روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٠١ - نظر عميقى به عالم ذر
و عدهاى آن را نپذيرفتهاند كه شيخ مفيد و سيد مرتضى از اين عدهاند، ولى جاب كلام سيد مرتضى است كه عالم ذر را به گمان بعضى از فاقدين بصيرت و فطنت نسبت داده است[١] و اين كلام حداقل دلالت دارد كه عالم ذر به اين كيفيت كه مدلول روايات است در آن زمان بين علماى شيعه مشهور نبوده است، و كسى از علماى معروف شيعه آن را اختيار ننموده است.
فخر رازى در تفسير خود ادعا مىكند كه تمام دانشمندان معتزله بر داستان عالم ذر ايرادات گوناگونى گرفتهاند و تفسير آيه را به آن جايز نداستهاند.
البته مرد محقق بايد دنبال دليل برود و به اقوال پايبندى نداشته باشد.
٤- اگر چنين پيمانى از ما گرفته مىشد بايد فعلًا آن را بخاطر مىآورديم.
جواب: لزومى ندارد كه ما امروز آن واقعه چند دقيقهاى را پس از مدتهاى متمادى، كه گاهى به چندين هزار سال امتداد مىيابد، به ياد بياوريم، خصوصاً كه وضع وجودى ما از حالت ذرى بحالت جسم فيزيكى تغيير يافته، و ما در بسيارى از اوقات خوابهاى شبانه خود را در صبح به ياد نمىآوريم و لذا امام باقر (ع) در حديث سابق زراره فرمود:
ونسوا الوقت (الموقف).
در آخر موثقه حسن بن الجهم از امام رضا (ع) از حضرت
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١٠٢
باقر (ع) كه در كافى نقل شده چنين آمده است:
بعث الله ملكا فزجره زجرة فيخرج و قد نسى الميثاق ...[٢]
اين حديث دلالت دارد كه تا موقع ولادت، روح آن واقعه را بياد داشته و در موقع بيرون آمدن از شكم مادر در اثر سختى ولادت، آن را فراموش مىكند.
و همين عبارت در روايت ديگر كافى از محمد بن اسماعيل يا غير او از امام جواد (ع) نيز مذكور است[٣] و شبه آن در روايت محاسن از محمد بن مسلم[٤] و روايت صحيحه كافى از زراره[٥] آمده است.
بنابراين چهار حديث، خداوند در موقع ولادت، واقعه پيمان را از ياد افراد انسان مىبرد.
٥- فايده اين پيمان، كه در زندگى دنيا، كه موقع تكليف و اتمام حجت و ظرف تكامل است، بياد كسى نمانده است، چيست؟ و چگونه حجت بر عدم صحت غفلت از پروردگار مىشود (أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ)
بعلاوه كه وجود جاهل قاصر در معارف قابل انكار نيست.[٦]
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١٠٣
جواب: اثر پيمان مذكور، كه عبارت از معرفت اجمالى رب جل جلاله باشد، بفرموده امام باقر (ع) (در روح و نهاد انسان) ثابت و باقيست كه ما از آن به معرفت فطرى ياد مىكنيم.
و از اينجا معناى (أَنْ تَقُولُوا ...) و بطلان ادعاى غفلت نيز روشن مىشود.
ثبوت معرفت الهى و فطرى بودن خدا شناسى با قول صحيح در تحقق جاهل قاصر كه بسيارى از كفار چنيناند منافاتى ندارد، زيرا معرفت مذكور همانند ساير فطريات به نحو اقتضاء است كه وجود موانع مىتواند از فعليت آنها جلوگيرى نمايد.
علاقه فطرى يا طبيعى والدين به فرزندان، گاهى به سبب عوارضى، جاى خود را به كينه، عداوت و حتى انگيزه كشتن آنان مىدهد و حداقل آن قدر ضعيف مىشود كه پدر و مادر به اولاد بى تفاوت مىشوند. مريض علاقه به خوردن را گاهى از دست مىدهد و جاهل مغرور از تحصيل علم ننگ مىدارد. و ظالم بجاى احسان و گذشت و ايثار به خونريزى و سفاكى علاقهمند مىگردد. بلى محيط و تربيت بد و فرو رفتن در مظاهر دنيا و يا ضعيف فكر و استعداد، بنده را از خداشناسى و خداجوئى قاصر مىسازد.
در چند روايت تصريح شده است كه همه انسانها (ي ذرهاى) به شهادت خود (قالوا بلى) صادق نبودهاند، جمعى به دروغ (بلى)
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١٠٤
گفتهاند[٧] و اين امر ميرساند كه معرفت مذكور، اقتضائى و فطرى ضعيف بوده و حتى با قطع نظر از موانع نيز اراده و اختيار كسى را سلب نمىتوانسته است، و لذا عارفى گفته است:
من از قالوا بلى تشويش دارم!.
و مثل اين سئوال و جواب در آيه مباركه: «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها» و احاديثى كه توحيد را فطرى بيان مىكنند نيز جارى مىشود. بلكه بعيد نيست بگوئيم هر دو موضوع- عالم ذر و فطرى بودن توحيد- دو رخ يك سكه هستند، و به عبارت روشنتر هر دو حاكى از يك واقعه مىباشند.
به اين دو حديث صحيح السند كه نظر ما را در اتحاد دو واقعه ثابت مىسازد توجه كنيد.
در توحيد صدوق زراره از حضرت باقر (ع) نقل مىكند كه در جواب سئوال او از آيه مباركه فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها مىفرمايد:
فطرهم على التوحيد عند الميثاق على معرفة انهم ربهم قلت:
و خاطبو بها قال فطأطأ رأسه ثم قال: لو لا ذلك لم يعلموا من ربهم و لا من رازقهم[٨].
و عبد الله بن سنان در تفسير همان آيه از امام صادق (ع) سئوال مىكند
ما تلك الفطرة؟
امام جواب مىدهد:
الاسلام. فطرهم عليه حين
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١٠٥
اخذ ميثاقهم على التوحيد، فقال ألست بربكم و فيهم المؤمن و الكافر.[٩]
در پايان، اين جهت از بحث باقى مىماند كه آيا معرفت مذكور فطرت قلب است يا فطرت عقل؟
در كتاب بزرگ (معجم الاحاديث المعتبرة) در اين مورد بحثى نمودهام و در اينجا اينقدر اشاره مىشود كه مقتضاى حديث اول زراره كه در اول اين بحث نقل شد (و اراهم صنعه) ترجيح قول دوم است. و الله اعلم.
٦- چرا اگر اين پيمان گرفته نمىشد كسى خالق و رب خود را نمىشناخت كه احاديث مىگويد؟ و يا چرا غفلت كفار و تقليد آنان از پدران كافرشان عذر شمرده مىشد كه از قرآن مجيد استفاده مىشود؟ در حالى كه ضرورت حكم عقل بر احتياج معلول به علت است و وجود ممكن الوجود مستلزم واجب الوجود است.
جواب: معرفت فطرى- هرچند اقتضائى و غير قوى- براى همه انسانها مفيد و كارآمد است، و لذا در غالب يا در همه جوامع انسانى خداشناسى و خداجوئى و حتى خداپرستى بنحوى از انحاء وجود داشته است، ولى معرفت عقلى مخصوص به دانشمندان است و فرق بين اين دو نوع معرفت، زياد است وقتى ناچيز بودن تعداد علما نسبت به تعداد عوام الناس محسوس باشد صحت تعبير روايات و آنچه كه از قرآن استفاده شده بود، روشن مىشود و الله العالم.
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١٠٦
٧- آيا ارواح، كه در موقع ميثاق گرفتن- اشهاد و شهادت- بذرات مذكور تعلق گرفته بودند، به همان تعلق خود، تا موقع انتقال به چسم فيزيكى، در روى زمين (جنين انسان در رحم مادرش) باقى هستند، و يا پس از تمام شدن پيمان، علاقه آنان از ذرات قطع و به صرافت تجرد خود برمىگردند؟ و يا حتى بعد از تعلق به جسم جنينى تعلق مذكور باقى است، و در موقع تعلق روح به بدن برزخى علاقه او به ذره مذكور چگونه مىشود؟
جواب: دليل قاطعى براى يكى از اين شقوق چهارگانه نداريم هرچند ممكن است كه بر شق اول و حتى بر شق سوم به دو حديث كافى استدلال نمود:
١- صحيح زراره از امام باقر (ع) قال:
ان الله عز و جل اذا اراد أن يخلق النطفه التى اخذ (مما اخذ) عليها الميثاق فى صلب آدم او ما يبدو له فيه[١٠] و يجعلها حرك الرجل للجماع ...[١١]
٢- صحيح محمد بن النعمان عن سلام بن المستنير قال سألت اما جعفر (ع) عن قول الله عز و جل:
«مخلقة و غير مخلقة» فقال المخلقة هم الذر الذين خلقهم الله فى صلب آدم (ع) حين اخذ عليهم الميثاق، ثم اجراهم فى اصلاب الرجال و ارحام النساء و هم الذين يخرجون الى الدنيا حتى يسألوا عن الميثاق و اما غير مخلقة فهم كل نسمة لم يخلقهم الله فى صلب آدم (ع) حين خلق الذر و اخذ عليهم الميثاق و هم النطف من
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١٠٧
العزل[١٢] و السقط قبل ان ينفخ فيه الروح و الحياة و البقاء.[١٣].
