دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٠١ - بهرام
بهرام
نویسنده (ها) :
بخش تاریخ - پروین قدسی زاد
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ١٤ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَهْرام، ابوالمظفر (د ٢٤ ربیعالآخر ٥٣٥ ق /٧ دسامبر ١١٤٠م)، سردار ارمنی كه مدتی وزیر الحافظ لدین الله (حك ٥٢٥-٥٤٤ق /١١٣١-١١٤٩م)، یازدهمین خلیفۀ فاطمی مصر بود.
به نوشتۀ مقریزی، پدر بهرام اُسید نام داشت و آنان خود را از نسل داوود نبی میدانستند ( المقفی...،٢ /٥١٢). وی از مسیحیان ناحیۀ تل باشر، در شمال حلب بوده است (ابنمیسر، ٧٨؛ مقریزی، همان، ٢ /٥١٢-٥١٣). برخی برآناند كه او به یك خاندان كهن مسیحی در مصر كه مقام مذهبی نیز داشتهاند، وابسته بوده است (EI٢). مهاجرت بهرام به مصر، بر اثر اختلافی بود كه میان مسیحیان ناحیۀ حلب بر سر رهبری درگرفت و سرانجام وی تل باشر را ترك كرد. پس از چندی به دربار فاطمیان راه یافت و مراحل ترقی را تا مقام وزارت پیمود (ابن میسر، مقریزی، همانجاها؛ قلقشندی، ٦ /٤٦٠). البته نباید از یاد برد كه از حدود سدۀ ٥ ق /١١م شماری از مسیحیان به مصر مهاجرت كردند و برخی از آنان مانند بدرالجمالی (ه م)، پسرش افضل (نک : ه د، افضل بن بدر الجمالی) و ابوالفتح یانس حافظی در دستگاه فاطمیان به مقام وزارت دست یافتند. از این رو، اقامت بهرام در مصر و ترقی او نباید چندان شگفتانگیز باشد (نک : ابن اثیر، ١٠ /٦٧٢-٦٧٣؛ حشیمه، ١٩-٢٠؛ دفتری، ٢٢٣؛ لنگ، ١٨٧).
احتمالاً نخستین باری كه از بهرام در خدمت فاطمیان یاد شده، در شورش افراد قبیلۀ لواته در غرب مصر (٥١٧ ق /١١٢٣م) است كه بهرام به همراهی ابوتراب حیدره، برادر وزیر مأمون بطائحی، در رأس سپاهیان ارمنی در سركوب شورش شركت جست و سپس به قاهره بازگشت (مقریزی، اتعاظ...، ٣ /٩٧، المقفی، ٢ /٥١٣؛ قس: ابن اثیر، ١٠ /٦١٦، كه در این واقعه نامی از بهرام به میان نیاورده است).
ظاهراً شایستگیهای بهرام و شاید اتحاد اولیۀ او با حسن، فرزند و وزیر الحافظ، موجب شد كه او ولایت برخی نواحی مصر را نیز عهدهدار شود (ابن میسر، ٧٩؛ مقریزی، اتعاظ، ٣ /١٥٥). زمانی كه حسن با شورش بخشهایی از سپاهیان خود رو به رو شد و از وی یاری خواست، بهرام با سپاهی به سوی قاهره به راه افتاد (ابن طویر، ٣٨، ٤٣-٤٤؛ ابن ظافر، ١٢ /٧٨)؛ در حالی كه به روایت مقریزی، لشكركشی بهرام به سمت قاهره نه برای یاری حسن، بلكه در پی توافق نهانی با الحافظ بوده است (همانجا).
به هر حال، پس از قتل حسن (ابن طویر، ٣٨؛ ابن دواداری، ٦ /٥١٥؛ مقریزی، همان، ٣ /١٥٤-١٥٥)، خلیفۀ فاطمی، ظاهراً با كراهت، در جمادیالآخر ٥٢٩ /آوریل ١١٣٥، وزارت را به بهرام ارمنی سپرد (ابن ظافر، ١٢ /٩٨؛ ابن طویر، ٤٤؛ ابن میسر، ٧٨) و القابی چون «تاجالدوله» و «سیفالاسلام» بدو بخشید (مقریزی، همان، ٣ /١٥٦، المقفی، همانجا؛ نیز نک : ابن میسر، همانجا).
