دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٨٥ - بطروجی
بطروجی
نویسنده (ها) :
محمد علی مولوی
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢٨ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بِطْروجی، ابواسحاق نورالدین (دح٦١٠ق / ١٢١٣م)، ستارهشناس عرب اسپانیایی. وی در بطروش (ه م)، در ٦٠ كیلومتری شمال قرطبه زاده شد و چون بیشتر عمر خود را در اشبیلیه گذراند، اشبیلی نیز خوانده میشود. در سدههای میانه در مغرب زمین با نام آلپتراگیوس شهرت بسیار یافت. یهودا بن سلیمان طلیطلی (مؤلفی یهودی)، در ١٢٤٧م از بطروجی یاد كرده، و گفته است كه وی تقریباً ٣٠ سال پیش از آن تاریخ زنده بوده است (نک : مونک، ٥١٩-٥١٨؛ زوتر،.(١٣١
بطروجی، چنانکـه از كتاب الهیئة ــ یگانه اثر شناخته شدۀ او ــ معلوم میشود، شاگرد و دوست ابن طفیل بوده است. در نسخۀ خطی این كتاب در كتابخانۀ اسكوریال، از نویسندۀ آن با نام بطروجی اشبیلی یاد شده، و در ترجمۀ عبری آن، نام وی به صورت ابواسحاق ابن البطروجی آمده است. این كتاب موجب شهرت او شد، زیرا نخستین اثری است كه در آن به تفصیل از خطاهای هیأت بطلمیوس سخن رفته، و نظام دیگری به جای آن پیشنهاد شده است.
كار عمدۀ بطروجی در این اثر، عرضۀ نظریهای در زمینه نظام افلاك و حركت ستارگان، بدون توسل به افلاك تدویر و خارج از مركز است كه در هیأت بطلمیوس پایۀ كار شمرده میشد. برخی برآنند كه بطروجی با عرضۀ این نظریه، راه را برای ستارهشناسان دوران جدید در رد نظام بطلمیوس گشوده است (نک : میلی،١٩٨ -١٩٧).این كتاب به سرعت توجه دانشمندان را به خود جلبكرد؛ چنانکـه در٦١٤ق / ١٢١٧م مایكل اسكات آن را به لاتین برگرداند و در ٦٥٧ق / ١٢٥٩م موسی بن تِبّون به عبری ترجمه كرد. در ٩٣٤ق / ١٥٢٨م كالُنیموس بن داوود، ترجمۀ عبری را به لاتین درآورد كه در ٩٣٧ق / ١٥٣١م در ونیز به چاپ رسید. ترجمۀ لاتین مایكل اسكات با تأخیری بیش از ٤ سده، یعنی در ١٩٥٢م همراه با اصل عربی آن در لسآنجلس انتشار یافت (مونک، همانجا؛ دوئم، III / ٢٤٢؛ I / ١٢٥٠,²EI؛ «زندگینامه...»، .(XV(١) / ٣٦
نقد هیأت بطلمیوس و دفاع از كیهانشناسی ارسطو، تقریباً یك سده پیش از بطروجی آغاز شده، و در روزگار وی در اوج بود. ابن باجه، جابربن افلح، ابن طفیل و ابن رشد در رد هیأت بطلمیوس، پیشتر سخن گفته بودند. ابن باجه را پیشتاز مخالفت با نظریات بطلمیوس شمردهاند. جابربن افلح نیز آراء بطلمیوس را سخت به باد انتقاد گرفته بود (سارتن، II / ٢٠٦؛ «زندگینامه»، .(VII / ٣٧-٣٩ همچنین ابن رشد بر آن بود كه بطلمیوس نتوانسته است برپایه فرضیات خویش، یعنی افلاك خارج از مركز و تدویر، نظام نجومی درست و قابل قبولی پدید آورد. به نظر وی، نظام افلاك خارج از مركز و تدویر، امری خلاف طبیعت، و فلك تدویر به كلی نامعقول و ناممكن است، و نظریه حركت مارپیچی (لولَبی) ما را از این هر دو بینیاز میكند. ابن رشد از دوران جوانی، مایل بوده است كه در این زمینه به تحقیق پردازد و در روزگار پیری نیز از اینکـه فرصت آن را نیافته، و ناتوانی مانع كار بوده است، افسوس میخورد. وی همچنین از نظریات جالب توجه ابن طفیل در زمینه یك نظام نجومی متفاوت با هیأت بطلمیوس یاد كرده است (٣ / ١٦٦٤-١٦٥٧؛ مونک، .(٥٢٠
