دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٥ - خرقی
خرقی
نویسنده (ها) :
نوید نقشبندی
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ١٨ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
خِرَقی، ابوالقاسم عمر بن حسین بن عبدالله (د ٣٣٤ ق / ٩٤٦ م)، فقیه حنبلی و صاحب کتاب مشهور المختصر فی الفقه در مذهب حنبلی.
خرقی یکی از مشهورترین فقهای مذهب حنبلی است که از زندگی او جز چند مطلب کوتاه ــ که همۀ شرح حالنگاران همان را نقل کردهاند ــ اطلاعی در دست نیست. میدانیم که وی بیشتر عمر خود را در بغداد زندگی کرده است؛ به هر حال، پدرش نیز که یکی از علمای بنام در مذهب حنبلی بود، در بغداد میزیست (ابنجوزی، المنتظم، ١٣ / ١٢٦؛ ابن مفلح، ١ / ٣٤٥). از آنجا که نسبت خرقی را برخی مربوط به جماعتی در اصفهان دانستهاند، ممکن است نیای آنان از اصفهان به بغداد مهاجرت کرده باشد (نک : سمعانی، ٢ / ٣٤٩-٣٥٠).
در باب نسب خرقی، که منسوب به خرید و فروش لباس و خرقه است (همانجا)، نوشتهاند جماعتی که بدین نام منتسباند، در بغداد و اصفهان یافت میشوند.
سیرهنویسان نوشتهاند که خرقی شخصی سلیمالنفس، خوشسخن و بلیغ بود (ابنجوزی، همان، ١٤ / ٤٩) و برخی به درستکار بودن و بسیاری ورع و تقوایش اشاره کردهاند (سمعانی، ٥ / ٩٢). گفتهاند وی بسیار عبادت میکرد و صاحب فضایل فراوان بود (علیمی، ٢ / ٢٦٧). او را از بزرگان علم فقه و عبادت به شمار آوردهاند (ابنکثیر، ١١ / ٢٤١) و ذهبی او را شیخ الحنابله خوانده است (تذکرة ... ، ٣ / ٨٧٤، سیر، ١٥ / ٣٦٣).
خرقی تألیفات، تصنیفات و تخریجات زیادی در مذهب حنبلی داشته است که جز کتاب المختصر، همه از بین رفتهاند؛ چون وقتی در بغداد، «سب صحابه معمول شد»، آنجا را ترک کرد و کتابهایش را در درب سلیمان به امانت گذاشت؛ اما منزلی که او کتابهایش را در آنجا گذاشته بود، در آتش سوخت (خطیب، ١٣ / ٨٧؛ ابن ابی یعلى، ٣ / ١٤٨).
مهاجرت ابوالقاسم خرقی از بغداد به دمشق، به احتمال زیاد در دوران خلافت المستکفی باللٰه که تظاهر به تشیع میکرد (سیوطی، ٤٥٤)، و تسلط آل بویه و دیلمیان بغداد بر آن شهر بوده است. المستکفی باللٰه یکسال و ٤ ماه خلیفه بود و بعد از آن، دیلمیـان او را از خلافت عـزل، و ابـوالقاسم ــ پسـر مقتـدر عباسی ــ را با نام المطیع للٰه به مسند خلافت نشاندند (همو، ٤٥٥). این واقعه در جمادیالآخر ٣٣٤ / ژانویۀ ٩٤٦ بوده است (همانجا).
به هر صورت، وقایع سال ٣٣٤ ق بر مهاجرت ابوالقاسم خرقی تأثیر زیادی داشته است. در آن سالها، شهر بغداد روزگار سختی را میگذراند؛ گرانی و سختی و نبودن کالا مردم را به کام مرگ میکشاند، بسیاری بر اثر گرسنگی، جان باختند و بسیاری از مردم بغداد به شهرهای دیگر، ازجمله بصره رفتند (ابناثیر، ٧ / ٢١٧؛ سیوطی، همانجا)، اما مؤلفان اصلی، مهاجرت وی را عامل مذهبی ـ سیاسی نوشتهاند (مثلاً خطیب، همانجا).
خرقی به سال ٣٣٤ ق در دمشق درگذشت (ابنعساکر، ٤٣ / ٥٦٣؛ ابنجوزی، المنتظم، ١٤ / ٤٩). ابنبطه روایت میکند که خود، قبر او را زیارت کرده است (نک : ابنکثیر، ١١ / ١٣٢). منابع مدفن او را نزدیک جامعالجراح (ابنمفلح، ٢ / ٢٩٨)، در باب الصغیر و در نزدیکی قبر شهداء، گفتهاند (ابنکثیر، ١١ / ٢٤١).
در باب سبب مرگ او علیمی (د ٩٢٨ ق / ١٥٢٢ م) نوشته است که چون در دمشق در برابر عمل منکر و زشتی ایستاد و آن را انکار کرد، مورد ضرب و کتک قرار گرفت و به همین سبب، درگذشت (٢ / ٢٦٩). برخی نیز مرگ او را در بغداد گفتهاند (ابنخلکان، ٣ / ٤٤١).
خرقی نزد ابوبکر مرّوذی و حرب کرمانی و نیز صالح و عبدالله، پسران احمد بن حنبل، کسب علم کرد (ابن ابی یعلى، ابنمفلح، همانجاها) و از پدر خود ابوعلی حسین بن عبدالله خرقی نیز روایت داشت (علیمی، ٢ / ٢٠٣). بسیاری از بزرگان مذهب حنبلی چون ابوعبدالله بن بطۀ عُکبری و ابوالحسن تمیمی و ابوالحسین ابن سمعون، نزد او دانش آموختهاند (ابنمفلح، همانجا؛ علیمی، ٢ / ٢٦٧).
