دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٩٥ - ابن هندو
ابن هندو
نویسنده (ها) :
بخش ادبیات عرب
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ هِنْدو، نام چند تن از کاتبان، شاعران و ادیبان ایرانی نژاد سدههای ٤ و ٥ ق / ١٠ و ١١ م. زندگینامۀ دو تن از آنان چنان به هم آمیخته است که تفکیک یکی از دیگری دشوار مینماید. منابع ما در موارد بسیار، روایات مربوط به علی را به پدرش حسین نسبت دادهاند و یا روایات مربوط به حسین را ذیل نام علی نهادهاند. ما کوشیدهایم این دو تن را از هم باز شناسیم و زندگینامۀ مستقلی برای هریک بنگاریم. با اینهمه، بعید نیست که مدارکی تازه یافت شود و در درست بودن برخی از تصورات ما تردید ایجاد کند.
این خاندان، احتمالاً همه منسوب به خاندان شیعی مذهب آل هندو بوده (امینی، ٤ / ١٧٢) و موطن اصلی نیاکان آنان هندوجان (هندیجان کنونی)، از روستاهای پیرامون قم، بوده است و کلمۀ «هندو» در نام و نسبشان نشانۀ تبار هندی آنان نیست (مدرسی، ٢ / ١٧٨؛ دانشپژوه، ٢٧؛ قس: مایرهوف، ٩٥؛ فروخ، ٣ / ٨٨). با اینهمه، چنین نیز میتوان پنداشت که لفظ هندو در نام آن روستا، دلیل بر اقامت گروهی مهاجر هندی در آن بوده است. اما نسبت قمی (نک : باخرزی، ١ / ٦٠٨؛ ماخروخی، ٨٠)، رازی، بغدادی و احیاناً طبرستانی که در بعضی منابع به دنبال نام آنان آمده، بیگمان از آنجاست که اعضای این خاندان به قم با دیگر شهرها مناصب دولتی داشتهاند.
١. ابوالفرج محمد بن هندوی رازی
شاعر اهل بیت (ع). ابن شهر آشوب وی را در شمار شاعرانی قرار داده که با حفظ حریم تقیه، مده اهل بیت (ع) میگفتهاند و ابیاتی از سرودههای وی را در بزرگداشت روز غدیر خم نقل کرده است (معالم، ١٥٢، مناقب، ٣ / ٢٨). امینی به مناسبت نقل همین ابیات، در کتاب الغدیر، وی را سر سلسلۀ آل هندو دانسته و پس از آن، شرح حال دیگر مشاهیر این خاندان و پارهای از اشعار آنان را نقل کرده است (٤ / ١٧٢-١٧٤).
٢. ابوالفرج حسین بن محمد بن هندو
در آغاز، یکی از شاعران و دبیران دیوان انشای عضدالدولۀ دیلمی (حک ٣٣٨-٣٧٢ ق) در فارس بود (تنوخی، ٤ / ٥٨). هنگامی که متنبی در ٣٥٤ ق از ارّجان، میان شیراز و اهواز، دیدار کرد، ابنهندو نیز در آن شهر میزیسته است (دانشنامه) و بعید نیست که در دستگاه ابوالفضل ابنعمید (د ٣٦٠ ق) فرماندار ارّجان مشغول خدمت بوده باشد. همچنین، از آنجا که مافروخی (همانجا)، ابوالفرج ابنهندوی قمی را از متقدمان اهل ادب اصفهان برشمرده است، میتوان احتمال داد که وی مدت زمانی نه چندان کوتاه هم در اصفهان، در خدمت صاحب بن عباد (د ٣٨٥ ق) دبیر ویژۀ مؤیدالدوله (د ٣٧٣ ق) بوده باشد.