ابن میمون، معاصر دیگر بطروجی، با استناد به سخنان ابن باجه، در مخالفت با هیأت بطلمیوس چنین آورده است: آنچه در مجسطی، در باب حركات كواكب آمده، بر دو پایۀ فلك تدویر و فلك خارج از مركز نهاده شده، و این هر دو، خارج از قیاس و مخالف با قواعدی است كه در علم طبیعی تبیین شده است، از اینرو، ابن باجه (ابوبكر ابن صائغ) در كتاب هیأت آورده است كه وجود فلك تدویر، یعنی گردش سیارات در پیرامون یك نقطۀ فرضی ناممكن است. وی میافزاید: میگویند كه ابوبكر ابن صائغ، نظامی برای حركت افلاك، بدون توسل به فلك تدویر و تنها بر پایه فلك خارج از مركز وضع كرده است، اما من از شاگردان او چنین چیزی نشنیدهام، زیرا فرض فلك خارج از مركز نیز همان اشكالات را دارد، بدین معنی كه آن نیز خروج از قواعدی است كه ارسطو بنا نهاده است (٢ / ٣٤٨-٣٥٢؛ نیز نک : VI / ٣٦ .(GAS, بدینسان، مشاهده میشود كه مخالفت با هیأت بطلمیوس، بیشتر از موضع طبیعیات ارسطو صورت میگرفته است (نالینو، ٩٦؛ سارتن،.(II / ٧٥٧ اما شایان توجه است كه این دیدگاهها در مخالفت با بطلمیوس و مجسطی او بهطور پراكنده، گذرا و به كوتاهی بیان شده، و یگانه كتابی كه در این زمینه بازتاب گسترده یافته، و برجای مانده است، همین اثر بطروجی است. نظریۀ او تا سدۀ ١٦م ستارهشناسان و نیز فیلسوفان را به خود مشغول داشت، اما چون نادرستیها و كاستیهای نظریه بطروجی بیشتر از آن بطلمیوس بود، سرانجام، نتوانست هیأت بطلمیوس را از میدان بیرون راند (نالینو، همانجا؛ سارتن،٧٥٧ ;
II / ٣٩٩,كندی،.(٣٤١
بطروجی در آغاز این كتاب، از اینکـه ستارهشناسان، روزگاری چنین دراز هیأت بطلمیوس را درست پنداشته، و از آن پیروی كردهاند، اظهار شگفتی میكند و از زرقالی و جابربن افلح سخن میگوید كه در زمینه حركت فلك و ترتیب افلاك خورشید، زهره و عطارد و چند مسأله دیگر، نادرستیهای مجسطی را دریافته، و به اصلاح و تكمیل آن پرداختهاند. وی همچنین ضمن ستایش استادش ابن طفیل، میگوید كه ابن طفیل در برابر نظریه بطلمیوس كه با طبیعیات ارسطو سازگار نیست، به نظریه دیگری دست یافته است. گویا ابن طفیل فرصت نیافته است تا نظریۀ تازه خود را به صورت كتاب عرضه كند، اما چنانکـه پیشتر اشاره شد،
ابن رشد از نظریات وی در مخالفت با آراء بطلمیوس آگاهی بیشتری داشته است. از اینرو، برخی از پژوهشگران برآنند كه ابن طفیل احتمالاً نظریۀ خود را در رسالهای كه اثری از آن برجای نمانده، پرورانده بوده است و ابن رشد و بطروجی از آن بهره بردهاند (بطروجی، ٣، ٥، ٤٩؛ نالینو، ٩٨؛ «زندگینامه»، .(XV(١) / ٣٣
خلاصۀ نظریهای كه بطروجی در كتاب الهیئة پرورانده، این است كه برخلاف آنچه در هیأت بطلمیوس گفته میشود، هیچیك از افلاك زیر فلك برین (فلك نهم) حركتی در خلاف جهت آن فلك (غرب به شرق) ندارند، بلكه همۀ آنها تحت تأثیر حركت فلك برین، از شرق به غرب حركت میكنند، اما این تأثیر برحسب فاصله هر فلك از فلك نهم، كاهش مییابد. فلك نهم، پیرامون كرۀ آسمان، یعنی°٣٦٠ را در مدت یك شبانهروز میپیماید. فلك ثوابت كه پس از فلك نهم قرار دارد، در مدت ٢٤ ساعت اندكی كمتر از°٣٦٠ را طی میكند، بهطوری كه در مدت ٣٦ هزار سال، یك دور كامل از فلك نهم عقب میماند. كاهش تأثیر فلك نهم بر افلاك زیر آن به ترتیب شدت مییابد، چنانکـه فلك زحل در هر ٣٠ سال، فلك مشتری در هر ١٢ سال، فلك مریخ در هر دو سال و فلكهای زهره، خورشید و عطارد در هر یك سال، و فلك قمر كه كرۀ آسمان را تقریباً در ٢٥ ساعت میپیماید، در هر ٢٧ روز و اندی، یك دور از فلك برین عقب میمانند. درنتیجه، چنین مینماید كه این افلاك، در خلاف جهت فلك برین حركت میكنند (بطروجی، ٥٩، ٨١؛ نیز نک : نالینو، ٦٦؛ سارتن، .