و از موثقه عمار ظاهر مىشود كه بدن فيزيكى قيامت باز هم از همان نطفه خلق مىشود. قال:
سئل عن الميت يبلى جسده؟ قال: نعم حتى لا يبقى لحم و لا عظم الاطينته التى خلق منها فانها لا تبلى تبقى فى القبر مستديرة حتى يخلق الله منها كما خلق اول مرة[١٤].
ولى اين سه حديث اين قدر دلالت دارند كه، همان ذره اولى نطفه اصلى انسان در رحم مادر و سپس اساس خلقت بدن اخروى او را در قيامت تشكيل مىدهد. اما اينكه روح به آن ذره علاقه خود را به طور مستمر حفظ كرده است، روايات به آن ناظر نيست، بلكه لفظ:
ان يخلق النطفة
در حديث اول، مشعر به نفى آنست مگر اينكه خلق به معناى جعل باشد كه بعيد نيست و جمله
(ثم اجراهم فى اصلاب الرجال و ارحام النساء)
در حديث ثانى نيز با تعلق روح به آن مناسبتى ندارد به علاوه كه وجود ميليونها ذره در صلب يك مرد و يا رحم يك زن قابل تصديق نخواهد بود. خصوصاً كه وثاقت سلام بر مستنير نيز ثابت نشده است.
روايت سومى فقط يك مطلب را بيشتر بيان نمىكند كه نطفه
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١٠٨
در قبر (زير زمين) مىماند تا روز قيامت بدن آدمى دوباره از آن بوجود آيد ولى از تعلق روح به آن در برزخ سخنى به ميان نياورده و ساكت است.
٨- اشهاد و شهادت بر چه امورى صورت گرفته است؟
جواب: به استناد احاديث، ميثاق ذريه، بر ربوبيت خداوند و نبوت[١٥] و ولايت ائمه (عليهم السلام)، گرفته شده است. ولى اگر اثر اين پيمان را معرفت فطرى بدانيم كه در گذشته آن را اثبات نموديم اين ايراد متوجه مىشود كه معرفت انبياء و امامان عليهم السلام الله اجمعين، فطرى و حتى عقلى هم نيست بلكه از طريق مشاهده معجزه يا نقل تعبدى بدست مىآيد. و بايد براى پاسخ به آن راهى پيدا نمود.
٩- آيا پيمان از همه انسانها گرفته شده است يا استثنايى دارد؟
جواب: قبلًا گذشت كه احاديث مىگويند از همه ذريه آدم پيمان گرفته شده ولى مدلول آيه مباركه اختصاص پيمان به ذريه بنى آدم است.
يك مورد استثناى ديگر در صحيح زراره به چشم مىخورد كه صدر آن در جواب سؤال هفتم ذكر شده و تحليل آن را در كلام علامه مجلسى (ره)[١٦] مطالعه كنيد. بهرحال اين استثناء مسلم نيست. بلى بعضى از دانشمندان بزرگوار مىگويند ميثاق از ذريه مشركين گرفته
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١٠٩
شده نه از ذريه مؤمنين و دليل آن ذيل آيه ميثاق مىباشد: «أَوْ تَقُولُوا إِنَّما أَشْرَكَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ وَ كُنَّا ذُرِّيَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَ فَتُهْلِكُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ»
ولى مقتضاى تعمق در مجموع آيات اخذ پيمان از همه است، و ذيل مذكور مقيد صدر آيه نمىشود. لذا نظريه اين دانشمند قوى نيست.
١٠- عالم ذر به اين كيفيت كه اشهاد و شهادت در حال حيات و نطق ذرات صورت گرفته باشد، تناسخ است و اخبارى كه آن را بيان كرده از طائفه تناسخيه است كه مخالف دلايل عقلى و نقلى مىباشد.
اين اعتراض از شيخ مفيد (ره) از قدماى شهير اماميه است[١٧].
ايشان مىفرمايند: معناى آيه مباركه (وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ ...) اين است كه خداوند از هر مكلفى، كه از پشت آدم و ذريه او بيرون مىآيد و عقل او را به آثار صنعت خود و احتياج او به محدث و خالق تكميل مىكند، عهد به ربوبيت مىگيرد. و مراد از (قالوا بلى) ... بحسب حال است نه به زبان و در لغت عرب و قرآن مجيد امثال آن زياد است.
شيخ موصوف، عالم ذر را به يك معنى صحيح دانسته و مىفرمايد: صحيح آنست كه خداوند ذريه آدم را از پشت او همانند ذرات بيرون آورده و افق را به آن پر نموده است، بر بعضى از اين ذرات نور خالص بدون تاريكى و بر بعضى ديگر تاريكى بدون نور و بر بعضى ديگر نور و ظلمت را قرار داده است.
حضرت آدم از ديدن آنها تعجب نموده از خداوند علت آن را
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١١٠
سؤال نمود، جواب رسيد آنان ذريه تو هستند، آنانيكه نور خالص دارند اصفياى من هستند كه مرا اطاعت نموده از معصيت من دورى مىنمايند و در بهشت من سكونت دارند. و آنانيكه ظلمت بدون نور دارند كفار مىباشند و آنانيكه نور و ظلمت دارند كسانى هستند كه هم اطاعت مىكنند و هم معصيت ... اگر عذاب شان كنم از عدل من و اگر عفوشان نمايم از فضل من است.
و شبههم بالذر الذى اخرجهم من ظهره و جعلهم علامة على كثرة ولده و يحتمل ان يكون ما اخرجهم من ظهر و جعل اجسام ذريته دون ارواحهم ...
خلاصه جواب فرمايش شيخ مفيد- رحمه الله- اينست كه:
١- آنچه كه درباره تفسير آيه فرمودهاند، با توجه به روايات معتبر و غير معتبر ضعيف است.
٢- نسبت اين همه احاديث در كتب معتبر و مصادر مهم، با صحت اسناد عدهاى از آنها به طائفه تناسخيه مخالف مقام علمى ايشان است.
٣- معنائى كه خود برگزيدهاند، اگر بدليل معتبرى ثابت شود، مشكلى ندارد و با آنچه كه احاديث ديگر، عالم ذر و ميثاق را بيان داشته منافاتى ندارد، و چون ما سند آن را نيابيديم آن را نمىپذيريم و مىگوئيم شايد درست باشد و شايد درست نباشد.[١٨]
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١١١
٤- قرار دادن محتواى احاديث را از تناسخ مخالف دلايل عقلى و نقلى، نيز روشن نيست، زيرا ما دليلى از عقل و نقل بر بطلان آن نيابيديم. بلى بحث در نام گذارى تناسخ و صدق لغوى يا اصطلاحى آن نيست، بحث در محال بودن يا باطل بودن است كه بايد دليل آن را بيان كرد. و تناسخى كه از نظر عقل مردود است قبلا آن را بيان داشتهايم و الله الموفق.
طائفة معتزله نيز بر عالم ذر اعتراضاتى نمودهاند كه به دو وجه مهم آنها اكتفا مىكنيم:
١١- تعداد ذريهاى كه از صلب آدم بدنيا آمده و يا مىآيند بسيار زياد است كه اجتماع آنها مستلزم حجم زيادى مىباشد كه به مراتب بيشتر از صلب حضرت آدم است.
جواب: اصرارى نيست كه همه آن ذرات در صلب آدم (ع) موجود بوده باشند، ممكن است كه به مقدار مناسب با صلب او
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١١٢
تدريجاً ايجاد و اخراج گرديده باشد كه در اين صورت ايرادى لازم نخواهد آمد.
١٢- بنيه شرط حصول حيات، عقل و فهم است وگرنه بايد تجويز كرد كه هر ذره از ذرات غبار، عاقل، فهيم و مصنّف تصانيف زيادى در علوم دقيقه باشند! و اين تجويز منجر به خرافات و جهالتها مىشود. بنابراين بناچار بايد پذيرفت كه ذرات مذكور داراى بنيه و جثهى مناسبى بودهاند، كه در اين صورت همه عرصه دنيا ظرفيت آن را نداشته تا چه رسد بتحقق دفعىشان در صلب آدم (ع).
جواب: حيات، عقل و فهم از اثر روح است نه از جسم و لذا مىگوئيم هر ذره مذكور روحش به او تعلق گرفته بوده و دليل بر نفى استعداد آن ذرات براى تعلق ارواح به آنها وجود ندارد.
