دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٣ - ابن بکس عشاری
ابن بکس عشاری
نویسنده (ها) :
بخش علوم
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ١٧ اردیبهشت ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ بَكُسِ عَشّاری، شهرت دو تن از پزشكان و مترجمان آثار يونانی به زبان عربی در سدۀ ٤ ق/ ١٠ م. اين نام در منابع قديم و اسلامی به صورتهای گوناگون از قبيل بكوس، مكين، تاش، بكوش، بكش و بكس آمده است (ابن نديم، ٢٤٩؛ جم ؛ قفطی، ٣٧، ٣١٣؛ ابن ابی اصيبعه، ١/ ٢٠٥ به بعد) كه شكلهای مكين و تاش كه بيهقی آورده، قطعاً اشتباه كاتب است ( تتمة، ١/ ١١؛ همو، درة الاخبار، ١٤). به نظر میرسد كه سبب اختلاف در ضبط اين واژه، بیسابقه بودن آن برای نامگذاری در زبان عربی بوده باشد و شكلهای مختلفی كه در منابع آمده، همه تحريف و تصحيف واژۀ واحدی باشند كه اصل آن شناخته نيست. اين اختلاف به منابع اروپايی نيز راه يافته است (نک : ووستنفلد، ٢٦؛ لكلرك، GAS, IV/ ٣١٣, I/ ٣٧٥-٣٧٦). در ميان منابع متأخر اسلامی، نامۀ دانشوران بیذكر مأخذ و بيان وجه تسميهای برای آن، صورت بكس را ثبت كرده است (٧/ ١١٨). ذبيحالله صفا نيز كه آن را معرب كلمۀ يونان بكوس يا باكوس، رب النوع شراب، دانسته (ص ٨١) مأخذی ارائه نمیدهد.
ابواسحاق ابراهيم بن بكس: از زندگی او همين قدر معلوم است كه در بغداد میزيسته و از حسن شهرتی برخوردار بوده است. به تاريخ وفات او در منابع اشارهای نشده است. ابن نديم كه كتاب الفهرست را به گفتۀ خود در ٣٧٧ ق/ ٩٨٧ م (ص ٢) نوشته، همه جا از او با فعل ماضی ياد كرده است، و اگر گفتۀ ابن ابی اصيبعه (١/ ٢٤٤) درست باشد كه پس از ساخته شدن بيمارستان عضدی بغداد در ٣٧١ ق/ ٩٨١ م (نک : ابن اثير، ٩/ ١٦)، ابراهيم در آنجا به تدريس طب مشغول شده است، بايستی وفات وی ميان سالهای ٣٧١ و ٣٧٧ ق اتفاق افتاده باشد. سيريل الگود بعضی اطلاعات مربوط به زندگی ابراهيم و پسرش علی را با يكديگر خلط كرده و براساس آنچه ابن خمار (ه م) دربارۀ ابراهيم گفته (قفطی، ٣١٣- ٣١٤)، به بعضی نتيجهگيريهای نادرست دست زده است (صص ١٨٨- ١٨٩).
از مراحل تحصيل و نيز استادان ابراهيم آگاهی نداريم. وی در حرفۀ خود يعنی طبابت بسيار ماهر بود و با اينكه نابينا شده بود، همچنان به درمان بيماريها و تدريس طب در بيمارستان عضدی میپرداخت و از سوی عضدالدوله مقرری كافی دريافت میكرد (ابن ابن اصيبعه، ١/ ٢٤٤). وی همچنين دارای ديدگاههای نسبتاً علمی و مبتكرانه در علم طب بوده است. ابن بطلان (ه م) در نامهای كه به ابن رضوان (ه م)، طبيب مشهور مصری نوشته و در آن از او و برخی پزشكان ديگر عيبجويی كرده، ابراهيم بن بكس را بنابر گفتۀ خود ابن رضوان از مشايخ اطبا معرفی كرده و اين عبارت را از كتاب كنّاشِ او نقل كرده است: در قلب نقطهای وجود دارد كه جريان حيات از آن در سراسر بدن پخش میشود (قفطی، ٣١٣). اين نظريه اگرچه در مقايسه با علم پيشرفتۀ امروز خام مینمايد، اما نشانهای از پويايی و روح علمی حاكم بر سدۀ ٤ ق/ ١٠ م در سرزمينهای اسلامی است.