(II / ٣٦٦هریك از افلاك، افزون بر گردشی كه در تبعیت از گردش شبانهروزی فلك نهم دارد، بر گرد محور خود نیز میگردد و از تركیب این دو گردش، حركت لولبی حاصل میشود كه موجب میگردد تا سیارات به سوی شمال یا جنوب انحراف یابند. بدینسان، میتوان ناهنجاریهایی را كه در حركت سیارات دیده میشود، بدون توسل به افلاك خارج از مركز و تدویر توضیح داد. از سوی دیگر، بطروجی بر آن است كه به حكم طبیعت، فلك زهره باید بالاتر از فلك خورشید و برخلاف نظر جابربن افلح، فلك عطارد، در زیر آن قرار داشته باشد. بدینسان، وی بهجای ترتیب بطلمیوس، یعنی عطارد، زهره، خورشید، ترتیب عطارد، خورشید و زهره را جایگزین ساخت (بطروجی، ٣١٧؛ مونک، ٥٢١-٥٢٠؛ نالینو، سارتن، همانجاها؛ «زندگینامه»، .(XV(١) / ٣٦
بطروجی ــ به گفته خود ــ نه به یاری مشاهده و رصد، بلكه به بركت اشاره ابن طفیل و از راه الهام الهی به این نتایج دست یافته، و در كار خویش به محاسبات چندانی هم نپرداخته است.
وی در پایان كتاب الهیئه اعتراف میكند كه برای او، وارد شدن در تفاصیل حركات ستارگان، آنگونه كه بطلمیوس به آن پرداخته است، ممكن نیست و آنچه از عمرش باقی مانده، نیز برای این كار كفایت نخواهد كرد. وی همچنین به درستی و كمال احكامی كه در این كتاب آورده، یقین ندارد و از دوستی كه اثر خویش را به او تقدیم داشته است، میخواهد كه كاستیها و نادرستیهای آن را برطرف سازد (نک : ص ٤٢٧، ٤٢٩؛ مونک، ٥٢١؛ نالینو، همانجا). گفتنی است كه پایههای نظریۀ بطروجی در آثار یونانیان باستان هم سابقه دارد و در برخی نوشتههای كهن به دموكریتوس (سدۀ ٥ و ٤ق م) نسبت داده میشود. تِئون اسكندرانی در شرح بر مجسطی، و ابن رشد با اشاره به ارسطو، از نیروی محرك نخستین و نیز چنانکـه گفته شد، از حركت لولبی سخن گفتهاند. بطروجی نیز در اثر خویش اشاراتی به تئون اسكندرانی دارد (ص ١٧٧، ١٧٩؛ ابن رشد، ٣ / ١٦٦٥؛ «زندگینامه»، .(XV(١) / ٣٤
بر سر كتاب الهیئة هیاهوی بسیار برپا شد و بهرغم احكام نادرست و پندار گرایانهای كه در آن مطرح شده بود و درنتیجه اهل فن به خوبی در مییافتند كه مؤلف آن در عرصۀ نجوم عملی تجربهای نداشته است، توجه و علاقۀ فیلسوفان مسیحی و یهودی را برانگیخت. آنان در طبیعیات ارسطو سازگاری بیشتری با موازین دینی خویش مییافتند و از اعتبار هیأت بطلمیوس كه با آن طبیعیات سازگار نبود، ناخشنود بودند. همچنین رصدهای تازه كه نادرستی برخی از نظریات بطلمیوس را نشان میداد، موضع آنان را استوارتر میساخت. با اینهمه، بیشتر ستارهشناسان آن عصر، همچنان پیرو بطلمیوس بودند. با ترجمۀ كتاب الهیئة جنبش ضدبطلمیوسی اوج بیشتری گرفت. مایكل اسكات مترجم كتاب الهیئة، نظریات نجومی ابن رشد و بطروجی را در كتابی با عنوان «مسائل» مطرح ساخت. وی همین نظریات را در شرحی كه به فرمان فردریك دوم بر كتاب «افلاك»، اثر نویسنده معاصر سالخوردهتر خویش، یوآنس دساكروبوسكو نوشت، بدون نام بردن از ابن رشد و بطروجی نقل كرد. از سوی دیگر، گیوم دوورنْی، اسقف پاریس (١٢٢٨- ١٢٤٩م)، در اثری با عنوان «دربارۀ جهان»، با بهره گرفتن از ترجمهها و نقل قولهای مایكل اسكات، از نظام نجومی بطروجی به تفصیل یاد كرد و آن را ستود (دوئم، III / ٢٤٣-٢٤٤, ٢٤٩-٢٥٦؛ سارتن، II / ٢٩٥؛ «زندگینامه»، XV(١) / ٣٥؛ شیپرگس، .(١٧٣ رابرت گروستست نیز كه در شناساندن آثار علمی، بهویژه ستارهشناسی جهان اسلام به مردم اروپا كوشش بسیار كرده است، در «تلخیص افلاك» از «كشف» بطروجی و «نظام ارسطو و بطروجی» سخن گفت. همچنین در اثری با عنوان «مجموعۀ فلسفی» كه به گروستست نسبت داده میشود، اما درواقع در سدۀ ١٤م نوشته شده، از بطروجی و نظریات او یاد شده است (دوئم، III / ٢٨٢؛ سارتن، II / ٧٥٧؛ «زندگینامه»، همانجا؛.GAS, VI / ٤٦-٤٧ ).
