دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١٤ - جلدکی
جلدکی
نویسنده (ها) :
شیرین شادفر
آخرین بروز رسانی :
جمعه ٣ آبان ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
جِلْدَکی، عزالدین اَیدَمِر (یا اَیْدَمُر) بن علی (بن ایدمر)، آخرین کیمیادان برجستۀ مسلمان سدۀ ٨ ق / ١٤م. نام او در منابع به صورتهای دیگری نیز آمده است، اما عنوان مقاله صورت غـالب است (بـرای دیگر صورتهـا، نک : امین، ١٣ / ٩٨؛ هـومیـارد، «ایدمر ... »، ٤٧). خاستگاه جلدکی ظاهراً جلدک، قریهای در دو فرسنگی مشهد (اعتمادالسلطنه، ٤ / ٢٢٣٧) بوده است. وی مدتی در دمشق و سرانجام در قاهره سکنا گزید و در همانجا درگذشت (واندیک، ٢٢٦؛ امین، ١٣ / ٩٧؛ مدرس، ١ / ٤١٨)؛ از این رو او را گاه به مصر نیز نسبت میدهند (حاجی خلیفه، ١ / ٢٣٠؛ مدرس، ١ / ٤١٧؛ اولمان، «کلئوپاترا ... »، ١٦٢).
از زندگی جلدکی شرح چندانی در دست نیست و دانستههای ما در این باره به اظهارات خود او در برخی از تألیفاتش برمیگردد. او میگوید که برای فراگیری کیمیا راه طولانی پیموده است و بدین منظور به علوم مختلف پرداخته، و برای بهرهجویی از محضر استادان و خبرگان این فن افزون بر ١٧ سال از زندگی خود را در سفر به نقاط مختلف گذرانده، انبوهی از آثار پیشینیان را گردآوری و مطالعه کرده، و کوشیده است تا اشارات و رمزهای موجود در کلام آنان را دریابد. نیز گفته است که با شیخی فاضل و دانشمند آشنا شده، و همو نقصانهای دانش او را برطرف ساخته و راهنمای او در این زمینه بوده است؛ اما اشاره میکند که شیخ بارها بر آن شد که او را از ادامۀ این راه بازدارد، ولی جلدکی که این رفتار استاد را ناشی از حسادت او تلقی کرده بود، در مباحثهای شیخ را با اقامۀ براهین و دلایل منطقی مغلوب کرد؛ سپس شیخ هدف خود را از این کار که همانا سنجیدن شـاگرد بـود، آشکار سـاخت و به او در برابر جویندگان کیمیا هشدار داد (امین، ١٣ / ٩٨).
جلدکی به سبب اشراف بر آثار کیمیایی دانشمندان مسلمان شخصیتی حائز اهمیت در تاریخ کیمیای اسلامی شمرده میشود (هومیارد، همان، ٤٨، «شیمی ... »، ٢٩٥). نگاهی به برخی از کتابهای او، آشنایی بسیار گسترده و بینظیرش را با این منابع روشن میسازد (همو، «ایدمر»، ٥٠). جلدکی همچنین به سبب تألیف شرحهای مفصل بر رسایل پیشینیان و نقل مطالب بسیار و طولانی از حکمای گذشته قابل تقدیر و ستایش است (همان، ٤٨، «شیمی»، همانجا).
به سبب همین منقولات، آثار جلدکی ذخیرهای غنی از اطلاعات کیمیایی و مرجعی غیرقابل انکار برای بخش عمدۀ آگاهی ما از شیمی و شیمیدانان در تاریخ اسلام به شمار میآید (همانجا) و از اینرو نام او برای کیمیاگران قرون میانه نامی آشنا بوده است (لکلر، II / ٢٨٢). در میان مؤلفانی که جلدکی از آنان نقل قول کرده است، جابر بن حیان (ه م)، که جلدکی خود متأثر از روش او در کیمیا بود (هومیارد، «ایدمر»، ٥١؛ اولمان، «طبیعت ... »، ٢٣٨) و ابن ارفع رأس حائز جایگاه نخست هستند (هومیارد، همان، ٥١-٥٢).