ابنهندو را زمانی دیگر، در جمع یاران و ملازمان صاحب بن عباد وزیر فخرالدوله (د ٣٨٧ ق) در شهر ری مییابیم. ثعالبی ضمن اشاره به این مطلب، وی را از دست پروردگان مکتب ادبی صاحب بن عباد به شمار آورده، بر حسن تأثیر مصاحبت صاحب بن عباد در شعر و ادب و مقامات ابنهندو تصریح دارد (یتیمة، ٣ / ٣٩٤). وی قطعات و قصاید متعددی در مدح صاحب بن عباد سروده که به «صاحبیات» معروف شده است (برای نمونهای از آنها، نک : همان، ٣ / ٣٩٥-٣٩٦).
گویا ابنهندو سرانجام تاوان این روابط صمیمانه با صاحب بن عباد را نیز داده است (نک : محقق، ٢٠٧)، زیرا بعید نیست که صاحبیات وی، حسد ابوالفضل ابنعمید را برانگیخته باشد. ابنعمید به گزارش ابوحیان (ص ٢٥٣) در کار گروهی از اهل کتابت از جمله ابنهندو چندان دسیسه کرد که عاقبت مورد سرزنش یاران خود قرار گرفت. ابن ابی اصیبعه (٢ / ٣٦٤- ٣٦٩) شرح حال مختصر و اشعار حسین بن هندو را که ثعالبی در یتیمة (٣ / ٣٩٤-٣٩٦) آورده، با شرح حال و اشعار و فهرست آثار علی بن حسین بن هندو که همو در تتمة (١ / ١٣٤-١٤٤) آورده، درهم آمیخته است، حال آنکه تأکیدات ثعالبی در هر دو فقره (نک : یتیمة، ٣ / ٣٩٦؛ تتمة، ١ / ١٣٥)، راه را بر چنین تلفیقی میبندد.
در معجم الادباءِ یاقوت نیز گزارش تنوخی و روایت و شعر نقل شده از ابوجعفر بن سهل هروی که راجع به حسین بن هندو بوده، با گزارشهای مربوط به شرح حال و اشعار علی بن حسین بن هندو، درهم آمیخته (نک : ١٣ / ١٣٦-١٣٧) و این خلط و به هم ریختگی از این دو منبع به منابع بعدی راه یافته است (برای نمونه، نک : ابنفضلاللـه، ٩ / ٣٠-٣٣؛ ابنشاکر، فوات، ٣ / ١٣- ١٨). این درهم ریختگی، خوشبختانه در برخی منابع متأخر تصحیح شده است. امینی (همانجا) کوشیده است که تا سر حد امکان این رشتههای به هم ریخته را از یکدیگر باز شناسد و حتی در نامۀ دانشوران (٣ / ١٢٧-١٣٤) نیز به رغم آشوبی که در شرح احوال این مردان میبینیم، گویی کوششی در تفکیک آنان به کار گرفته شده است.
٣. ابوالفرج علی بن حسین بن هندو
کاتب، ادیب و شاعر مشهور. ظاهراً زادگاه و محل نشو و نمای وی طبرستان بوده است (نک : ابناسفندیار، ١ / ١٢٥). یاقوت (١٣ / ١٣٩) دو بیت شعر از سرودههای وی را در شکایت از اهل ری نقل کرده که میتواند بر اقامت او در آن شهر ــ احیاناً در کودکی یا نوجوانی ــ دلالت داشته باشد. وی در نیشابور دانشهای یونانی و متون فلسفی را نزد ابوالحسن وائلی یا عامری (د ٣٨١ ق) و سپس دانش پزشکی را نزد ابوالحسن وائلی یا عامری (د ٣٨١ ق) و سپس دانش پزشکی را نزد ابنخمّار (ﻫ م) فرا گرفت (نک : ابنهندو، ١٦، ٢٨، ٥٣، ٦٠؛ یاقوت، ١٣ / ١٣٧؛ ابنشاکر، عیون، ذیل حوادث ٤٢٠ ق، فوات، ٣ / ١٣).
