دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤١٤ - پاپیروس
پاپیروس
نویسنده (ها) :
یونس کرامتی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
پاپیروس (تلفظ اصلی: پاپوروس)، نام یونانی گیاهی كه در مصر باستان از آن برای تهیۀ كاغذی به همین نام بهره میگرفتند (برای این كاربرد، نک : ه د، كاغذ) و در پزشكی كهن نیز كاربرد دارویی داشت. این واژه در متون عربی و فارسی به شكل فافورس / بابوروس / بابُروس (نک : ابوالخیر، ١ / ٨٤؛ شرح لكتاب ... ، ٢٥؛ ابن بیطار، تفسیر ... ، ١٣٤، قس: الجامع ... ، ١ / ٨٧، سطر ١٠: كه این بار هنگام نقل سخن دیوسكوریدس به غلط «بانوروس» آمده است)، فافیروس (غافقی، ٢ / ٧٦) و فافیر / بابیر (همو، ٢ / ٧٥؛ ابوالخیر، همانجا؛ ابن بیطار، تفسیر، همانجا، الجامع، ٣ / ١٥٥، سطر ٢٠)، و نیز در متن چاپی آثار داروشناسی دورۀ اسلامی به صورتهای تصحیف شدۀ عافر، غافر، فاقیر و مانند آن آمده است (نک : همان، ١ / ٨٦؛ عقیلی، ٢١١).
در بیشتر آثار گیاه ـ داروشناسی دورۀ اسلامی و نیز واژهنامههای عربی بَردی را نام عربی این گیاه دانستهاند ( شرح لكتاب، همانجا؛ ابنبیطار، تفسیر، همانجا، الجامع، ١ / ٨٦-٨٧؛ غافقی، ٢ / ٧٥، به نقل از ابن جلجل)، اما برخی همچون ابوالعباس نباتی، مشهور به ابنرومیه (ابن بیطار، همان، ١ / ٨٦)، غافقی (همانجا) و ابوالخیر اشبیلی (١ / ٨٤-٨٥) برای بردی چندگونه (صنف) ــ و از جملۀ آنها: پاپیروس ــ برشمردهاند (قس: خلیل بن احمد، ٥ / ٢٥٠، كه تلویحاً «بردی مصر» را نوعی از انواع بردی دانسته است). در برخی لهجههای عربی (از جمله عربی اندلس)، بردی را خوص نیز نامیدهاند، زیرا برگ آن شبیه «برگ نخل» (= خوص) است (ابوالخیر، ١ / ٨٣، ٢٢٠؛ غافقی، نیز ابن بیطار، همانجاها، كه هر دو از ابن جلجل نقل كردهاند؛ نیز نک : عقیلی، همانجا؛ قس: رازی، ٣ / ٢٢٨، به نقل از عیسی بن حكم دمشقی، مشهور به مسیح به شباهت خواص درمانی خوص و بردی نیز اشاره كرده است).
به گفتۀ خلیل بن احمد فراهیدی بردی سبزی را كه در رویشگاه خود بسیار مانده باشد، حَفَأ (مفرد آن: حفأة) گفتهاند (٣ / ٣٠٦؛ قس: بیرونی، ١٠٢؛ نیز ابوالخیر، ١ / ٤١، ٨٣، ٨٤، ١٨٩، كه بردی و حفأ و نیز أباء را بدون هیچ شرطی معادل هم دانستهاند). نیز بخشی از نوك ساقۀ آن را كه شبیه به پنبه است (قُطن البردی) طوط (دینوری، ٢٥٤؛ خلیل بن احمد، ٤ / ٢٠٤، ٧ / ٤٦٩؛ ابوالخیر، ١ / ٨٤)؛ پیه سفید رنگی را كه از ریشۀ بردی گرفته میشود: خُراط (ابوالخیر، ١ / ٢٠٣؛ خلیل بن احمد، ٤ / ٢١٦) و ریشۀ بردی (و نیز ساقۀ تازۀ هرگیاه) را عنقر یا عنقز نامند (بیرونی، همانجا؛ ابوالخیر، ٢ / ٤٣٩). همچنین این گیاه را در خراسان «لُخ» (بیرونی، ١٠١؛ كاسانی، ١ / ١٢١)، در شیراز «تك» (حاجی زینعطار، ٥٦) و در اصفهان «پیزر» نامند (حكیم مؤمن، ١٥٠؛ عقیلی، همانجا).