هرچند ویدمان، برپایۀ مطالبی که دربارۀ برخی از کتابهای جلدکی در فهرست کتابخانههای برلین و لیدن آمده، نظریات او را کاملاً نظری و عرفانی دانسته و گفته است که جلدکی هیچ نتیجهای از آزمایش به دست نمیآورد (ویدمان، ٢١-٢٤, ٢٩-٣٠؛ EI١, IV / ١٠١١)؛ از تألیفات جلدکی چنین برمیآید که نه تنها از دانش نظری وسیع و عمیقی برخوردار بوده، در دانش عملی نیز دستی داشته، و با بسیاری از مواد شیمیایی و آزمایشهایی نظیر استفـاده از اسید نیتریک بـرای استخراج نقره از آلیاژ طلا ـ نقره آشنا بوده است (هومیارد، همانجا؛ نیز نک : فیاض، ٩٦-٩٧). البته او به ویژگیهای سحرآمیز مواد هم معتقد بوده، و به علوم مختلف از این منظر هم توجه داشته است (هومیارد، همان، ٥٢؛ EI٢, S).
جلدکی از هرگونه انتقاد از کیمیادانان نامی پرهیز کرده، و تناقضات موجود در کلام آنها را ناشی از عدم درک کاملِ کلام آنها از سوی خود دانسته است (هومیارد، همانجا). او دربارۀ چگونگی انتقال کیمیا به حکما، همچون عموم دانشمندان مسلمان بر آن است که کیمیا مأخوذ از کلمۀ عبریِ «کیم یه» به معنای «از خدا» است و از سوی خدا برای آدم(ع) فرستاده شد و از او به حکمای بعد رسید (نک : المصباح ... ، سفر ١، قسم ١، قاعدۀ ٢؛ نیز هومیارد، همان، ٥١).
در میان کیمیادانان متأخر جلدکی از کسانی است که کلامشان رمزگونه و دشوار است (ویدمان، ٥)؛ چه، او معتقد بود که باید این فن را در پردۀ رمزها و کنایهها پوشاند تا تنها دانشمندترین مردم بتوانند بدان دست یابند (جلدکی، همان، مقدمه).
زمان مرگ جلدکی به درستی معلوم نیست. سال مرگ او را ٧٥٠ یا ٧٦٢ق / ١٣٤٩ یا ١٣٦١م نوشتهاند (امین، ١٣ / ٩٧؛ واندیک، ٢٢٦)؛ اما تنها میدانیم که او آخرین اثر خود را با عنوان درالمکنون در ٧٤٣ق / ١٣٤٢م تألیف کرده است (لکلر، II / ٢٨١؛ هومیارد، همان، ٤٧).
آثـار
جلدکی با تألیف حدود ٢٥ اثر در حوزۀ کیمیا از پرکارترین مؤلفان مسلمان در این زمینه به شمار میرود (همو، «کیمیاگران ... »، ١٢٥). وجود نسخههای بسیاری از این آثار نشان از اهمیت و شهرت آنها دارد (همو، «ایدمر»، ٤٧-٤٩؛ ویدمان، ٢٩). با این همه، او کیمیاگری نوآور تلقی نمیشود، زیرا آثارش بیشتر شرح و یا بازپرداخت و تدوین آثار گذشتگان است (اولمان، «طبیعت»، ٢٣١-٢٣٨، هومیارد، «کیمیاگران»، همانجا). بیشتر تألیفات جلدکی به سبب موضوعشان چنان که باید مورد توجه قرار نگرفته، و بررسی نشدهاند (اولمان، همان، ٢٣٧؛ هومیارد، همانجا).
١. انوار الدرر فی ایضاح الحجر، دربارۀ «حجر الفلاسفه» و مراحل تولید اکسیر. جلدکی در این کتاب بارها به شباهتهای میان تولید اکسیر و فیزیولوژی انسان اشاره کرده، و به نقل قول از پزشکان پرداخته است (اولمان، همان، ٢٤١).