و اينكه ما احتمال حيات و عقل و فهم هر ذره را در روى زمين نمىدهيم، حتى كوهها بلكه اجسام كرات آسمانى را جامد و بىشعور مىدانيم، بخاطر اين است كه مىدانيم آنها فاقد روح مىباشند.
گذشته از اينها مورچهگان حيات دارند و قرآن از فهم و نطق آنها خبر مىدهد.
(قالَتْ نَمْلَةٌ يا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ)
علوم تجربى براى ميكروبها و حتى ويروسهاى ريزتر از مكروبها كه از غايت كوچكى به چشم غير مسلح ديده نمىشوند زندگى را بطور قطعى ثابت نموده است.
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١١٣
بلى روح مورچه و ميكروبها و ويروسها روح حيوانى است و روح ذرات روح انسانى و تفاوت آن دو بسيار زياد است.
در پايان ذكر اين مطلب مناسب است كه از جمله مخالفين عالم ذر سيد مرتضى (رض) مىباشد و وجوهى را براى ابطال آن بيان فرمودهاند كه ضعف آن وجوه از ضعف وجوه گذشته روشن مىگردد و نيازى به نقل و نقد آنها وجود ندارد[١٩]
بهرحال بحث عالم ذر تا حدود زيادى روشن گرديد و پژوهشگران در پناه آن مىتوانند نظر مثبت يا منفى خود را آگاهانه بيان دارند، هرچند كه نظر منفى آنان بعيد خواهد بود و الله الهادى.
موضوع طينت
اين بحث دامنهدار ربط مستقيمى به بحث ارواح ندارد، هرچند كه بعيد نيست از پارهاى احاديث آن تقدم ارواح بر بدنها استفاده شود، ولى ذكر اين نكته لازم است كه مستفاد از آنها اين است كه طينت خوب در علاقه روح به خوبيها و طينت بد در تمايل او به بديها تا حدودى- بنحو مقتضى نه علت تامه- تأثير دارد و هركس در اين موضوع پيچيده و مفصل، طالب تحقيق يا معلوماتى باشد مىتواند به جلد دوم كتاب صراط الحق كه در مسايل علم كلام تأليف شده مراجعه نمايد.
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١١٤
فصل هفتم: باز هم پيرامون تقدم ارواح بر ابدان
وقتى دانستيم ارواح انسانها بفاصله طولانى دو هزار سال قبل از بدنهاى زمينى خلق شدهاند درباره عالم روحانى مذكور سؤالات گوناگونى وجود دارد كه در اين فصل به تعدادى از آن سؤالات و جوابهاى آنها اشاره مىكنيم.
١- شغل ارواح در جهان روحانى چه بوده است؟
٢- اگر روح مجرد باشد، چه نيازى به بدن دارد چون كمالات مجرد براى او بالفعل ثابت است و بخاطر نداشتن زمان و مكان و ماده حالت انتظارى ندارد.
٣- آيا توقيت خلقت آنان بدو هزار سال منافى تجرد آنان نيست؟ زيرا براى ايجاد مجرد نفس امكان و عدم امتناع آن كفايت مىكند.
٤- روح در آن جهان سابق به جسمى تعلق داشته يا نه؟
٥- مجرد چون زمان و مكان ندارد نسبت او به همه اجسام مساوى است پس چرا به بدن خاصى علاقه بگيرد؟ و چرا ممكن نباشد حتى پس از تعلق جسمى به بدن ديگر نيز تعلق گيرد؟
٦- چرا اينهمه فاصله طويل دو و يا چند هزار ساله به ياد كسى نمانده است؟
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١١٥
١- شغل ارواح
از نظر عقلى آفرينش ارواح مستعد بدون شغل مناسب عبث و بيهوده است. و خداوند از كار عبث و قبيح، مبراء و منزه است.
بنابراين مىشود كه بگوئيم ارواح در آن جهان همانند اين جهان براى تكامل و يا تحصيل مقدمات آن آفريده شدهاند. قال الله تعالى: رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى[٢٠]
آنچه كه در تفسير تكامل ارواح به ذهن مىرسد، يكى كسب معلومات و تحصيل معارف الهى[٢١] و ديگر عبادت حق تعالى است به نحوى كه مناسب آن جهان باشد. ولى بر اين فرضيه سؤالات يا اعتراضاتى متوجه مىگردد.
١- ظاهر آيه مباركهى: «وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً» (النحل ٧٨)
نفى دانايى روح در موقع ولادت است، و اينكه او هيچ چيزى را نمىدانسته، بلكه خلو روح از علوم و تفاصيل محسوسات و معقولات تا حد زيادى حسى و قطعى مىباشد.
٢- بىسواد شدن مولود پس از دو هزار يا چند هزار سال تكامل
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١١٦
علمى و عبادى، عين قول به تناسخ و رجوع از فعليت به قوه است كه آن را در فلسفه محال دانسته اند.
ما اگر اشكال لزوم تناسخ را در پيمانگيرى چند دقيقهاى عالم ذر نپذيرفتيم اينجا از آن دفاع نمىتوانيم. و بطلان اينگونه تناسخ اگر دليل شرعى ندارد، امتناع عقلى آن كفايت مىكند.
٣- ارواح كافر كه اكثريت دارند، هيچ تكاملى نيافتهاند، بنابراين اشكال عبث بودن وجود دو هزار سالهى آنان بحال خود باقيست!
اين اشكال بنحو قوىتر در خلقت دنيوى آنان نيز جارى است كه در جزء دوم صراط الحق مذكور بوده و جواب درستى براى آن يابيده نشده است.
توضيح تكميلى:
اگر گفته شود كه ارواح مؤمن تكامل علمى داشتهاند ولى موقع تعلق آنان به بدن فيزيكى اين جهان به اراده خداوند از آنان سلب شده، در جواب گفته خواهد شد كه اين كار يكنوع عبث ديگر و حتى بىمهرى در حق ارواح مؤمن است كه شايسته خداوند كريم نيست.
مگر اينكه ادعا شود سلب آن معلومات روى مصلحتى بوده و آنهم موقتى، و در برزخ و يا قيامت به آنها برگردانيده مىشود.
و اگر گفته شود كه تكامل ارواح تنها در عبادت ارواح بوده، باز هم مىگوئيم اولا اشكال در حق ارواح كافره بحال خود باقيست كه عبادت نكردهاند و اگر گاهى هم نموده باشند باطل و بىاثر بوده است.
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١١٧
و اگر همه ارواح مؤمنين دو هزار سال مثلًاعبادت كرده باشند اكثر آنان در دنيا فاسق نمىشدند و بايد همه آنان يا قسمت عمده آنان در اين دنيا عادل مىبودند كه نيستند و نفوس اكثر مسلمانان آلوده و كثيف است.
و اگر گفته شود كه تكامل آنان در علم و نه در عبادت الهى بلكه در مجرد استعداد يابيدن كاناليزخ شده و شكى نيست كه انسان نسبت به حيوانات و حتى فرشتگان استعداد عالىتر و وسيعتر و عميقترى دارد، و اين استعداد ذاتى ارواح نبوده بلكه اكتسابى در آن جهان پيشين است. (فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ)
قال الله تعالى انا عرضا الامانة على السموات و الارض و الجبال ... و حملها الانسان ...
ولى اگر علت حمل امانت را جهل انسان بدانيم (إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا) مفاد آيه چيز ديگرى خواهد شد.[٢٢]
ولى اگر اين مطلب را با اجمالى كه دارد بپذيريم مىگوئيم اولًا اين استعداد كه در دو هزار سال براى ارواح بدست آمده بود در زمان حضرت آدم موقع پيمان گرفتن از ذرات، بدرد اكثر آنها نخورد و اندكى ايمان آوردند و بقيه قول (بلى) را به دروغ گفتهاند!
ثانياً: وقتى اين استعداد فى حد نفسه اينقدر ضعيف باشد مسلماً در زندگانى زمينى كه شهوات و مزاحمات متعددى براى انسان وجود دارد بسيار مغلوب خواهد بود كه تنها براى افراد كمى مفيد
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١١٨
خواهد بود و اشكال عبث بودن سابق باز در حق اكثريت بحال خود باقى مىماند.
اگر گفته شود كه استعداد غالب انسانها چه كافر و چه مؤمن- در علوم مختلف قابل انكار نيست،[٢٣] مىگوئيم بلى، ولى هدف عمده از خلقت انسان ايمان و عمل صالح شرعى است نه مطلق علوم. و ثالثاً اگر روح را مجرد بدانيم تحصيل تدريجى استعداد او دچار اشكال ديگرى مىشود كه مجرد، حالت انتظار ندارد، آنجا فعليت صرف است و استعداد نامفهوم.
به هرحال بايد اقرار كنيم كه محل بحث از مجهولات و مشكلات است و مجهولات و مشكلات ما نيز زياد.
