روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٤٨ - فصل بيست و ششم مطالبى از كتاب عالم عجيب ارواح
سلولهاى بدن ما در تغيير و تبديل است ولى ما خود را بالوجدان واحد و باقى درك مىكنيم بنابراين حقيقت ما چيزى است خارج از قوانين مادى كه همان روح مىباشد.
اين دليل نيز مورد اشكال است زيرا كه انسانها بدن خود را نيز واحد و باقى درك مىكنند البته به فهم عاميانه و با تغيير عوارض، در حالى كه بدن عين سلولهاى متغير است بنابراين اعتمادى بر اينگونه ادراكات مشكل است.
دوم- دانشمندان فيزيولوژى گفتهاند، هر منطقهاى از مغز مربوط به يكى از حواس است ولى گاهى در اثر تمركز فكر بر يك موضوع خاصى با آنكه راه گوش، يا چشم، يا لامسه و يا شامه مثلًا باز است ولى اين حواس وظيفه طبيعى خود را انجام نمىدهند! اگر روحى وجود نداشته باشد پس اين تمركز از كجاست.
روى حساب طبيعت بايد هر منطقه از مغز مشغول كار خود باشد در حالى كه گاهى تمام حواس به نقطه معينى متمركز مىشود و بقيه مناطق مغزى از كار مىافتد كه خود دليل مهمى بر استقلال و حاكميت روح مىباشد به هركجا كه بخواهد سلولهاى مغزى را سوق مىدهد.
ممكن است كه اين دليل را به عبارت ديگرى نيز بيان كنيم كه: ادراكات حسى به علاوه شرايط مادى، مانند سلامت حاسه و چگونگى درجات وجود مدركات يك شرط ديگرى هم دارد كه عبارت است از التفات نفس، و هركس تجربه كرده و يا مىتواند