٢. البرهان فی اسرار علم المیزان، در ٤ جزء، از جمله شامل شرح کتاب بلیناس در اصنام سبعه و کتاب جابر در اجساد سبعه و حـاوی بیشتر کتابهای جابر در موازین (نک : جلدکی، المصباح، مقدمه). کربن شرح جلدکی بر کتاب «اصنام سبعۀ» بلیناس را به فرانسه برگردانده است (نک : ٨٧ ff.).
٣. الدر المکنون فی شرح قصیدة ذی النون. جلدکی در این شرح آموزههای بسیاری از مؤلفان گذشته را بازنویسی کرده است. به گواهی خود او این شرح در ٧٤٣ق در قاهره تألیف شده است (اولمان، همان، ٢٤١-٢٤٢؛ نک : خدیویه، ٥ / ٣٩٣).
٤. درة الغواص و کنز الاختصاص فی (معرفة) علم ( اسرار) الخواص، مشهور به «مجربات جلدکی». این کتاب شاید بزرگترین اثر در زمینۀ خواص باشد که در تدوین آن از ٦٠ اثر دیگر استفاده شده است. این کتاب به دو قسم تقسیم شده است و هر قسم آن نیز ٦ باب دارد. جلدکی در قسم نخست به جانوران و تأثیرات نهانی اعضای آنها، عمدتاً از لحاظ خواص، میپردازد و در عین حال توضیحات و توصیفاتی عینی از آنها به دست میدهد. قسم دوم دربارۀ جمادات است که در آن بخشی به سموم، انواع خطوط رمز و نحوۀ رمزگشایی آنها اختصاص یافته است. کتاب با توضیحات مفصلی دربارۀ اسرار حروف و مربعهای وفقی به پایان میرسد (اولمان، همان، ٤, ٣٥-٣٦, ١٤٣, ٤١٣-٤١٤، «پزشکی ... »، ٢٩١, ٣٤٧). این کتاب در ١٣٠٩ق / ١٨٩٢م به کوشش میرزا محمد شیرازی در بمبئی به چاپ رسیده است (سرکیس، ١ / ٧٠٣).
٥. شرح الشمس الاکبر فی التراکیب لبلیناس. جلدکی در بخش دوم این شرح در تأیید رؤیاهای بلیناس به بیان گفتوگوی کلئوپاترا با شاگردانش پرداخته است (اولمان، «طبیعت»، ٢٤٠-٢٤١، «کلئوپاترا»، ١٦٣؛ دربارۀ نسخۀ کتاب، نک : آلوارت، شم ٤١٨٨).
٦. غایة السرور فی شرح ( تمام) الشذور، شرح مفصلی بر کل دیوان شذور الذهب ابن ارفع رأس. این کتاب در ١٨٨١م در قاهره منتشر شده است. جلدکی صدر این دیوان را در رسالههای متعددی شرح داده است (نک : فلرس، ٢٧٢).
٧. المصباح فی اسرار علم المفتاح، که چکیدهای است از تألیفات جلدکی در ٤ قسم و ٣٦٠ مفتاح. بخشی از این کتاب در ١٣٠٢ق / ١٨٨٤م در قاهره منتشر شده است و در همین تاریخ به کوشش شیخ علی محلاتی در بمبئی نیز به چاپ رسیده است (واندیک، ٢٢٦).
٨. نتائج الفِکَر فی الفحص عن احوال الحجر. این کتاب که به ١٢ باب تقسیم شده، در ٧٤٢ق در قاهره تألیف شده است. بر اساس خطبۀ این کتاب و نیز تقسیم آن به ١٢ باب، برخی استنباط کردهاند که جلدکی شیعۀ امامی بوده است (امین، ١٣ / ٩٩؛ نیز نک : کربن، ٢٨). این کتاب در بولاق منتشر شده است (سرکیس، ١ / ٧٠٤).