آلبرت كبیر نیز در آثار مفصل خویش از بطروجی و هیأت او یاد كرده است. آلبرت از آنرو كه نظام نجومی بطروجی به اعتبار ارسطو در برابر بطلمیوس میافزود، به تبلیغ آن برخاست. اما او از ستارهشناسی آگاهی چندانی نداشت و نظریات بطروجی را به شكلی بسیار ساده و گاه دگرگون شده عرضه كرد و خود نیز سرانجام، آن را رها كرد و بار دیگر به هیأت بطلمیوس روی آورد. نقش او در شكست نهایی نظام نجومی بطروجی اندك نبود (دوئم، III / ٣٢٧-٣٢٨؛ سارتن،II / ٩٣٧؛ «زندگینامه»، همانجا). برنارد دوتری از شاگردان آلبرت كبیر نیز در اثری با عنوان «مسائل افلاك»، نظامهای نجومی بطلمیوس و بطروجی را مفصلتر از استادش بررسی كرد. او نیز در پایان هیأت بطلمیوس را ترجیح داد. همچنین راجر بیكن در آثار خویش از نظریات بطروجی به تفصیل سخن گفت و به مقایسه آن با نظام بطلمیوس پرداخت. اسحاق اسرائیلی، نویسنده یهودی تبار اهل تولدو (طلیطله) در اوایل سدۀ ١٤م از بطروجی به عنوان مردی كه با نظریه تازهاش جهان را تكان داده است، سخن گفت؛ اما این را نیز افزود كه نظام بطروجی چندان استوار نیست و نمیتوان به سبب فرضیات او، نظام بطلمیوس را كه بر پایه محاسبات دقیق استوار شده است، رها كرد. در حقیقت نیز كتاب الهیئة توان مقابله با مجسطی را نداشت.
همچنین لوی بن گرسون در ١٣٢٨م به رد نظریات بطروجی پرداخت. در سدۀ ١٤م، بیشتر ستارهشناسان نظام بطروجی را رها ساختند. با این همه، نظریات وی تا سدۀ ١٦م همچنان مورد بحث بود. در این سده، كپرنیك پای به عرصه نهاد و او بود كه جهان هیأت را به شكل جدی تكان داد. او نیز در گفت و گو از ترتیب سیارات زیرین از نظام بطروجی یاد كرد (مونک، ٥٢٢ -٥٢١ ؛ سارتن، II / ٩٥٦؛كندی، ٦٠٠,٣٤١؛ «زندگینامه»، همانجا؛.GAS, VI / ٤٨-٥٠ ).
مآخذ
ابن رشد، محمد، تفسیر مابعدالطبیعة، به كوشش موریس بویژ، بیروت، ١٩٧٣م؛
ابنمیمون، موسی، دلالة الحائرین، به كوشش حسین یوسف آتای، آنکـارا، ١٩٧٤م؛
بطروجی، ابواسحاق، الهیئة، به كوشش گلدستاین، لندن، ١٩٧١م؛
نیز:
Dictionary of Scientific Biography, New York, ١٩٧٢;
Duhem, P., Le Systeme du monde, Paris, ١٩٥٤;
EI² ;
GAS;
Kennedy, E. S., Studies in the Islamic Exact Sciences, Beirut, ١٩٨٣;
Mieli, A., La Science arabe, Leiden, ١٩٦٦;
Munk, S., Melanges de philosophie juive et arabe, Paris, ١٩٥٥, Nallino, C. A., «Sun, Moon and Stars» , ERE, vol. XII;
Sarton, G., Introduction to the History of Science, Baltimor, ١٩٣١;
Schipperges, H., Die Assimilation der arabischen Medizin durch das lateinische Mittelalter, Wiesbaden, ١٩٦٤;
Suter, H., Die Mathematiker und Astronomen der Araber und ihre Werke, Leipzig, ١٩٠٠.
محمدعلی مولوی