از زندگانی اجتماعی و درباری ابنهندو آگاهیهای پراکنده و ناقصی به ما رسیده است که پیوند آنها به یکدیگر آسان نمینماید. از آنجا که خاندان وی در ری منزلتی داشته و نیاکان او همه از کارگزاران سلطان بودهاند (یاقوت، همانجا)، میتوان حدس زد که وی دانشهای مقدماتی لازم برای تصدی مشاغل دیوانی از جمله علوم ادبی و فن ترسل و نگارش را به خوبی آموخته بود و چنین به نظر میرسد که همۀ عمر خود را در دیوانهای آل بویه و آل زیار گذرانیده باشد. ابنهندو همچنین از کاتبان سیده خاتون (د ٤١٩ ق / ١٠٢٨ م) بیوۀ فخرالدولۀ دیلمی (نک : بیهقی، ٨٧) بوده که ابتدا به بهانۀ خردسالی فرزندش مجدالدوله (حک ٣٨٧-٤٢٠ ق) سررشتۀ امور مملکت را به دست گرفته و بعدها نیز درواقع، او بود که به جای مجدالدوله حکومت میکرد (دربارۀ ابیات هجوآمیز ابنهندو دربارۀ مجدالدوله، نک : ثعالبی، تتمة، ١ / ١٣٩).
ابنهندو در روزگار وزارت فخرالملک ابوغالب بن خلف (٤٠١-٤٠٧ ق) وزیر بهاءالدوله (حک ٣٧٩-٤٠٣ ق) و سلطانالدوله (حک ٤٠٣-٤١٥ ق) به بغداد سفر کرد و او را ستود (یاقوت، همانجا). وی گویا پیش از ٤٠٠ ق به دربار فرمانروایان زیاری گرگان ازجمله قـابوس بن وشمگیر (حک ٣٦٦-٤٠٢ ق) پیوسته است (نک : همو، ١٣ / ١٤١-١٤٢، نیز نک : ١٣ / ١٣٨، ١٤٤). وی پس از قدرت یافتن فلک المعالی منوچهر بن قابوس (حک ٤٠٣-٤٢٣ ق)، او را به قصیدهای شیوا مدح گفت، ولی منوچهر که از شعر و ادب عرب بهرهای نداشت، چیزی از آن اشعار در نیافت و شاعر را صلهای نبخشید. ابنهندو نیز با قطعه شعر دیگری او را هجو کرد و سپس از بیم جان، به نیشابور گریخت (همو، ١٣ / ١٤٥-١٤٦). ابوالفضل بندنیجی، شاعر معاصر وی، گوید: ابوالفرج بن هندو را در سالهای پس از ٤١٠ ق در جرجان (گرگان) در زُمرۀ کاتبان یافتم و در آن دیار به نکویی شعر و کثرت فضل و ادب شهره بود (همو، ١٣ / ١٣٦).
به روایت ابناسفندیار (١ / ١٠١-١٠٢) هنگامی که مردم با سید ابوطالب یحیی بن حسین، امام زیدیه (٤٢١ ق / ١٠٣٠ م) بیعت کردند، ابنهندو اشعاری در این باب سرود و محلی (ص ٣٢٠) این اشعار را نشانۀ تحولی در اندیشههای ابنهندو پنداشته است. روایت دیگری از ابناسفندیار (١ / ١٢٦) حاکی از آن است که ابوالفرج علی بن حسین بن هندو در عهد شرفالمعالی انوشیروان (پسر فلکالمعالی) که در ٤٢٣ ق / ١٠٣٢ م وارث تاج و تخت شد، منشور قضای آمل را به خط بسیار خوش نوشت. بجز این چند روایت، اطلاع دیگری از ابنهندو در نیمۀ دوم عمر وی در دست نیست و احتمالاً همین بیاطلاعی موجب پیدایش اقوال متناقضی دربارۀ محل و تاریخ وفات او شده است (نک : ابنشاکر، عیون، فوات، همانجاها)، چندانکه هیچ تاریخ دقیقی در این باب نمیتوان عرضه کرد. چه بسا که پس از همان سالهای ٤١٠ و ٤٢٠ ق که در برخی منابع، سال مرگ وی ذکر شده (همانجاها؛ حاجی خلیفه، ٢ / ١٧٦٢؛ EI٢)، وی بار دیگر به طبرستان بازگشته و جاه و مقامی یافته و چنانکه در روایت دیگری از ابناسفندیار آمده (١ / ١٢٥)، سرانجام در استراباد وفات یافته و در منزلی که ملک شخصی او بوده، به خاک سپرده شده باشد و با این ترتیب، حتی صحت تاریخ ٤٥٥ ق نیز که در نامۀ دانشوران (٣ / ١٣٠) آمده، هرچند مأخذ آن برای ما شناخته نیست، چندان بعید نخواهد بود.