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١١٩
عالم ارواح در احاديث
اگر ارواح در جهان قبلى مشغول تكامل خود مىبودند حتماً گوشههائى از احوال آن در احاديث منعكس مىشد در حاليكه چنين موضوعى درا حاديث به چشم نمىخورد. تنها مطلبى كه فقير مطابق تتبع ناقص خود در روايات ديده اين است كه ارواح در آن جهان بين خود تعارف و تناكر دارند و اينكه خداوند ميان آنها در اظله (سايهها) قبل از خلق ابدان برادرى برقرار نموده است، و در موقع آفرينش آدم (ع) از آنان ميثاق گرفته شده است و همين.
بلى در خصوص روح خاتم النبيين (ص) و يا ارواح خمسه طيبه و يا همه ائمه (عليهم السلام) روايات چندى وارد شده كه مجلسى مرحوم در جزء پانزدهم بحار الانوار آنها را نقل فرموده است كه ما دو روايت را در اينجا ذكر مىكنيم:
١- روايت كافى، قال ابو عبدالله (ع):
قال الله تبارك و تعالى يا محمد انى خلقتك و علياً نورا- يعنى روحا- بلا بدن قبل ان اخلق سماواتى و ارضى و عرشى و بحرى فلم تزل تهللنى و تمجدنى، ثم جمعت روحيكما فجعلتهما واحدة، فكانت تمجدنى و تقدسنى و تهللنى، ثم قسمتها ثنتين و قسمت اثنتين ثنتين، فصارت اربعة، محمد واحد و على واحد و الحسن و الحسين ثنتان. ثم خلق الله فاطمة من نور ابتدأها روحا بلا بدن ثم مسحنا بيمينه[٢٤] فافضى نوره فينا[٢٥].
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١٢٠
٢- روايت اكمال الدين و كافى عن السجاد (ع):
ان الله عز و جل- خلق محمدا و عليا و الائمة الاحدعشر من نور عظمته ارواحا فى ضياء نوره (فاقامهم اشباحا فى ضياء نوره- كافى) يعبدونه قبل الخلق، يسبحون الله- عز و جل- و يقدسونه، و هم الائمة الهادية من آل محمد صلوات الله عليهم اجمعين[٢٦].
اين روايات با ضعف اسناد و اشتمال متون آنها بر امور مختلف و حتى متناقض و متعارض، در مجموع از تهليل و تسبيح و تمجيد ارواح و انوار و اشباح (كه ظاهراً مراد اجسام خاص آنجهانى است) ائمه (عليهم السلام) خبر مىدهد.
و اگر مجموع آنها موجب اطمينان نشود موجب ظن بمطلب مىشود كه مطابق اعتبار عقلى نيز مىباشد، بلكه بعيد نيست ارواح همه انبياء و اوصياء به همين صفت باشند.
٢- مجرد و نياز او به بدن
ممكن است گفته شود روح مجرد است و كمالات ممكنه او بالفعل براى او ثابت است، زيرا مجرد، ماده و لواحق آن را مانند زمان و مكان ندارد، پس هرچه در حق او امكان داشته باشد فعلا ثابت است.
و ما اسم اين قاعده را در علم كلام قاعده ملازمه گذاشتهايم و در صراط الحق (ج ١) از آن مفصلًا بحث كردهايم.
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١٢١
بنابراين ممكن است توهم شود كه روح در تحصيل كمالات خود به بدن نيازى ندارد!
ولى بايد دانست كه كمالات ممكنه روح به دو گونه است، كمالاتى كه به بدن و آلات نيازى ندارد و كمالاتى كه متوقف بر بدن ماده است مانند كمالاتى كه از نماز، روزه، حج، ذكر، جهاد و ساير عبادات و طاعات فقهى اكتساب مىشود.
و فلسفهى تعلق روح به بدن فيزيكى زمينى تحصيل و اكتساب همين كمالات و اقامه نظام الهى در روى زمين و تصفيه از اخلاق رذيله و تجلى به اخلاق كريمه مىباشد.
بلى تجرد روح و نفس ناطقه آدمى چون تجرد عقول كليه طوليه و عرضيه نيست كه حتى تعلقى به ماده نداشته باشند، بنابراين اگر قاعدهى فوق در حق مطلق مجردات جارى شود منافاتى با نياز روح، براى استكمال خود، به بدن در اين دنيا ندارد.
بعلاوه كه روح نه تنها در اين دنيا كه در دوره برزخ و قيامت نيز بدن دارد، و حتى در جهان روحى پيشين نيز طوريكه گذشت احتمال دارد بدن ذرهاى يا غير ذرهاى داشته باشد، و نيز دليلى نداريم كه قبل از زمان حضرت آدم (ع) و اخراج ذرات از صلب او از ابتداى خلقت ارواح و زندگى دو هزار ساله آنان، مجرد زيسته و بدن مادى مناسب نداشته باشند، وقتى بدن بود، احكام مادى او نيز با او حتمى و ضرورى خواهد بود.
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١٢٢
٣- آيا توقيت به دو هزار سال قبل از خلقت ابدان با تجرد ارواح منافات ندارد؟
براى ايجاد مجرد، عدم امتناع آن كفايت مىكند ولى مجرد غير واجب، به صورت حتم و ضرورى علايم امكان خاص را با خود دارد و نيز ماهيت او موجب تقييداتى براى او مىشود.[٢٧]
ما در صراط الحق و غير آن استدالال كردهايم كه هر ممكن الوجود- چه مجرد و چه مادى- حادث و غير قديم است؛ يعنى همه جهان هستى امكانى نه تنها مسبوق به اراده حق است كه مسبوق به عدم فكى مقابل غير مجامع نيز مىباشد، و همين است كه مسبوق به عدم فكى مقابل غير مجامع نيز مىباشد، و همين است مراد متكلمين از حدوث زمانى عالم، و اگر اصرار شود كه مجرد، به حتم بايد قديم باشد، مىگوئيم چنين مجردى وجود ندارد و ادله حدوث جهان[٢٨] آن را نفى مىكند.
سئوال: ادلهى حدوث عالم بر اساس اينكه ممكن الوجود قابليت قدم را ندارد، حدوث جزئى او را ثابت مىدارد ولى حدوث ممتد او را تا حدود دو هزار سال قبل از خلقت اجساد كه شايد بعد از خلقت بسيارى از ماديات و حتى حيوانات زنده جان دريايى باشد، ثابت نمىدارد.
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١٢٣
جواب: بلى، اثبات آن به روايت خاص گذشته است و اگر از روايت مذكور، كه قطعى هم نيست بگذريم، مىگوئيم احتمال ضرورت تعلق روح به بدن مناسب در هر دوره به دليل نفى نشده است، و بنابراين احتمال، ممكن است توقيت مذكور به محدوديت و ضيق بدن برگردد.
و بر فرض نفى احتمال مذكور، عقل ما اسرار خلقت و رموز ايجاد را نمىداند و حق ايراد و اعتراض در مجهولات خود را نداريم. روش فلسفه يونانى و فلاسفهى ديروز كه تلفيقات ظنى و يا وهمى خود را براهين قاطعه به حساب مىآوردند و سرنوشت كائنات و حتى وظايف خداوند را در اطاق نشيمن خود معين كرده و به معمارى افلاك نه گانه براى جهان مىپرداختند، مغرورانه و جاهلانه است كه بايد براى هميشه از اذهان دانشمندان و اهل تحقيق بيرون رود. چنانچه روش افراطى پارهاى از محدثين كه قطعيات عقلى را به خاطر منقولات عربى به عنوان حديث و روايت كنار مىگذارند نيز روش طفلانه و نابخردانه است و هيچ تضمينى وجود ندارد كه احاديث غير معتبره از مجعولات راويان بىسواد، نادان و يا فاسق نباشد كه محدثين ساده لوح آنها را به حضرت سيد البشر و اوصياى بزرگوار او كه مجارى وحى الهى هستند قاطعانه نسبت مىدهند، بلى تمام روشهاى افراطى و تفريطى، باطل و گمراه كننده از واقعيت است ولى بدبختانه توقع نمىرود در آيندهى نزديك و يا دور اين ابرهاى تاريك از آسمان علم دور شود!
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١٢٤
٤- روح در جهان سابق به جسمى تعلق داشته است؟
روح چه جسم لطيف و چه مجرد از نظر تعلق به جسم ديگر در آن جهان داراى محتملاتى مىباشد:
١- از موقع خلقت تا وقت تعلق به بدن فيزيكى در رحم مادر، به استثناى وقت كوتاه ميثاق در عالم ذر به هيچ جسمى تعلق نداشته باشد.
٢- از موقع خلقت تا آمدن به اين نشئه مستمراً به جسمى تعلق داشته است.
٣- از موقع آفرينش تا دو هزار سال به بدنى تعلق نداشته ولى در زمان حضرت آدم و اخراج ذريه او به صفت ذر، تعلق روح به آنها تا آمدن به اين دنيا ادامه داشته است.