با آنكه ظاهراً بهرام در ادارۀ امور كفایت نشان میداد، اما مسیحی بودن وی به هر حال موجب ناخشنودی و گفتوگو میشد (ابن ظافر، ١٢ /٩٧؛ مقریزی، اتعاظ، همانجا). همچنین گفتهاند كه بهرام خویشاوندان و بستگان خود را نهانی به مصر دعوت میكرد و اغلب آنان را به كار میگماشت (ابناثیر، ١١ /٢٤، ٤٨؛ مقریزی، همان، ٣ /١٥٩). به همین سبب، اندك اندك شمار ارمنیان در دیار مصر فزونی گرفت. حتى در نامهای از الحافظ به این امر اشاره شده است (نک : قلقشندی، ٦ /٤٦١). سرانجام سرداری به نام رضوان كه از بهرام دلخوشی نداشت (نک : ابن طویر، ٤٤-٤٥)، به احتمال بسیار به تحریك الحافظ (قلقشندی، ٦ /٤٢٦)، از غربیه كه بر آنجا ولایت داشت، در رأس سپاهی بزرگ در ٥٣١ق /١١٣٧م به قصد قاهره بیرون آمد (ابنظافر، ١٢ /٩٨؛ ابن طویر، همانجا). بهرام با جماعتی از مصریان و نیز ارمنیان به مقابلۀ او شتافت، اما با تدبیر رضوان، مسلمانان از سپاه بهرام جدا شدند و به رضوان پیوستند (همو، ٤٥؛ ابناثیر، ١١ /٤٨). بهرام كه نبرد را بیفایده میدید، به قاهره بازگشت، اما در غیاب او، در شهر شورشی بر ضد وی به پا خاسته بود (ابنطویر، ٤٥-٤٦)؛ وی ناچار رو به سوی قوص نهاد كه برادرش والی آنجا بود (همانجا؛ ابن میسر، ٨٠)، اما در این شهر نیز مردم بر والی شوریده، و او را به قتل رسانده بودند. گفتهاند كه بهرام از خشم، تیغ در مردمان نهاد، سپس به سوی اسوان گریخت (ابن طویر، ٤٦؛ مقریزی، المقفی، ٢ /٥١٥). در آنجا نیز از ورود او به شهر جلوگیری شد؛ ظاهراً در همین ایام، از خلیفه امان طلبید و الحافظ پذیرفت (ذهبی، ٢٠١-٢٠٢؛ قلقشندی، ٦ /٤٦٣).
وی مدتی در دیرهای نواحی اسوان به سر برد (ابن میسر، همانجا؛ مقریزی، اتعاظ، ٣ /١٦١، المقفی، ٢ /٥١٤-٥١٥). به او پیشنهاد شد كه خود و خانوادهاش اگر خواهند، به وطن خویش بازگردند، یا در زمینهای اطراف دیرها به كشاورزی بپردازند (همان، ٢ /٥١٦)، ولی خلیفه الحافظ از بیم توطئه، بهرام را به قاهره خواند و در قصر خویش جای داد و گفتهاند كه ظاهراً در پارهای امور با او به مشورت میپرداخت (ابنطویر، ٤٨؛ ابنمیسر، ٨٤؛ مقریزی، اتعاظ، ٣ /١٦٨). سرانجام، بهرام در همین قصر درگذشت (ابن طویر، همانجا؛ قس: ابن ظافر، ١٢ /٩٨، كه میگوید مسموم شد) و پیكر او در مراسمی خاص با حضور خلیفه كه سخت محزون بود، در دیری بیرون قاهره مدفون شد (نک : مقریزی، همان، ٣ /١٦٩، المقفی، همانجا؛ نیز ابن میسر، ٨٤).
مآخذ
ابن اثیر، الكامل؛
ابن دواداری، ابوبكر، كنزالدرر، به كوشش صلاحالدین منجد، قاهره، ١٣٨٠ق /١٩٦١م؛
ابن طویر، عبدالسلام، نزهة المقلتین، به كوشش ایمن فؤاد سید، بیروت، ١٤١٢ق /١٩٩٢م؛
ابن ظافر، علی، اخبار الدول المنقطعة، به كوشش آندره فره، قاهره، ١٩٧٢م؛
ابن میسر، محمد، اخبار مصر، به كوشش هانری ماسه، قاهره، ١٩١٩م؛
حشیمه، كمیل، مقدمه بر وزراء النصرانیة و كتابها فی الاسلامِ لویس شیخو، بیروت، ١٩٨٧م؛
ذهبی، محمد، تاریخ الاسلام، حوادث سالهای ٥٢١-٥٤٠ق، به كوشش عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، ١٤١٧ق /١٩٩٧م قلقشندی، احمد، صبح الاعشی، قاهره، دارالكتب المصریه؛
مقریزی، احمد، اتعاظ الحنفاء، به كوشش محمد حلمی محمد احمد، قاهره، ١٣٩٣ق /١٩٧٣م؛
همو، المقفی الكبیر، به كوشش محمد یعلاوی، بیروت، ١٤١١ق /١٩٩١م؛
نیز:
Daftari, F., The Ismāªilis: their History and Doctrines,
EI٢;
Lang, D. M.,
پروین قدسیزاد ـ بخش تاریخ