ابنهندو در نظم و نثر چیرهدست بود و لطافت برخی از اشعارش ثعالبی را به ستایش واداشته ( تتمة، ١ / ١٣٤-١٣٥) و دیوان شعرش، باخرزی را شیفته ساخته است (١ / ٦٠٩). از بررسی مجموع اشعاری که از ابنهندو در دست است (همو، ١ / ٦٠٩- ٦١٨؛ بیرونی، ١١٤، ١٣٣؛ محمد بن اَیدمر، ١ / ٣١٣، ٢ / ٢، ١٠، ١٣، ٥٠، ٩٣، ١١٩، ١٤٦، ٣ / ١٥١، ١٩٥، ٢٠٦، ٢١٧، بیشتر ابیاتی که در این کتاب نقل شده، در هیچیک از منابع دیگر دیده نمیشود)، چنین برمیآید که وی به شعر «مناسبات» و قطعات نکتهآمیز و حتی گاه هرزه (مثلاً یک دو بیتی در تتمة ثعالبی، ١ / ١٤٠) تمایل داشته است و شاید همین امر موجب شده که حاجی خلیفه (نک : چ فلوگل، ٣ / ٢٥٢) همۀ دیوان او را هزلیات بپندارد، اما شعر او بیشتر استوار و محتشم، و به قول کردعلی (ص ٣٨) روان، دلپذیر، پندآموز و برخوردار از ابداع و ابتکار است. وی حتی به سبب معانی حکمتآمیز، سرودههای شاعر را به اشعار متنبی تشبیه کرده است.
شوقی ضیف (ص ٦٠٦- ٦٠٨) آنجا که به گزارش و تحلیل رواج غزلسرایی در دوران حکومتهای محلی سدههای ٤ و ٥ ق میپردازد، با استشهاد به برخی از اشعار ابنهندو، توانایی او را در سرودن قطعات غزلگونه و بهرهگیری از مفاهیم تازه و معانی ابتکاری میستاید. از نثر ادیبانۀ ابنهندو، فصلی از رسالۀ هزلیۀ او (نک : آثار) و بخشی از کلمات قصار وی که برگرفته از حکمتها و پند و اندرزهای پیشینیان است، در منابع موجود، آمده است (نک : بیهقی، ٨٧- ٨٨).