برهيچ يك از اين محتملات دليل معتبرى وجود ندارد و الله العالم. و ما اوتينا من العلم الا قليلا!.
در موثقه بكير- كه در فصل ششم ذكر شد- حضرت باقر مىفرمايد:
وعرض الله عز و جل على محمد امته فى الطين و هم اظلة، و خلقهم من الطينة التى خلق منها آدم و خلق ارواح شيعتنا قبل ابدانهم بالفى عام ...
ولى در اين حديث از دوام تعلق روح به بدنهاى خاكى ذرى صحبتى به ميان نياورده است.
و فى رواية ضعيفة سنداً عن الباقر (ع): اى جابر همانا اولين چيزى را كه خداوند خلق فرموده، محمد و عترت او، كه هدايت
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١٢٥
كنندگان و هدايت يافتگان هستند مىباشند. اشباح نور در پيش خداوند بودهاند.
عرض كردم كه اشباح چيست؟ فرمود سايه نور، بدنهاى نورى بدون ارواح[٢٩]. در اشباح نور ممكن است اضافه بيانيه باشد يعنى اشباحى كه نور هستند و ممكن است كه اضافه لا مىباشد و مراد از نور، نور ذات حق باشد هكذا قيل. و اشباح جمع شبح- بالتحريك- بمعناى سياهى انسان يا غير انسان است كه از دور ديده مىشود.
در دو روايت يا بيشتر آمده است كه خداوند ارواح را دو هزار سال قبل از ابدان آفريده است و سپس آنان را در هواء ساكن گردانيده است
(ثم اسكنها الهواء)
و ظاهر اين جمله آن است كه ارواح يا خود جسم هستند يا متعلق به اجسامى كه هوا ممكن آنها است[٣٠].
٥- تجرد و اختصاص به جسم
ممكن است در فرض تجرد روح از اول، اين توهم پيش آيد كه نسبت مجرد به همه اجسام مساوى است و اختصاص آن به جسم خاصى چه در آن جهان و چه در اين جهان و چه در برزخ ترجيح بلا مرجح مىباشد، ولى جواب آن اين است كه مرجح و مخصص، اراده
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١٢٦
واجب الوجود است كه قاهر و جبار و مدبر است.
روح با تمام قدرتى كه دارد نمىتواند حتى دقيقهاى از بدن علاقه خود را قطع كند مگر در بعضى از حالات كه تخليه از بدن براى افرادى ميسور مىگردد. روح با كراهت به بدن تعلق مىگيرد و با كراهت آن را ترك مىكند و حديثى- كه در سابق ذكر كرديم- صريحاً بر آن دلالت دارد.
بلى بايد اعتراف كرد كه علاقه تنگاتنگ روح و بدن، بسيار پيچيده و پر اسرار است و نظر فلسفه و علم هنوز روشن نگرديده است. امروز شكى. وجود ندارد كه حالات روانى بر بدن فيزيكى تأثير بسزائى دارد، چنانچه احوال بدنى روح را تحت تأثير قرار مىدهد، و اين مشكل فكرى به نظريه صاحب اسفار، كه روح را در ابتداى خلقت آن جسمانى و معلول حركت جوهرى ماده مىداند، حل نخواهد شد. و بايد گفت خدا ميداند.
٦- چرا اين دوره دو هزار ساله به ياد ما نمانده است؟
از اينكه حادثه كوتاه مدت ميثاق بياد كسى نمانده است، استبعادى نداريم، و ما قبلًا در اين مورد در جواب سئوال چهارم در فصل ششم صحبت كرديم.
و اما اگر فرض شود كه ارواح دو هزار سال بلكه پس از عالم ذر تا موقع ولادت چند هزار سال، در عالم گذشته روحانى بودهاند، خصوصاً اگر تكامل علمى و يا مقدمات آن (يابيدن استعداد) و تسبيح
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١٢٧
و تهليل در حق ارواح مؤمن در اين مدت طولانى قايل بشويم، سؤال اينكه چرا آن جهان بياد نمانده است قوى و مهم خواهد بود.
و چيزى كه مىتواند قوت اين سؤال يا اعتراض را از بين ببرد، يا از آن شديداً بكاهد اين است كه كفار در روز قيامت فاصله چند هزار ساله يا احياناً چند ميليون ساله برزخ را نيز از ياد مىبرند. تفصيل اين بحث در يكى از فصول آينده خواهد آمد.[٣١]
ولى جواب حلى روشنى براى اين سؤال يا اعتراض به نظر نمىرسد بلكه جواب نقضى فوق نيز قوى نيست، زيرا ممكن است ارواح كفار در عالم برزخ مهمل قرار گرفته باشند و هيچ خاطره فراموش نشدنى نداشته باشند. ولى مىشود گفت كه حفظ رويدادها و حوادث تنها به روح مربوط نمىشود، كه سلولهاى مغزى نيز در آن مدخليت دارد، شايد در آن جهان نيز حافظه روح مادى بوده كه با از بين رفتن آن و بوجود آمدن مغز جديد ديگر همه خاطرات گذشته هم محو شده است.
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١٢٨
خلاصه اينكه حقيقت تحول روح از يك جهان به جهان ديگر چندان روشن نيست، و ما نمىتوانيم با وضع فعلى خود درباره گذشته و آينده خود (عالم ارواح، عالم ذر، عالم برزخ و عالم قيامت) قضاوت كنيم. عقل نمىتواند بخصوصيات و اوضاع آن عوالم احاطه پيدا كند. چنانچه دليل معتبرى از دين وجود داشته باشد بايد تعبداً پذيرفته شود وگرنه بايد از قضاوتهاى بىمورد توقف نمود. و ما او تيتم من العلم إلا قليلا.
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١٢٩
فصل هشتم: زمان تعلق روح به بدن فيزيكى
قدر متيقن اين است كه روح انسانى ببدن آدمى، درحاليكه جنين و در رحم مادر مىباشد تعلق مىگيرد، و اما تحديد وقت آن بين اطباى امروز و دانشمندان مذهبى مورد اختلاف است.
از آنجائيكه ما تفصيل اقوال و دلايل آنها را در كتاب ديگر خود (الفقه و مسائل طبية) ذكر كردهايم تكرار آنها را در اين كتاب نه تنها لازم كه جايز نمىدانيم. طالبان تحقيق به آنجا مراجعه كنند.
در اين جا توجه شما را به مطالب زير جلب مىكنيم:
١- از قرآن مجيد توقيت تعلق روح به بدن استفاده نمىشود، بلكه تنها مىتوان اينقدر بدست آورد كه بعد از اين كه بر استخوانها گوشت روئيد روح به جنين تعلق مىگيرد.
خداوند فرمايد: وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَكِينٍ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١٣٠
الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ[٣٢] أَحْسَنُ الْخالِقِينَ (المؤمنون ١٢- ١٤).
مراد از انشاى خلق آخر، زنده شدن جنين به زندگى انسانى توسط علاقه روح و نفس ناطقه به آن است. يكى به مناسبت اينكه تعلق روح به بدن امر بسيار مهم است اگر آن امر در اين آيه مراد نباشد، لازم مىآيد كه مهمترين مرحله جنين در سراسر قرآن مهمل مانده باشد و ديگر بخاطر حديث معتبر[٣٣] و آنچه كه از تمام روايات معتبره بدست مىآيد اين است كه، تعلق روح به جنين انسان بعد از چهار ماه است. تفصيل اين بحث را در مطالب اول از مسأله ششم كتاب (الفقه و مسائل طبية) مطالعه نمائيد. و الله الهادى.[٣٤]
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١٣١
فصل نهم: ذكر يك روايت
العلل: عن على بن أحمد، عن محمد بن أبى عبد الله، عن محمد بن اسماعيل البرمكى عن جعفر بن سليمان، عن أبى أيوب الخزاز، عن عبد الله بن الفضل الهاشميف قال: قلت لابى عبد الله (ع): لاى علة جعل الله عز و جل الارواح فى الابدان بعد كونها فى ملكوته الاعلى فى أرفع محل؟ فقال (ع):
ان الله تبارك و تعالى علم أن الارواح فى شرفها و علوها متى ما تركت على حالها نزع أكثرها الى دعوى الربوبية دونه عز و جل فجعلها بقدرته فى الابدان التى قدر لها فى ابتداء التقدير نظراً لها و رحمة بها، و أحوج بعضها الى بعض، و علق بعضها على بعض، و رفع بعضها على بعض، و رفع بعضها فوق بعض درجات، و كفى (كفأ- ظ) بعضها ببعض، و بعث اليهم رسله، و اتخذ عليهم حججه مبشرين و منذرين، يامرون بتعاطى العبودية و التواضع لمعبودهم بالانواع التى تعبدهم بها، و نصب لهم عقوبات فى العاجل و عقوبات فى الاجل، و مثوبات فى العاجل و مثوبات فى الآجل ليرغبهم بذلك فى الخير و يزهدهم فى الشر، و ليذلهم (ليدلهم- خ) بطلب المعاش و المكاسب، فيعلموا بذلك أنهم بها
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١٣٢
مربوبون و عباد مخلوقون، و يقبلوا على عبادته فيستحقوا بذلك نعيم الا بدو جنة الخلد، و يأمنوا من النزوع الى ما ليس لهم بحق.