ابواسحاق ابراهيم علاوه بر مهارت در طب نظری و عملی و نوشتن آثاری در اين علم، به ترجمۀ كتابهای يونانی به زبان عربی نيز میپرداخت و يكی از چهرههای مؤثر در نهضت ترجمه به شمار میرفت. از مجموع اخباری كه دربارۀ ترجمههای وی و اصلاح ترجمۀ ديگران توسط او در دست است، برمیآيد كه علاوه بر تسلط به زبان سريانی و عربی، به يونانی نيز آشنايی كافی داشته است. به گفتۀ ابن ابی اصيبعه ترجمههای او بسيار و مورد قبول بود (١/ ٢٠٥)، ولی مانند ترجمههای حنين بن اسحاق، مورد عنايت قرار نمیگرفت (همو، ١/ ١٨٨).
از عنوان كتاب تصفح ماجری بين ابی زكريّا يحيی بن عدی و بين ابی اسحاق ابراهيم بن بكوس فی صورة النار، نوشتۀ ابن خمار (همو، ١/ ٣٢٣) برمیآيد كه ابن بكس از ذهن علمی پويايی برخوردار بوده است.
آثار
آثار ابراهيم بن بكس شامل تأليفات و ترجمههای فلسفی و طبی بوده است كه ظاهراً چيزی از آنها در دست نيست. نام برخی از اين آثار كه در فهرستها آمده، اينهاست:
الف ـ ترجمهها
ترجمه و اصلاح قسمتی از سوفسطيقای ارسطو كه اين ناعمه (ه م) به سريانی درآورده بود (ابننديم، ٢٤٩)؛ ترجمۀ كتاب الكون و الفساد ارسطو را نيز به او نسبت دادهاند (همو، ٢٥١)؛ همچنين كتاب الحس و المحسوس شامل چهار مقاله و اسباب النبات هر دو از ثاوفرسطس (تئوفراستوس) كه آنها را به عربی برگردانده است (همو، ٢٥٢؛ ابن عبری، ٥٦ - ٥٨).
ب ـ تأليفات
كتابی در رؤيا (ابن نديم، ٣١٦)؛ كتاب كناش در طب. قفطی (ص ٢٣٦) اين كتاب را اثری نه بزرگ و نه كوچك، بلكه متوسط وصف كرده است (قس: نامۀ دانشوران، ٧/ ١١٨، كه ظاهراً از همين خبر قفطی استفاده كرده و به اشتباه دو كتاب، يكی كناش كبير و ديگر كناش صغير بدو نسبت داده است)؛ كتاب الاقراباذين ملحق به كناش؛ مقالۀ فی ان الماء القراح ابرد من ماء الشعير؛ و نيز مقالۀ فی الجدری (ابن ابی اصيبعه، ١/ ٢٤٤؛ حاجی خليفه، ٥/ ٢٤٤، ٦/ ٥١). در نامۀ دانشوران آثار ديگری نيز به ابراهيم نسبت داده شده است كه مأخذ آنها به دست نيامد و اين آثار عبارتند از «مقاله در مرض استسقاء»، (رساله در تشريح عين و معالجات آن»، «رساله در امراض جلد و ادويۀ متعلقه به آن»، «رساله در ماهيت فادزهر معدنی و حيوانی و خواص و طريقۀ استعمال آن»، «رساله در علاج سموم»، «رساله در مياه معدنيه» (٧/ ١١٨).
ابوالحسن علی بن ابراهيم بن بكس
وی نيز طبيبی ماهر و فاضل و به گفتۀ ابن ابی اصيبعه همانند پدر مترجمی قابل به شمار میرفت و آثار يونانی بسياری را (ظاهراً از سريانی) به خوبی به زبان عربی درآورد (١/ ٢٠٥، ٢٤٤) و بنابر نوشتۀ بيهقی بر حكمت تسلطی تمام داشت ( تتمة، ١/ ١١). قفطی بر مهارت و حذاقت فوقالعادۀ ابوالحسن علی در طبابت تأكيد كرده و وفات او را به نقل از كتاب هلال بن محسن صابی، ٢٦ ذيقعدۀ ٣٩٤ ق گزارش كرده است (صص ٢٣٥، ٢٣٦).