در روزگار ابنهندو، معمول چنان بود که بیشتر دانشپژوهان مقدمات و مصطلحات طب، فلسفه و مانند آنها را نیز ضمن دروس عمومی فرامیگرفتند. ابنهندو نیز به همین شیوه، علم میاندوخت و سپس با عنایت به چندین منبع، مدخلی بر فلسفه و سپس درآمدی بر علم طب تهیه کرد که مشتمل بر مصطلحات، مبانی و رؤوس مسائل طب و فلسفه است (نک : آثار). این کتابها، از آنجا که مختصر و سادهاند و به بیانی بسیار روشن و مفهوم تدوین شدهاند و از نظم و ترتیبی شایسته بهرهمندند، سخت مقبول افتادهاند و به خصوص مدخل طبی او، پیوسته مورد استفادۀ طلاب و اهل علم قرار گرفته است (نک : همو، ٨٧) و حتی مورد توجه بزرگان اطبای پس از وی واقع شد و از منابع کار ایشان گردید (برای نمونه، نک : قلانسی، ٤٩، ٥١-٥٣). با اینهمه، دو اثر مذکور تنها شامل مصطلحات و مقدمات فلسفه و پزشکی است و از پژوهشهای تخصصی تقریباً بیبهره است. به همین جهت دشوار میتوان ابنهندو را پزشک با فیلسوف نامید (نک : یاقوت، همانجا، که او را شاعر و ادیبی «متفلسف» خوانده؛ قس: خلیلی، ٢ / ١٩؛ کحاله، ٧ / ٨٢). اما حضور ذهنی که ابنهندو در این علوم داشت، پندار دانشمند بودن را در او تقویت میکرد، چنانکه روزی به بهانۀ انصراف یکی از مستمعان ظاهراً صاحب نام، از حوزۀ درس وی، مثنوی بلندی سروده و طی آن خویشتن را به احاطه و وقوف بر علوم و فنون مختلف ستوده است (ابناسفندیار، ١ / ١٢٦- ١٢٨).
آثـار
الف ـ چاپی
١. الکلم الروحانیة من الحکم الیونانیة، که در ١٣١٨ ق در قاهره به چاپ رسید. ابنهندو در این کتاب سخنان نغز حکیمان یونان را که کمابیش حکم مثل سایر پیدا کردهاند، گرد آورد و در حدود نیمی از کتاب را به افلاطون اختصاص داد و آنگاه به دیگر فلاسفه که برخی از ایشان در میان مسلمانان ناآشنا هستند، پرداخت (نک : کردعلی، ٣٨-٤١)؛ ٢. مفتاح الطب و منهاج الطلاب. این کتاب به کوشش مهدی محقق و محمدتقی دانشپژوه در تهران (١٣٦٨ ش) به چاپ رسیده است و دارای ٣ پیوست و ترجمۀ خلاصۀ آن به دو زبان فارسی و انگلیسی است؛ ٣. ملتقطات من الرسالة المشوقة، که گزیدهای از الرسالة المشوقة فی المدخل الی علم الفلسفۀ اوست. این اثر در ٧ فصل تنظیم یافته و به کوشش محمدتقی دانشپژوه در مجلۀ جاویدان خرد (ص ٣٠- ٣٣) به چاپ رسیده است.
ب ـ خطی
١. مقالة فی وصف المعاد الفلسفی. این رساله به گفتۀ دانشپژوه (ص ٢٨) در ١٤ باب به ابوعلی رستم بن شیرزاد، پادشاه طبرستان، تقدیم شده است و گویا همان کتاب النفس باشد که در بعضی از مآخذ نامی از آن رفته است (نک : بیهقی ٨٦؛ شورا، ٢ / ٤٠٠؛ قس: صفا، ١ / ٣٢١). مباحث عمدۀ این رساله دربارۀ شناخت نفس و کیفیت معاد نفس ناطقه و سازگاری معاد فلسفی با معاد دینی است. نسخهای از این رساله در دانشکدۀ الهیات تهران (الهیات، ١٤٣، ١٤٩) موجود است که صفحۀ پایان ندارد و نیز نسخهای دیگر با نام رسالة فی معرفة النفس در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران (مرکزی، ١٦ / ٣٠٩) نگهداری میشود. در کتابخانۀ مجلس شورا (شورا، همانجا) تنها ٣ صفحه از آغاز این رساله با عنوان «رسالة عملها علی بن الحسین بن هندو» موجود است (نک : مرکزی، همانجا)؛ ٢. فی حدود الاشیاء الطبیة، که درواقع بخشی (باب دهم) از کتاب مفتاح الطب است (نک : GAL, S, I / ٤٢٦).