ثم قال (ع): يا ابن الفضل! ان الله تبارك و تعالى أحسن نظراً لعباده منهم لانفسهم، الا ترى أنك لا ترى فيهم الا محباً للعلو على غيره حتى أنه يكون منهم لمن قد نزع الى دعوى الربوبية، و منهم من نزع الى دعوى النبوة بغير حقها، و منهم من نزع الى دعوى الامامة بغير حقها، و ذلك مع ما يرون فى أنفسهم من النقص و العجز و الضعف و المهانة و الحاجة و الفقر و الالام و المناوبة عليهم و الموت الغالب لهم و القاهر لجميعهم- يا ابن الفضل ان الله تبارك و تعالى لا يفعل بعباده الا الاصلح لهم، و لا يظلم الناس شيئاً و لكن الناس أنفسهم يظلمون[٣٥]
مطالب قابل توجه در اين روايت:
١- سند اين روايت از نظر علم رجال معتبر نيست.
٢- خلاصه متن حديث اينست كه ارواح اگر در ملكوت به حال خود باقى مىماندند و به ابدان تعلق نگرفته و بمشكلات زندگى و تكليف شرعى مبتلا نمىشدند، اكثر آنها به دعواى ربوبيت اشتياق پيدا مىكردند.
٣- خداوند جز كارهاى اصلح و شايستهتر به بندگانش انجام نمىدهد، و همين است. قسمتى از معناى حكمتى كه در علم كلام و
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١٣٣
حكمت از آن بحث شده و بر آن برهان اقامه گريده است.
ولى اگر اصلح بحال بندگان با اصلح به حال نظام عمومى درين جهان مادى تنگ، مزاحمت كند طبعاً اهم بر مهم مقدم مىشود.
عمده ماده دوم حديث است، زيرا علت تعلق ارواح به بدنها تكامل ارواح است، و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون. و لا يزالون مختلفين الا من رحم ربك و لذلك خلقهم. و بعبارت روشن علت تعلق ارواح به بدنهاى فيزيكى جهت اثباتى است نه جهت سلبى كه در اين حديث ذكر شده است، هرچند كه به جنبه اثباتى نيز اشارهاى شده است.
به علاوه كه ملائكه و عقول مجرده- بعقيده فلاسفه- و حتى ابليس ادعاى خدائى نكردهاند مگر اينكه حقيقت ارواح انسانى مغاير با حقيقت ملائكه باشد و شوق به دعواى ربوبيت از همين جا سرچشمه مىگيرد، كه در ذيل حديث از آن يادآورى شده است ولى ارواح در دو هزار سال و به احتمال قوىتر در چندين هزار سال در جهان پيشين ادعاى خدائى نكردهاند، بنابراين براى حديث بايد معناى مناسب ديگرى جستجو شود و بهتر اينست كه علم آنرا بگويندهاش برگردانيم. هرچند كه توجيه حديث هم ميسر است.
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١٣٤
فصل دهم: كلامى درباره ديدن خواب
درموقع خواب حواس ظاهرى و باطنى از كار مىافتند ولى در خواب مىبينيم، حرف مىزنيم، مىشنويم و احساس شادى و غم و محبت و نفرت مىكنيم.[٣٦]
گاهى خوابهاى ما مطابق واقع مىباشد، و گاهى حوادث آينده را در خواب مىبينيم خوابهاى حضرت ابراهيم، حضرت يوسف و حضرت خاتم النبيين صلى الله عليه و آله و عليهم در قرآن مجيد مذكور است، و براساس نصوص معتبره يك قسمت از وحى به
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١٣٥
انبياء (عليهم السلام) در خواب صورت مىگيرد.[٣٧]
حال سوال اصلى اين است كه آيا آنچه در خواب واقع مىشود تنها توسط روح و فعاليت او صورت مىگيرد و به سلولهاى مغزى كه از فعاليت افتاده ربطى ندارد؟
بنابراين روح بدون بدن مادى قدرت گفتن، شنيدن، ديدن، بوئيدن، خنديدن و ... را دارد منتهى با تفاوتى با حال بيدارى.
يا آن ادراكات و افعال توسط قالب لطيف كه روح در خواب به آن تعلق مىگيرد صادر مىگردد؟ يا پارهاى از سلولهاى مغزى بدن فيزيكى زمينى نيز در ديدن خوابهاى ما نقشى دارند؟ زيرا علاقه روح تا حدودى از بدن قطع شده نه بطور كلى و همين است فرق خواب و مرگ. و مىشود كه شواهدى از علم روحى جديد، بر اين احتمال اراده داد.
براى تعيين يكى از اين احتمالات و احراز حقيقت، تنها مرجع با صلاحيت علوم تجربى و احياناً علم روحى جديد مىباشد و فقير نمىداند كه علوم مذكور تا چه حد براى جواب دهى به اين سؤالات آمادگى دارد.
البته بايد بين مسايل علمى حسى و بين استنباطات و حدسيات ضعيف دانشمندان تفاوت قايل شد، دسته دوم را بايد
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١٣٦
ناديده گرفت كه بىارزش است بهرحال مناسب است چند مطلب را در اينجا ياد آور شويم:
١- اقسام خوابها:
امام صادق (ع) در صحيح ابى خلف مىفرمايد:
الرؤيا على ثلاثة وجوه: بشارة من الله للمؤمن و تحذير من الشيطان و اضغاث احلام.[٣٨]
خوابها سه گونهاند: مژدهاى از جانب خدا براى مؤمن، ترسانيدن (يا محزون نمودن) از طرف شيطان و خوابهاى باطل و بىمعنى و يا آنكه تعبير آنها مشكل باشد.
مقتضاى تقسيم در حديث اين است كه اضغاث احلام از جانب شيطان نيست و تنها كار او در خواب ترسانيدن و يا محزون نمودن شخص خوابيده يا مؤمن خوابيده است، ولى حديث دلالتى ندارد كه هر خواب وحشتناك از شياطين است، بلكه ممكن است
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١٣٧
علل ديگرى هم داشته باشد.
در خبرى ذكر شده كه ابليس شيطانى دارد بنام «هزع» كه مشرق و مغرب را پر مىكند و هر شب در خواب مردم مىآيد.[٣٩] تصديق اين خبر غير معتبر ممكن نيست مگر اينكه مراد از هزع جنس شيطان باشد نه فرد.
بهرحال تصرف شيطان در روح آدمى مشكلى ندارد، شيطان با قدرتى كه دارد با روح آدمى تماس بر قرار مىكند، او را وسوسه مىكند و خواب و بيدارى براى او فرقى ندارد، و آيات قرآن مجيد بر اين امر دلالت دارد.[٤٠]
بلى شيطان تحزين و تحذير دارد، تشويق بگناهان دارد، بهرحال كار او وسوسه است نه بيشتر هرچند آثار اين وسوسه مانند ترس و غم و تشويش و غيره، بر آن مترتب مىشود ولى اين وسوسه هيچ گاه به حد سلب اراده انسان نمىرسد و او هيچ گونه سلطهى بر انسان ندارد، اين موضوع را خود شيطان به گمراهان در روز قيامت مىگويد.[٤١]
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١٣٨
بهرحال خوابها منحصر به سه قسم مذكور نيست و حديث هم دلالتى بر حصر آنها در سه مورد مذكور ندارد و لذا حديثى كه در حاشيه نقل شده قسم ديگر را نيز بيان نموده است، و قبلًا فهميديم كه پارهاى از خوابهاى انبياء (عليهم السلام) وحى الهى است كه بسيار بعيد است داخل قسم اول باشد
نقد و نقل
يقول السيد المرتضى- رض- فى محكى كلامه: النائم، غير كامل العقل، لان النوم ضرب من السهو، و السهو ينفى العلوم و لهذا يعتقد النائم الاعتقادات الباطلة ... و جميع المنامات انما هى اعتقادات يبتدى بها النائم فى نفسه، و لا يجوز ان تكون ما فعل غيره فيه، لان من عداه من المحدثين سواء كان بشرا او ملائكة او جنا، اجسام و الجسم لا يقدر ان يفعل فى غيره اعتقادا بل و لا شيئا من الاجناس على هذا الوجه. و انما يفعل ذلك فى نفسه على سبيل الابتداء ... و لا يجوز ان يفعل الله فى قلب النائم اعتقادا لان اكثر اعتقادات النائم جهل.[٤٢]
اين كلام بحسب ظاهرش بىاساس و بسيار ضعيف است، تأثير ملائكة، جن و انس از طرق خاصى در ايجاد اعتقاد در خواب و
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١٣٩
بيدارى قطعى و غير قابل انكار است و قرآن و حديث بر آن دلالت دارد، و شايد مراد سيد (ره) ايجاد اعتقاد مستقيم بدون اسباب باشد كه از محل بحث خارج است.