كاربردهای درمانی و دارویی پاپیروس
پزشكان دورۀ اسلامی دربارۀ طبع بردی (در آثار پزشكی همیشه معادل پاپیروس) دیدگاههای مختلفی داشتهاند، از جمله: سرد كننده از درجۀ دوم و خشك كننده و گیرنده (مقبض) در اعتدال (ابن بیطار، الجامع، ١ / ٨٧، سطر ٢٧: به نقل از عیسی بن حكم دمشقی)، سرد و خشك از درجۀ دوم (ابنجزار، ٧٠؛ ابومنصور، ٦٨؛ نیز حاجی زین عطار، همانجا)؛ سرد و خشك بدون اشاره به درجه (ابن ربن، ٤٠٤؛ ابن سینا، ١ / ٢٧٨)؛ و نیز سرد از درجۀ دوم و خشك از درجۀ اول (حكیم مؤمن، نیز عقیلی، همانجاها).
گرچه جالینوس تأكید داشت كه این گیاه نه به صورت طبیعی، كه تنها خاكستر آن (بهویژه حل شده در سركه) در پزشكی كاربرد دارد (ابن وافد، ١٠٤؛ غافقی، ٢ / ٧٦؛ ابن بیطار، همان، ١ / ٨٧)، اما دیوسكوریدس بر آن بود كه چون خواهند سر زخم كهنۀ چركین (ناسور) را باز كنند، بردی را در آب میافكنند و سپس پهن میكنند تا خشك شود. سپس نوك آن را در زخم فرو میكنند. بردی رطوبت زخم را به خود میگیرد و باد میكند و زخم را میگشاید (نک : رازی، ٢٠ / ١٧٠-١٧١؛ ابن وافد، نیز ابن بیطار، همانجاها). به نظر ماسرجویۀ جندیشاپوری بوی بد دهان كسی كه سیر یا پیاز خورده، یا شراب نوشیده است، با لیسیدن بردی از میان میرود (نک : ابن بیطار، همانجا؛ قس: جرجانی، ذخیره ... ، ٦٥٩، سطر ١٣؛ حكیم مؤمن، ١٥١). ابن جزار نیز نوشیدن افشرۀ برگ سبز كوبیده شدۀ بردی را برای درمان بیماریهای طحال بسیار سودمند میدانست (ص ٧٠؛ نیز ابنبیطار، همانجا؛ حكیم مؤمن، ١٥٠-١٥١).
یعقوب كشكری برای بیرون آوردن آب از گوش این دستور را یاد كرده است: بیمار را طوری به پهلویی میخوابانیم كه گوشی كه در آن آب رفته، رو به بالا باشد. نیمی از یك قطعۀ بردی به طول یك ذراع را با پنبه میپوشانیم و در روغن میافكنیم تا خوب روغن اندود شود. سر دیگر بردی را در گوش بیمار فرو میكنیم و سر روغناندود را آتش میزنیم. بردی همچنان كه آتش میگیرد، آب درون گوش را به خود میگیرد. آن هنگام كه بیمار از آتش به رنج افتد، آب نیز از گوش وی كاملاً بیرون آمده است (ص ١٠٨؛ قس: ابن سینا، ٢ / ١٥٩). حكیم مؤمن نیز آب این گیاه را به تنهایی جلا دهندۀ دندان و بند آورندۀ خونریزی، و همراه با سركه برای درمان طحال نیك میشمرد (همانجا).