ج ـ آثار یافت نشده
١. الامثال المولدة. ابناسفندیار بخشی از این اثر ابنهندو را نقل کرده است (١ / ١٢٦، ١٦٦)؛ ٢. انموذج الحکمة (بیهقی، همانجا)؛ ٣. البلغة من مجمل اللغة (ابناسفندیار، ١ / ١٢٦)؛ ٤. دیوان شعر (ابن ابی اصیبعه، ٢ / ٣٦٩؛ بیهقی، همانجا). باخرزی (١ / ٦٠٩) و ابوالرجاء قمی (ص ٢٢٨) بر دیوان او دست یافته بودند و به گزارش ابناسفندیار زباده بر ٠٠٠‘١٥ بیت داشته است (همانجا)؛ ٥. رسائل تازی، در ٥ مجلد (ابناسفندیار، بیهقی، همانجاها)؛ ٦. الفرق بین المذکر و المؤنث (ابناسفندیار، همانجا)؛ ٧. المساحة (همانجا)؛ ٨. المشرقة فی المدخل الی علم الفلسفة. ابنهندو در مقدمۀ کتاب مفتاح الطب از آن یاد کرده و در سبک نگارش و حجم همانند مفتاح الطب بوده است (نک : ابنهندو، ١ / ١٧٢)؛ ٩. نزهة العقول (ابناسفندیار، همانجا)؛ ١٠. الوساطة بین الزناة و اللاطة (ابناسفندیار، ابن ابی اصیبعه، همانجاها) که همان رسالۀ هزلیۀ اوست و فصلی از آن در تتمة الیتیمۀ ثعالبی (١ / ١٤٣-١٤٤) آمده است.
٤. ابوالشرف عمادبن ابی الفرج علی بن حسین بن هندو
ادیب و شاعر. به گفتۀ باخرزی، با آنکه وی در شعر و ادب به پای پدر نمیرسیده، آثار علم و ادب خاندانش در او مشهود بوده و راوی اشعار و آثار پدر بوده است. باخرزی با اشاره به اینکه شاعر مدتی تربیت دو فرزند او را برعهده داشته، از روح ناآرام و ماجراجوی ابوالشرف در آستانۀ ٤٠ سالگی گزارش میدهد و نمونههایی از اشعار او را میآورد (١ / ٦٠٩، ٦١٨-٦٢١).
٥. ابوالسماح بن ابی الفرج علی بن هندو
برادر پدری ابوالشرف عماد که ظاهراً با تکیه بر ثروت و شهرت پدری (نک : همو، ١٠ / ٦٢٢؛ ابیات سرودۀ پدر خطاب به او) در روزگار پدر و برادرش مورد توجه خاص و عام بوده، اما فرزند خلفی برای خاندان خویش نبوده است (نک : همو، ١ / ٦٢١-٦٢٢).