نسبت وجود اعتقاد باطل در حال خواب روح به خداوند اشكالى ندارد، قُلِ اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ منتهى بشكل صحيح آن، و در اين مورد بين خواب و بيدارى فرقى وجود ندارد، قرآن و عقل هر دو متفقاند كه هيچ چيز از اراده حق- جلّت عظمته- بيرون نيست وگرنه شرك لازم خواهد آمد. فسبحان من تنزه عن الفحشاء و لا يدخل فى ملكه الا ما يشاء. و همين است معناى صحيح و دقيق امر بين الامرين در مقابل جبر و تفويض باطل.[٤٣]
خود سيد (ره) تاويلى دارد و مىگويد: از جمله خوابها خوابى است ناشى از وسوسه شيطان كه در داخل گوش شخص خوابيده سخنى را كه متضمن مطالبى است آهسته ايجاد مىكند، و شخص خوابيده كه آن كلام را مىشنود اعتقاد مىكند كه آن را ديده است. بسيارى از خوابيدهها وقتى كسانى نزديك آنان حرف مىزنند، مىشوند، وانگهى اعتقاد پيدا مىكنند كه آنها را ديده است.
بنظر مىرسد اين سيد جليل، مانند بعضى از اهل نظر ديگر در
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١٤٠
اين مقام متوجه ادراك حسى بوده، و ادراك روحى را ناديده گرفته است، كه عجيب است روح احتمالًا در خواب داراى جسم اثيرى يا قالب ديگرى باشد كه ادراكات حسى او بوسيله آن صورت مىگيرد، به علاوه كه گوش خوابيده از كار مىافتد.
بهرحال نظريه سيد ضعيف است و لزومى در تفصيل بحث ديده نمىشود.
در پايان اين مطلب لازم است كه علل خوابهاى مختلف را فهرست وار ذكر نمائيم:
١- نحوه اعتقادات و طرز تفكر.
٢- طبيعت فردى.
٣- اخلاق شخصى.
٤- جريانات روز مره.
٥- كيفيت غذاى روزانه او.
٦- الهامات الهى در حق اولياء و يا وحى در حق انبياء.
٧- مژده الهى به مؤمنين.
٨- بازى و يا موذىگرى شياطين.
٩- فعاليت روح.
١٠- تركيب و تصرف مخيله در صور مرتسمه در سلولهاى مغزى كه تحديد علل آن براى ما مشخص نيست و گويا اضغاث احلام
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١٤١
(خوابهاى بىمعنى و سخت تعبير) از همين جا ناشى مىشود.
١١- بعضى از مرضها و بيماريها.
و علل ديگرى كه احتمالًا در آينده كشف خواهد شد.
٢- تعبير خواب
امام كاظم (ع) در صحيح معمر بن خلاد مىفرمايد: گاهى خواب مىبينم و آن را تعبير مىكنم؛ خواب را به همان گونهئى كه تعبير كنى صورت مىگيرد
(و الرؤيا على ما تعبّر)[٤٤]
امام رضا (ع) در موثقة حسن بن جهم مىفرمايد:
الرؤيا على ما تعبر.
سپس امام داستان خواب ديدن زنى با تعبير حضرت رسول اكرم (ص) را كه مؤيد كلام ايشان است نقل مىكنند.[٤٥]
امام باقر (ع) در حسنه جابر بن يزيد مىفرمايد:
ان رسول الله كان يقول: ان رؤيا المؤمن ترف بين السماء و الارض على رأس صاحبها حتى يعبرها لنفسه او يعبرها له مثله، فاذا عبرت لزمت الارض، فلا تقصوا رؤياكم الا على من يعقل.[٤٦]
يعنى خواب بر سر صاحبش معلق مىماند تا او يا كسيكه مثل
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١٤٢
اوست، آن را تعبير كند، وقتى تعبير شد ثابت مىگردد. و خواب خود را جز بر خردمند قصه نكنيد.
اين سه حديث روضه كافى دلالت دارد كه تعبير معبر در كيفيت تاثير و حتى حقيقت خواب مؤثر است و گويا قطع نظر از تعبير واقعيتى ندارد، ولى فهم آن براى ما ميسور نيست، مگر اينكه اين احاديث بر مواردى حمل شود كه خواب مصداق واقعى نداشته باشد، و اثر آن فقط مخصوص به جنبه روانى آن باشد كه قهراً از تعبير خوب و مناسب آن، شخص خواب بيننده خوشحال و يا حداقل فارغ البال مىگردد و تعبير بد وى او ناراحت مىكند، و الله العالم.
بهرحال براى تعبير خواب ضوابط عقلى و يا علمى و حتى تجربى معتبر به نظر نمىرسد و قصهها و حكايات، مورد اعتبار و اعتماد اشخاص محقق قرار نمىگيرد. و بعيد نيست پيشرفت علوم در آينده حداقل كمكى به آن بنمايد.
٣- اهميت خواب
امام رضا (ع) در صحيح معمر بن خلاد مىفرمايد: رسول خدا (ص) وقتى صبح مىكردند به اصحاب خود مىفرمودند هل من مبشرات؟ يعنى به الرؤيا.[٤٧]
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١٤٣
آيا مبشراتى داريد؟ كه خوابها را قصد مىفرمودند.
امام صادق (ع) در صحيح هشام مىفرمايد:
رأى المؤمن و رؤياه فى اخر الزمان على سبعين جزء من اجزاء النبوة[٤٨]
رأى، نظر و خواب مؤمن در اخرالزمان بر هفتاد جزء از اجزاى نبوت است. مراد اين است كه اعتبار رأى مؤمن و خواب او در كشف واقعيتها باندازه يك جزء از هفتاد جزء نبوت است، و بر اين معنى معتبره ابن فضال از حضرت رضا (ع) دلالت مىكند:
وان الرؤيا الصادقة جزء من سبعين جزء من النبوة[٤٩]
خواب راست جزئى از هفتاد جزء نبوت است.
و در يك خبر غير معتبر آمده است:
رأى المؤمن و رؤياه جزء من سبعين جزء من النبوة و منهم من يعطى على الثلث[٥٠]
نظر و خواب مؤمن در آخر الزمان جزئى از هفتاد جزء از نبوت است و نظر و خواب بعضى از مؤمنين يك سوم هفتاد جزء از نبوت است.
ولى شكى نيست كه تعدادى از خوابها و نظرها، مطابق واقع است، تمام و اجزاى نبوت از واقع بيشتر نيست.
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١٤٤
مگر اينكه گفته شود احاديث نظر به اصابت واقع ندارد تا عدم حجيت نظريات مؤمنين را از آن استنباط نمود بلكه غرض از تشبيه برخوردارى خواب و نظر غالب مؤمنين از الهامات الهى است كه خارج از قانون اكتساب مجهول از معلوم تصورى و تصديقى مىباشد. بهرحال تأويل مؤمن به نبى در اين احاديث كه از بعضى از غافلين نقل شده غلط واضحى است.
٤- وجه صدق و كذب خوابها
در حديث عمر فرزند امير المؤمنين از پدرش از رسول خدا (ص) نقل شده است: هيچ بندهاى نمىخوابد مگر اينكه روح او به سوى رب العالمين عروج مىكند، پس هرچيزى را كه در نزد رب العالمين ببيند بر حق است و هرچه را كه در ميان آسمان و زمين ببيند اضغاث احلام است.[٥١]
ولى در حديث ديگر آمده است كه خوابهاى دروغ در اول شب است و خوابهاى صادق در ثلث اخير شب، مگر اينكه شخصى جنب باشد يا بى وضوء خوابيده باشد يا خداوند را به گونه صحيح ياد نكرده باشد كه اينگونه خوابها مختلف مىشوند و بكندى صورت واقعيت بخود مىگيرند لفظ روايت چنين است:
اما الكاذبة المختلفة
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١٤٥
فان الرجل يراها فى اول ليلة فى سلطان المردة الفسقة، و انما هى شىء يخيل الى الرجل و هى كاذبة مخالفة لا خير فيها، و اما الصادقة اذا ارآها بعد الثلثين من الليل مع حلول الملائكة- و ذلك قبل السحر- فهى صادقة لا تختلف (لا تخلف- كا) ان شاء الله الا ان يكون جنبا او يكون على غير طهر (او ينام على غير طهور و لم يذكر- كا) او لم يذكر الله عز و جل حقيقة ذكره فانها تختلف و تبطئى على صاحبها[٥٢]
ولى هر دو روايت با تعارضى كه با هم دارند از نظر سند هم معتبر نيستند و نمىشود آنها را پذيرفت به علاوه اين سؤال هم پيش مىآيد كه ارواح كفار و اشقياء نزد رب العالمين چگونه عروج مىكنند مگر اينكه آن را كنايه از آسمان بدانيم.