اما كاربرد خاكستر بردی و نیز سوختۀ كاغذ فراهم آمده از پاپیروس، بهویژه به عنوان بند آورندۀ خونریزی و خشك كنندۀ زخمها بسیار رایجتر بود. در واقع در آثار پزشكی مقصود از كاغذ (قرطاس) و بهخصوص كاغذ سوخته (القرطاس المحرق) همواره كاغذی بود كه از پاپیروس ساخته شده باشد. رازی با
نقل عبارت «بردی: خاصیتش بند آوردن خون است چون سوخته شود» از كتاب ابدال بدیغورس (شم ٣٥٧٢، گ ٤٢ب، شم ٤٨٣٨، گ ١٧٨ب)، یك بار به صورت «القرطاس المحرق فیما ذكر بدیغورس یقطع الدم» (١٢ / ٢٢٦) و بار دیگر ذیل بردی به شكل «و قال بدیغورس: خاصته قطع الدم متی احرق» (٢٠ / ١٧٢) تلویحاً این سخن را تأیید كرده است؛ اما گویا ابن جلجل نخستین كسی است كه در این مورد به صراحت سخن گفته (نک : غافقی، ٢ / ٧٥؛ ابنبیطار، الجامع، ١ / ٨٦، قس: ٤ / ١٧، تفسیر، ١٣٤، كه نام ابنجلجل نیامده است؛ نیز حكیم مؤمن، ١٥٠). بیشتر پزشكان قدیم خواص درمانی قرطاس (معمولی یا سوخته) را بیش از خاصیت بردی، و نیز سوختۀ قرطاس یا بردی را در خشك كنندگی برتر از خود آنها میدانستند (رازی، ٢٠ / ١٧١؛ ابنجزار، ٧١؛ بیرونی، ١٠١؛ ابومنصور، ٦٨؛ ابنبیطار، همانجا؛ قس: ابنسینا، ١ / ٢٧٨؛ جرجانی، الاغراض ... ، ٦١٥).
نمونههایی از كاربرد خاكستر بردی و به ویژه كاغذ سوخته در درمان بیماریهای مختلف چنین است: درمان زخمهای چركین دهان (رازی، ٣ / ١٩٩، ٩ / ١٦٩، ٢٠ / ١٧١؛ ابن جزار، همانجا؛ ابن سینا، ١ / ٢٧٨؛ ابومنصور، همانجا)؛ بند آوردن خون دماغ (رعاف) و درمان زخمها و گوشت اضافی داخل بینی (رازی، ٣ / ٧١-٧٢، ٨٨-٨٩؛ كشكری، ١١٣-١١٥؛ ابنجزار، ٧٠؛ اهوازی، ٢ / ٢٩٦-٢٩٧، ٦٠٣-٦٠٤؛ ابن سینا، ١ / ٤٢٤، ٢ / ١٦٤-١٦٥، ١٧٢؛ جرجانی، ذخیره، ٣٧٥، الاغراض، ٦٨٨)؛ درمان زخم معده و روده (ابن ربن، ٢٤٩، ٢٥١؛ ابنسرابیون، گ ١١٤، ١٧٢؛ رازی، ٨ / ٩، ٢٢، ٤٠، ٤٦، ٦٦؛ كشكری، ٤٥٤- ٤٥٥، ٤٦٤؛ اخوینی، ٤٠٨، ٤١٠؛ ابن سینا، ٢ / ٤٤١، ٣ / ٤٣٦-٤٣٧؛ جرجانی، ذخیره، ٦٦٩، الاغراض، ٤٦٧، ٦٥٧؛ نفیس، ٣٤٦-٣٤٧)؛ درمان بواسیر و زخمهای درونی و بیرونی آلت تناسلی (رازی، ٩ / ٥١-٥٢، ١٩٦، ١٠ / ٣٢، ٢١٦- ٢١٩، ١١ / ٧٩؛ ابومنصور، همانجا؛ ابنسینا، ٢ / ٥٥٤؛ جرجانی، همان، ٦١٥). كاربرد به تنهایی یا با سركه در درمان بیماریهای پوست و مو (ابن سرابیون، گ ١٨٦آ؛ كشكری، ١٣٦؛ ابن سینا، ١ / ٤٢٤، ٣ / ٢٨٨، ٢٩٥)؛ و سرانجام كاربرد به عنوان بند آورندۀ خونریزی و جوش دهندۀ زخمها (ابن سینا، ١ / ٢٧٨، ٣ / ١٦٧، ١٧٦، ١٧٨؛ ابومنصور، همانجا).