در سخن از جایگاه خرقی در میان فقهای حنبلی، گفتنی است ابواسحاق شیرازی در طبقات الفقهاء، خرقی را اولین فقیه از طبقۀ دوم از فقهای حنبلی به حساب آورده است (ص ١٧٢) که طبقۀ شاگردان احمد بن حنبل است. اما ابن جوزی و علیمی در طبقۀ سوم نام خرقی را ذکرکردهاند (ابنجوزی، مناقب ... ، ٦٨٦؛ علیمی، ٢ / ٢٦٦).
ابواسحاق برمکی مجموع مسائلی را که خرقی مطرح کرده است، ٣٠٠‘١ مسئله شمرده است. ابوبکر عبدالعزیز بر نسخهای از المختصر خرقی نوشته است که خرقی در ٦٠ مسئله برخلاف نظر من بوده است، اما آنها را مشخص نکرده است. قاضی ابوالحسین گوید که من به بررسی آنها پرداختم؛ آن موارد، ٩٨ مسئله بودند (ابنمفلح، همانجا؛ علیمی، ٢ / ٢٦٩).
تنها کتابی که از خرقی به دست ما رسیده، کتاب المختصر است. المختصر را اکثر مبتدیان در مذهب حنبلی به عنوان اولین کتاب فقهی حفظ میکنند و در این مذهب جایگاه ویژهای دارد.
ابوعلی بن البناء بغدادی در ابتدای شرح خود بر المختصر، نوشته است که از یکی از استادان خود شنیدم که ٣ مختصر در ٣ علم هست که همانندی ندارند: کتاب الفصیح از ثعلب، کتاب اللمع اثر ابنجنی، و المختصر خرقی (نک : علیمی، ٢ / ٢٦٧).
چند تن از بزرگان مذهب حنبلی بر کتاب المختصر شرح نوشتهاند، ازجمله محمد بن حسین مشهور به قاضی ابویعلى (د ٤٥٨ ق / ١٠٦٦ م)، و شاگرد او حسن بن احمد ابوعلی بن البناء بغدادی (د ٤٧١ ق / ١٠٧٨ م)، محمد بن عبدالله بن محمد زرکشی، و معرفتالدین عبدالله بن احمد ابن قدامه (د ٦٢٠ ق / ١٢٢٣ م) که شرح مشهور المغنی شرح المختصر الخرقی را بر آن نوشته است (حاجیخلیفه، ٢ / ١٦٢٦).
از موضعی از کتاب الحج در المختصر (ص ٥٧) برمیآید که زمان تألیف کتاب آن هنگام بوده که حجرالاسود به دست قرامطه بوده است، یعنی سال ٣١٧ ق (نک : ابنکثیر، ١١ / ٢٤١).
تفسیر قرآنی نیز به خرقی منسوب است. طاش کوپریزاده در مفتاح السعادة نوشته است که از خرقی هیچ تفسیری ندیدم و از هیچ کسی هم نشنیدم؛ فقط در کتاب الاتقان سیوطی، نام تفسیر خرقی آمده است و من هم آن را ذکر کردم، اما ظن غالب خودم آن است که این کلمه تحریف تفسیر حوفی باشد (٢ / ٩٥). البته حاجیخلیفه نیز در کشف الظنون (١ / ٤٤٦) نام تفسیر خرقی را آورده است.
مآخذ
ابن ابی یعلى، محمد، طبقات الحنابلة، به کوشش عبدالرحمان بن سلیمان، ریاض، ١٤١٩ ق / ١٩٩٩ م؛
ابناثیر، علی، الکامل، به کوشش ابوالفداء عبدالله قاضی، بیروت، ١٤٠٧ ق / ١٩٨٧ م؛
ابنجوزی، عبدالرحمان، مناقب الامام احمد بن حنبل، به کوشش عبدالله بن عبدالمحسن ترکی، بیجا، دارهجر؛
همو، المنتظم، به کوشش محمد عبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت، ١٤١٢ ق / ١٩٩٢ م؛
ابنخلکان، وفیات؛
ابنعساکر، علی، تاریخ مدینة دمشق، به کوشش عمر بن غرامه عمروی، بیروت، ١٤١٥ ق / ١٩٩٥ م؛
ابنکثیر، البدایة و النهایة، به کوشش حسان عبدالمنان، ریاض، بیت الافکار الدولیه؛
ابنمفلح، ابراهیم، المقصد الارشد، به کوشش عبدالرحمان بن سلیمان عثیمین، ریاض، ١٩٩٠ م؛
ابواسحاق شیرازی، ابراهیم، طبقات الفقهاء، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٧٠ م؛
حاجیخلیفه، کشف؛
خرقی، عمر، المختصر، طنطا، ١٤١٣ ق / ١٩٩٣ م؛
خطیب بغدادی، احمد، تاریخ مدینة السلام، به کوشش بشار عواد معروف، بیروت، ١٤٢٢ ق / ٢٠٠١ م؛
ذهبی، محمد، تذکرة الحفاظ، بیروت، ١٣٧٧ ق / ١٩٥٨ م؛
همو، سیر؛
سمعانی، عبدالکریم، الانساب، به کوشش عبدالرحمان بن یحیى معلمی، حیدرآباد دکن، ١٣٨٢ ق / ١٩٦٢ م بب ؛
سیوطی، تاریخ الخلفاء، به کوشش مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت، ١٤١٤ ق / ١٩٩٣ م؛
طاش کوپریزاده، احمد، مفتاح السعادة، بیروت، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٥ م؛
علیمی، عبدالرحمان، المنهج الاحمد، بیروت، ١٩٩٧ م.
نوید نقشبندی