مقر فرمانروایی خود را بدانجا منتقل کرد (بلاذری، همان، ١٣ / ٣٧٢-٣٧٣، نیز فتوح ... ، ٢٩٠؛ طبری، ٦ / ٣٨٣ بب ؛ ادریسی، ١ / ٣٨٢؛ ابن خلکان، ٢ / ٥٠؛ نیز نک : بحشل، ٣٨- ٣٩). حجاج به احداث پل (بلاذری، انساب، ١٣ / ٤٠١) و حفر کانال و مهار آب در عراق اهتمام داشت؛ ازجملۀ یکی از مشهورترین اقدامات او در این زمینه، حفر کانال منشعب از فرات بزرگ بود که خود، آن را «نیل مصر» خواند (یاقوت، ٥ / ٣٣٤). آوردهاند که حجاج برای مهار آب باتلاقهای میان دجله و فرات (بطایح)، مالی هنگفت اختصاص داد و بسیاری از ساکنان دو شهر بصره و کوفه را برای کاهش شورشها و نزاعهای سیاسی و احتمالاً اشتغال به کشاورزی ــ که به رونق آن دلبستگی داشت (مثلاً نک : بلاذری، همان، ١٣ / ٣٦٠) ــ به زادگاههایشان باز گرداند (همان، ١٣ / ٣٥٥-٣٨١). گفتهاند که او از بیتالمال به کشاورزان وام داد تا برای کنترل آبها و بهبود زارعت از آن استفاده کنند (یاقوت، همانجا). از دیگر اقدامات حجاج در مسائل اقتصادی، ساماندهی به امور مالیاتی بود که بر اثر سختگیری او، به هنگام مرگ وی، مالی هنگفت بالغ بر ٢٠٠ میلیون درهم در بیتالمال گرد آمده بود (ابن زبیر، ٢٠٨- ٢٠٩؛ برای اقدامات او در زمینۀ ضرب سکه، نک : بلاذری، فتوح، ٤٦٧- ٤٦٨).
مآخذ
آمدی، حسن، المؤتلف و المختلف، به کوشش عبدالستار احمد فراج، قاهره، ١٣٨١ق / ١٩٦١م؛
ابن ابی حاتم، عبدالرحمان، الجرح و التعدیل، حیدرآباد دکن، ١٩٥٩م؛
ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغة، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٩٥٩-١٩٦٦م؛
ابن ابیداوود، عبدالله، المصاحف، بیروت، ١٤٠٥ق / ١٩٨٥م؛
ابن حجر عسقلانی، احمد، تهذیب التهذیب، بیروت، دارالفکر؛
ابنحزم، علی، جمهرة انساب العرب، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٣٨٢ق / ١٩٦٢م؛
ابن خالویه، حسین، مختصر فی شواذ القرآن، به کوشش گ. برگشترسر، قاهره، ١٩٣٤م؛
ابن خلکان، وفیات؛
ابن زبیر، احمد، الذخائر و التحف، به کوشش صلاحالدین منجد، قاهره، ١٩٥٩م؛
ابن سعد، محمد، الطبقات الکبرى، بیروت، دارصادر؛
ابن عبدربه، احمد، العقد الفرید، به کوشش احمد امین و دیگران، قاهره، ١٣٥٩ق / ١٩٤٠م؛
ابن عدیم، عمر، بغیة الطلب، به کوشش سهیل زکار، دمشق، دارالفکر؛
ابن عساکر، علی، تاریخ مدینة دمشق، به کوشش علی شیری، بیروت، ١٤١٥ق / ١٩٩٥م؛
ابن عطیه، عبدالحق، المحرر الوجیز، فاس، ١٣٩٥ق / ١٩٧٥م؛
ابن ندیم، الفهرست؛
ابوزرعۀ دمشقی، عبدالرحمان، تاریخ، به کوشش شکرالله قوچانی، دمشق، ١٤٠٠ق / ١٩٨٠م؛
ابوالعرب، محمد، المحن، به کوشش یحیى جبوری، بیروت، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م؛
ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، بیروت، ١٤٠٧ق / ١٩٨٦م؛
ادریسی، محمد، نزهة المشتاق، بیروت، ١٤٠٩ق / ١٩٨٩م؛
ازدی، عبدالغنی، کتاب المتوارین، به کوشش مشهور حسن محمود سلمان، عمان، ٢٠٠٨م؛
بحشل، اسلم، تاریخ واسط، به کوشش گورکیس عواد، بیروت، ١٤٠٦ق / ١٩٨٦م؛
بلاذری، احمد، انساب الاشراف، به کوشش سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، ١٤١٧ق / ١٩٩٦م؛
همو، فتوح البلدان، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٦٣م؛
خلیفة بن خیاط، تاریخ، به کوشش سهیل زکار، دمشق، ١٩٦٠م؛
خویی، ابـوالقـاسـم، البـیـان، بیـروت، ١٣٩٥ق / ١٩٧٥م؛
دینـوری، احمـد، الاخبـار الطـوال، به کوشش عبدالمنعم عامر، قاهره، ١٩٥٩م؛
ذهبی، محمد، تاریخ الاسلام، به کوشش عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، ١٩٩٠م؛
همو، العبر، به کوشش صلاحالدین منجد، کویت، ١٩٨٤م؛
همو، میزان الاعتدال، به کوشش علی محمد بجاوی، قاهره، ١٣٨٢ق / ١٩٦٣م؛
زبیر بن بکار، الاخبار الموفقیات، به کوشش سامی مکی عانی، بغداد، ١٩٧٢م؛
طبری، تاریخ؛
فاکهی، محمد، اخبار مکة، به کوشش عبدالملک عبدالله دهیش، بیروت، ١٤١٩ق / ١٩٩٨م؛
قلقشندی، احمد، صبح الاعشى، به کوشش محمدحسین شمسالدین، بیروت، ١٤٠٧ق / ١٩٨٧م؛
کلبی، هشام، جمهرة النسب، به کوشش ناجی حسن، بیروت، ١٤٠٧ق / ١٩٨٧م؛
مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، بیروت، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م؛
مسعودی، علی، التنبیه و الاشراف، به کوشش عبدالله اسماعیل صاوی، قاهره، ١٣٥٧ق / ١٩٣٨م؛
همو، مروج الذهب، به کوشش محمد محیالدین عبدالحمید، بیروت، دارالفکر؛
مفید، محمد، الارشاد، قم، ١٤١٣ق؛
مقدسی، مطهر، البدء و التاریخ، به کوشش کلمان هوار، پاریس، ١٩٠٧م؛
نجاشی، احمد، رجال، به کوشش موسى شبیری زنجانی، قم، ١٤٠٧ق؛
نولدکه، تئودُر، تاریخ القرآن، ترجمۀ جورج تامر، کلن، ٢٠٠٠م؛
نهج البلاغة؛
یاقوت، بلدان؛
یعقوبی، احمد، تاریخ، به کوشش هوتسما، لیدن، ١٩٦٩م.
بخش تاریخ