همچنین بدل بردی را تنها بدیغورس یاد كرده كه به نظر وی هم وزنش اقاقیا، نیم چند آن ورد یابس یا ثلث وزن آن دم الاخوین است (شم ٣٥٧٢، گ ٤٢ ب، شم ٤٨٣٨، گ ١٧٨ب).
مآخذ
ابن بیطار، عبدالله، تفسیر كتاب دیاسقوریدوس، به كوشش ابراهیم بن مراد، بیروت، ١٩٨٩م؛
همو، الجامع لمفردات الادویة و الاغذیة، بولاق، ١٢٩١ق؛
ابن جزار، احمد، الاعتماد فی الادویة المفردة، چ تصویری، به كوشش فؤاد سزگین، فرانكفورت، ١٤٠٥ق / ١٩٨٥م؛
ابن ربن، علی، فردوس الحكمة، به كوشش محمد زبیرصدیقی، برلین، ١٩٢٨م؛
ابن سرابیون، الكناش الصغیر، نسخۀ خطی كتابخانۀ مركزی دانشگاه تهران، شم ٩٦٦٨؛
ابن سینا، القانون، بولاق، ١٢٩٤ق؛
ابن وافد، عبدالرحمان، الادویة المفردة، به كوشش احمد حسن بسج، بیروت، ١٤٢٠ق / ٢٠٠٠م؛
ابوالخیر اشبیلی، عمدۀ الطبیب فی معرفة النبات، به كوشش محمد عربی خطابی، بیروت، ١٩٩٥م؛
ابومنصور موفق هروی، الابنیة عن حقائق الادویة، به كوشش احمد بهمنیار و حسین محبوبی اردكانی، تهران، ١٣٤٦ش؛
اخوینی بخاری، ربیع، هدایة المتعلمین، به كوشش جلال متینی، مشهد، ١٣٤٤ش؛
اهوازی، علی، كامل الصناعة الطبیة، بولاق، ١٢٩٤ ق؛
بدیغورس، دستنویسهای شم ٣٥٧٢ و ٤٨٣٨ كتابخانۀ ایاصوفیه؛
بیرونی، ابوریحان، الصیدنة، به كوشش عباس زریاب، تهران، ١٣٧٠ش؛
جرجانی، اسماعیل، الاغراض الطبیة، چ تصویری، به كوشش پرویز ناتل خانلری، تهران، ١٣٤٥ش؛
همو، ذخیرۀ خوارزمشاهی، چ تصویری، به كوشش سعیدی سیرجانی، تهران، ١٣٥٥ش؛
حاجی زین عطار، علی، اختیارات بدیعی، به كوشش محمدتقی میر، تهران، ١٣٧١ش؛
حكیم مؤمن، محمد، تحفة، تهران، ١٤٠٢ق؛
خلیل بن احمد فراهیدی، العین، به كوشش مهدی مخزومی و ابراهیم سامرایی، قم، دارالهجره؛
دینوری، احمد، النبات، به كوشش برنهارد لوین، ویسبادن، ١٣٩٤ق / ١٩٧٤م؛
رازی، محمد بن زكریا، الحاوی، حیدرآباد دكن، ١٣٧٤-١٣٩٠ق / ١٩٥٥-١٩٧٠م؛
شرح لكتاب دیاسقوریدوس فی هیولی الطب، به كوشش آلبرت دیتریش، گوتینگن، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨م؛
عقیلی علوی شیرازی، محمدحسین، مخزن الادویة، كلكته، ١٨٥١م؛
غافقی، احمد، جامع المفردات، انتخاب ابن عبری، به كوشش ماكس مایرهوف و جورجی صبحی، بولاق، ١٩٤٠م؛
كاسانی، ابوبكر، ترجمه ]و تحریر[ كهن فارسی الصیدنۀ بیرونی، به كوشش منوچهر ستوده و ایرج افشار، تهران، ١٣٥٨ش؛
كشكری، یعقوب، كناش فی الطب، به كوشش علی شیری، بیروت، ١٤١٤ق / ١٩٩٤م؛
نفیس بن عوض كرمانی، شرح الاسباب و العلامات نجیبالدین سمرقندی، به كوشش عبدالمجید، كلكته، ١٢٥١ق / ١٨٣٦م.
یونس كرامتی