٩. نهایة الطلب فی شرح المکتسب فی زراعة الذهب، که شرح مفصلی است بر المکتسب ... ابوالقاسم سیماوی عراقی. بر اساس دیباچۀ کتاب، جلدکی ادعا میکند که پس از اطلاع از متن کتاب آن را از لحاظ نظری و عملی بیعیب و نقص یافته است و با آنکه نام مؤلف بر او معلوم نبوده، بر آن شده است تا شرحی بر آن بنویسد. این شرح در ٣ سفر تنظیم شده است. جلدکی در بخشی از سفر نخست به اثبات امکان دستیابی به کیمیا پرداخته و بهویژه با ابن سینا که در شفا انقلاب فلزات را نپذیرفته، به مقابله برخاسته است. او در رد عدم قابلیت استحالۀ فلزات میگوید که استحاله در هر چیزی که به غایت کمال خود نرسیده باشد، ممکن است (نک : نهایة ... ، مقدمه، نیز باب دوم از مقالۀ اول). بخشی از این کتاب به فارسی (١٣٠٧ق / ١٨٩٠م) و به کوشش میرزا محمد شیرازی در بمبئی چاپ شده است که در صفحۀ عنوان، نام کتاب المکتسب موسوم به نهایة الطلب آمده، و از جابر بن حیان به عنوان مؤلف، و جلدکی به عنوان شارح یاد شده است (مشار، ٤ / ١٣٦).
مآخذ
اعتمادالسلطنه، محمدحسن، مرآة البلدان، به کوشش عبدالحسین نوایی و هاشم محدث، تهران، ١٣٦٨ش؛
امین، محسن، اعیان الشیعة، بیروت، ١٣٨١ق / ١٩٦١م؛
جلدکی، ایدمر، المصباح فی اسرار علم المفتاح، نسخۀ شم (٢)٤٦٢ موجود در کتابخانۀ مرکز؛
همو، نهایة الطلب، نسخۀ شم ٤٨٢ موجود در کتابخانۀ مرکز؛
حاجی خلیفه، کشف؛
خدیویه، فهرست؛
سرکیس، یوسف الیان، معجم المطبوعات العربیة و المعربة، قاهره، ١٣٤٦ق / ١٩٢٨م؛
فیاض، محمد محمد، جابر بن حیان و خلفاؤه، قاهره، دارالمعارف للطباعة و النشر؛
مدرس، محمدعلی، ریحانة الادب، تبریز، ١٣٦٩ش؛
مشار، خانبابا، مؤلفین کتب چاپی فارسی و عربی، تهران، ١٣٤٢ش؛
واندیک، ادوارد، اکتفاء القنوع، قم، ١٤٠٩ق؛
نیز:
Ahlwardt ;
Corbin, H., L’Alchimie comme art hiératique, Paris, ١٩٨٨;
EI١;
EI٢, S;
Holmyard, E. J., «Aidamir al-Jildakī», Iraq, Baghdad, ١٩٣٧, vol. IV;
id, «Alchemisten des Islams im Mittelalter», Endeavour, London, ١٩٥٥, vol. XIV;
id, «Chemistry in Islam», Scientia, Bologna, ١٩٢٦, vol. XL;
Leclerc, L., Histoire de la médecine arabe, New York, ١٩٧١;
Ullmann, M., «Kleopatra in einer arabischen alchemistischen Disputation», Wiener zeitschrift für die Kunde des Morgenlandes, Wien, ١٩٧٢, vol. LXIII-LXIV;
id, Die Medizin im Islam, Leiden, ١٩٧٠;
id, Die Natur und Geheimwissenschaften im Islam, Leiden, ١٩٧٢;
Vollers, K., Katalog der islamischen, christlich-orientalischen, jüdischen und samaritanischen Handschriften, Osnabrük, ١٩٧٥;
Wiedemann, E., «Zur Alchemie bei den Arabern», Abhandlungen zur Geschichte der Naturwissenschaften und der medizin, Frankfurt, ١٩٢٢, vol. V.
شیرین شادفر