به نظر میرسد كه اخبار زندگی ابوالحسن علی با گزارشهای حيات پدرش ابواسحاق ابراهيم تا حدودی درهم آميخته باشد. زيرا بنا بر گزارش قفطی عضدالدولۀ بويهای هنگام بنای بيمارستان عضدی در بغداد ٢٤ پزشك برگزيده را از نقاط مختلف برای كار در آنجا فراخواند و برای آنان مقرری تعيين كرد. از جمله ابوالحسن علی را به تدريس طب و آموزش شاگردان گماشت (همانجا). مضمون همين خبر را ابن ابی اصيبعه (١/ ٣٢٠) از منبع ديگری نقل كرده و به ويژه اين نكته در آن قابل ملاحظه است كه شغل ابوالحسن علی به علت نابيناييش، تدريس طب بود. به اين ترتيب پدر و پسر هر دو نابينا و نيز هر دو در يك زمان از كاركنان بيمارستان عضدی به شمار آمدهاند.
ابوالحسن علی در جوانی خود مطالعۀ بسيار كرده و در معالجۀ بيماريها سخت ورزيده شده بود، چنانكه گفتهاند پس از او كسی همانندش نخواهد آمد. وی با وجود نابينايی، به كمك شاگردانش از علايم ظاهری بيماری آگاه میشد و باهوش و بصيرت خود بيماريها را تشخيص میداد. ابوالحسن كم به تصنيف میپرداخت، با اين حال مقالاتی كوتاه تأليف كرده بود (قفطی، ٢٣٦). همچنين دربارۀ او نوشتهاند كه پيوسته شراب میخورد و ابنبطلان به همين جهت او را به سختی مورد انتقاد قرار داده و گفته است كه او را از كار در بيمارستان ممنوع ساختند و مردم نيز ديگر برای درمان بدو مراجعه نمیكردند، زيرا عقلش به واسطۀ مستی زايل شده بود و دستش در هنگام گرفتن نبض میلرزيد و به سبب نابينايی قادر به مشاهدۀ علايم بيماری نبود (همو، ٢٣٦، ٣١٣-٣١٤). ابن خمار نيز در مقالۀ امتحان الاطباء از وی به طعنه ياد كرده و نوشته است كه كار طب در بغداد بدانجا كشيده شده كه اگر كسی يكی دوماه عصاكش كوری شود. میتواند دكانی برای پزشكی بگشايد و به هلاك كردن مردم بپردازد (بيهقی، تتمة، ١/ ١١؛ قفطی، همانجا).
مآخذ
ابن ابی اصيبعه، احمد بن قاسم، عيون الانباء، به كوشش ماكس مولر، بولاق، ١٢٩٩ ق/ ١٨٨٢ م؛
ابناثير، الكامل؛
ابن عبری، گريگوريوس، مختصر الدول، بيروت، ١٩٥٨ م؛
ابن نديم، الفهرست؛
الگود، سيريل، تاريخ پزشكی ايران، ترجمۀ باقر فرقانی، تهران، ١٣٥٦ ش؛
بيهقی، علی بن زید، تتمة صوان الحكمة، به كوشش محمد شفيع، لاهور، ١٩٣٥ م؛
همان، ترجمۀ فارسی به نام درة الاخبار و لمعة الانوار، به قلم ناصرالدين ابن عمدة الملك منتجبالدين منشی يزدی، تهران، ضميمۀ مجلۀ مهر، س ٥، آذر ١٣١٨ ش؛
حاجی خليفه، كشف الظنون، به كوشش گوستاو فلوگل، لايپزيگ ـ ليدن، ١٨٣٥- ١٨٥٨ م؛
صفا، ذبيحالله، تاريخ علوم عقلی در تمدن اسلامی، تهران، ١٣٤٦ ش؛
قفطی، علی بن یوسف، اخبار العلماء، به كوشش يوليوس ليپرت، لايپزيک، ١٩٠٣ م؛
نامۀ دانشوران؛
نيز:
GAS;
Leclerc, Lucien , Histoire de la médecine arabe, Paris, ١٨٧٦;
Wüstenfeld, Ferdinand, Geschichte der arabschen Ärzte und Naturforscher, New York, ١٩٧٨.
بخش علوم