مآخذ
ابن ابی اصیبعه، احمد بن قاسم، عیون الانباء، بیروت، ١٣٧٧ ق / ١٩٥٧ م؛
ابن اسفندیار، محمد بن حسن، تاریخ طبرستان، به کوشش عباس اقبال، تهران، ١٣٢٠ ش؛
ابن شاکر کتبی، محمد، عیون التواریخ (حوادث ٤١٠- ٤٥٩ ق)، نسخۀ عکسی موجود در کتابخانۀ مرکز؛
همو، فوات الوفیات؛
به کوشش احسان عباس، بیروت، دارصادر؛
ابن شهرآشوب، محمد بن علی، معالم العلماء، نجف، ١٣٨٠ ق / ١٩٦١ م؛
همو، مناقب آل ابیطالب، قم، مؤسسۀ علامه؛
ابن فضلاللـه عمری، احمد بن یحیی، مسالک الابصار، به کوشش فؤاد سزگین، فرانکفورت، ١٤٠٨ ق / ١٩٨٨ م؛
ابنهندو، علی بن حسین، مفتاح الطب و منهاج الطلاب، به کوشش مهدی محقق و محمدتقی دانشپژوه، تهران، ١٣٦٨ ش؛
ابوحیان توحیدی، علی بن محمد، مثالب الوزیرین، به کوشش ابراهیم کیلانی، دمشق، ١٩٦١ م؛
ابوالرجاء قمی، تاریخ الوزراء، به کوشش محمدتقی دانشپژوه، تهران، ١٣٦٣ ش؛
الهیات تهران، خطی؛
امینی، عبدالحسین، الغدیر، بیروت، ١٣٨٧ ق / ١٩٦٧ م؛
باخرزی، علی بن حسن، دمیة القصر، به کوشش محمد تونجی، بیروت، ١٣٩١ ق؛
بیرونی، ابوریحان، الجماهر فی معرفة الجواهر، بیروت، عالم الکتب؛
بیهقی، علی بن زید، تتمة صوان الحکمة، به کوشش محمد شفیع، لاهور، ١٩٣٥ م؛
تنوخی، محسن بن علی، نشوار المحاضره، به کوشش عبود شالجی، بیروت، ١٣٩٢ ث / ١٩٧٢ م؛
ثعالبی، تتمة الیتیمة، به کوشش عباس اقبال، تهران، ١٣٥٣ ق؛
همو، یتیمة الدهر، به کوشش محمد محییالدین عبدالحمید، بیروت، ١٣٥٢ ق؛
حاجی خلیفه، کشف؛
همو، همان، به کوشش گوستاوفلوگل، لایپزیک، ١٨٤٢ م؛
خلیلی، محمد، معجم ادباء الاطباء، نجف، ١٣٦٥ ق / ١٩٤٦ م؛
دانشپژوه، محمدتقی، «سرگذشت ابنهندوی طبرستانی و رسالۀ مشوقۀ او»، جاویدان خرد، ١٣٩٧ ق؛
س ٣، شم ٢؛
دانشنامه؛
شورا، خطی؛
صفا، ذبیحاللّه، تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی، تهران، ١٣٥٦ ش؛
ضیف، شوقی، عصر الدول والامارات، قاهره، ١٩٨٠ م؛
فروخ، عمر، تاریخ الادب العربی، بیروت، ١٩٨١ م؛
قلانسی، محمد بن بهرام، اقراباذین، به کوشش محمد زهیر بابا، حلب، ١٤٠٣ ق / ١٩٨٣ م؛
کحاله، عمررضا، معجم المؤلفین، بیروت، دار احیاء التراث العربی؛
کردعلی، محمد، «کنوز الاجداد»، مجلة المجمع العلمی العربی، دمشق، ١٣٦٨ ق / ١٩٤٩ م؛
شم ٢٤؛
مافروخی، مفضل بن سعد، محاسن اصفهان، به کوشش جلالالدین تهرانی، تهران، ١٣١٢ ش؛
مایرهوف، ماکس، «من الاسکندریة الی بغداد»، التراث الیونانی فی الحضارة الاسلامیة، به کوشش و ترجمۀ عبدالرحمن بدوی، کویت، ١٩٨٠ م؛
محقق، مهدی، تعلیقات بر مفتاح الطب (نک : هم ، ابنهندو)؛
محلی، حمید بن احمد، «حدائق الوردیة فی مناقب ائمة الزیدیة»، ضمن اخبار ائمة الزیدیة، به کوشش ویلفرد مادلونگ، بیروت، ١٩٨٧ م؛
محمد بن ایدمر، کتاب الدر الفرید و بیت القصید، به کوشش فؤاد سزگین، فرانکفورت، ١٤٠٨ ق / ١٩٨٨ م؛
مدرسی طباطبایی، حسین، تربت پاکان، قم، ١٣٥٥ ش؛
مرکزی، خطی؛
نامۀ دانشوران، قم، دارالفکر؛
یاقوت، ادبا؛
نیز:
EI٢;
GALl, S.
بخش ادبیات عرب