و از حكما نقل شده كه گفتهاند صورتهاى جزئيات در نفوس منطبعه افلاك و صورتهاى كليات در عقول مجرد منطبع مىباشد، و نفس انسانى در حالت خواب كه از مشاغل تدبير بدن فراغتى پيدا ميكند گاهى به آن مبادى عاليه اتصال پيدا مىكند و بر بعضى از آن صور منطبعه اطلاع مىيابد و علومى براى او حاصل مىشود كه همهاش مطابق واقع است، و همين است رؤياى صادقه، و گاهى قوه متخيله آدمى در خواب به تركيب بعضى از صور ذهنى كه در خيال فرد ذخيره شده، به بعضى ديگر آن مىپردازد و چيز جديدى به
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١٤٦
وجود مىآورد، و همين است رؤياى كاذبه و خوابهاى دروغ.
اين نظر به همين كيفيت باطل است، زيرا امروز پندار نفوس فلكى در جمله خرافات به حساب مىآيد بلكه اصل تقسيم جسم به جسم عنصرى و جسم فلكى بطلانش از پيشرفت علوم در اعصار اخير، آشكار شده است. و نيز عقول مجردهاى كه در فلسفه بر آن تأكيد ميشود به برهان صحيحى ثابت نشدهاند.
بهرحال اين نظر با محتواى حديث اول تا حدود زيادى شباهت دارد.
به نقل مؤلف كتاب مواقف و شارح آن (عضدى ايجى و شريف جرجانى) جمهور متكلمين معتزله و اشاعره مطلق خوابها را خيال باطل و بىاساس و فاقد واقعيت پنداشتهاند!
از متكلمين معتزله نقل شده، كه شرائط ادراك از قبيل مقابله و اثبات شعاع و توسط هواى شفاف و انتفاى حجاب و امثال آنها، در خواب مفقود است، بنابراين هرچه كه در خواب ديده مىشود از خيالات فاسد و اوهام باطل است، و ربطى به ادراكات ندارد. اشاعره ميگويند كه: عادت خداوند به خلق ادراك در وجود شخصى در حال خواب او جارى نشده است و ديگر اينكه خواب ضد ادراك است و هم جمع نمىشوند بنابراين خواب جز خيال باطل بيش نيست.
هر دو قول مخالف حس و شرع است و خوابهاى صادقه مكذب
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١٤٧
آنها هست، مع الوصف اشتباه قول معتزله از اين جهت نيز واضح است كه، بين ادراك روحى و ادراك حسى بدن فيزيكى خلط كردهاند و هر دو قول وجود روح و ادراك غير حسى او را ناديده گرفتهاند.
و قول دوم نيز بر انكار اسباب و مسببات استوار است كه شكى در بطلانش وجود ندارد، و خبر دادن از عدم جريان عادة الله در خلق ادراك در حال خواب دروغ و افتراى بر خداوند و مخالف قرآن و احاديث است، خواب ضد ادراك حسى است نه ضد مطلق ادراك و از نفى خاص نفى عام لازم نمىآيد به نظر من اسناد اين دو قول به همه متكلمين معتزلى و اشعرى تمام و صحيح نخواهد بود.
به هرحال ميزان روشنى براى صدق و كذب رؤيا و خوابها هنوز به دست نيامده است، و تمييز خواب راست از خواب دروغ نيز تا كنون ميسر نشده است، به عبارت علمى، معيار صدق و كذب خوابها ثبوتاً و اثباتاً مشكوك است، و عجيبتر اينكه در بيدارى نيز چنين است. معتقدات و باورهاى انسانى بر دو گونه است صحيح و باطل، چرا ما گاهى به خطأ مىرويم و گاهى به صواب مىرسيم و چرا بشر تاكنون به معيارى جهت تمييز صحيح و باطل دست نيافته است؟ علم منطق، با اينكه فى الجمله مفيد است، در تمييز حق و باطل كمك درستى نتوانسته است چه اينكه بحث اشكال اربعه آن تا حدودى، ضرورى است خصوصاً شكل اول آن كه نياز به تعليم و تعلم ندارد ولى آنچه كه
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١٤٨
مهم است مناعات خمس آن است كه، تنها به تعريف مواد برهان و دليل پرداخته و قدرت تشخيص اين نكته را كه ماده فلانى از ضروريات است يا از مشهورات و يا از شعريات، ندارد، و لذا طوائف و مذاهب هركدام بر صحت استدلالهاى خود و بطلان دلايل طرف مخالف پافشارى مىكنند، وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ.
|
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه |
چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند |
|
قسمت تصورات و تعريف منطق تا حدود زيادى بىفايده است، زيرا كسى هنوز اجناس و فصول اشياء و ماهيات آنها را بدست نياورده است و ميشود آن را يك نوع سرگرمى براى طلاب دانست.
|
العلم للرحمن جل جلاله |
و سواه فى جهلاته يتغمغم |
|
|
ما للتراب و للعلوم و انما |
يسعى ليعلم انه لا يعلم |
|
|
دل گرچه در اين باديه بسيار شتافت |
يك موى ندانست ولى موى شكافت |
|
اشتباهات فكرى صاحب نظران سبب شد كه اغلب متفكرين غربى منكر صحت همه علوم غير حسى شوند و معيار صحت ادراكات را محسوس شدن آنها قرار دهند و علم را از فلسفه جدا
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١٤٩
سازند.
ولى متأسفانه ادراكات حسى ما، همانند ادراكات عقلى خالص، از اشتباه و خطا محفوظ نيست و اينهم كلام بعضى از نويسندگان:
بايد گفت كه در اطراف ما ارتعاشات و قواى غير مرئى فراوان وجود دارند كه طبيعت بشرى هيچكدام از آنها را درك نمىكند. شايد موجودات غير مرئى هم كه به حواس ما نمىگنجد در اين آفرينش وجود داشته باشد.
حواس بشرى ضعيف است و در شناسائى اغلب چيزها اشتباه مىكند مثلًا گوش انسانى ارتعاشات هوا را كه، پايين تر از ٣٢ دفعه در ثانيه و يا بالاتر از ٣٦٠٠٠ باشد، مىشنود شامه ما همهى بوها را نمىتواند تشخيص دهد بينائى ما فقط ارتعاشات اثر را كه بين ٣٨٠ الى ٧٦٠ تريليون دفعه در ثانيه است مشاهده مىكند و مىدانيم كه پائين تر از ٣٨٠ تريليون دفعه در ثانيه اشعه مادون قرمز و بالاتر از ٧٦٠ تريليون دفعه در ثانيه، ارتعاشات اشعه ماوراء بنفش قرار دارند و ما تأثيرات اين دو اشعه را بر انسان، حيوان و نبات نمىتوانيم ببينيم. (ص ١١٤ اسرار جهان حقيقت)
كره زمين با سرعتى معادل يكصدو هفت هزار كيلومتر در فضا حركت مىكند و داراى ١٤ نوع حركت است. (ص ٥٨ و ٧٦ اسرار
روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد، ص: ١٥٠
مرگ و زندگى) يكى از اين حركات اين است كه روز دو بار قشر زمين در زير پاهاى ما به اندازه ٣١ سانتمتر بالا و پائين مىرود، و چون نقطه ثابتى وجود ندارد ما اين حركت را درك نمىتوانيم (ص ٦٧ همان مصدر).
بلى حواس ما هيچ يكى از اين حركات را درك نمىتواند بلكه خورشيد را متحرك مىداند سطح بدن انسان از طرف هوا تحت فشار ١٦٠٠٠ كيلوگرم مىباشد كه به واسطه فشار داخلى بدن خنثى مىگردد. (همان صفحه).
و لذا جمعى از اهل علم قديم تنها معقولات را قبول داشتند و به ادراكات حسى اعتماد نمىكردند. واقعيت اين است كه اعتبار ادراكات حسى تا حدى بر اعتبار حكم عقل متوقف است و از بطلان حكم عقل بطلان ادراكات حسى نيز لازم مىآيد، به هرحال حكم عقل و حكم حس هردو معتبر هستند و تفصيل اين بحث را تا حدى در كتاب (متافيزيك از نظر رئالزم) مطالعه نماييد.
٥- ديدن معصومين در خواب
در حديث معتبر السندى امام رضا (ع) از پدران خود از رسول خدا (ص) نقل ميكند كه:
من رآنى (زارنى عيون) فى منامه، فقدر آنى (زارنى- عيون) لان الشيطان لا يتمثل فى صورتى و لا فى صورة احد فى
[١] - در بحار الانوار ج ٥، ص ٢٦٧ و ٢٦٨ كلام او را مطالعه كنيد.
[٢] - بحار الانوار، ج ٥٧، ص ٣٤٤.
[٣] - المصدر، ص ٣٣٧.
[٤] - ج ٥٧، ص ٣٤٢.
[٥] - بحار الانوار، ج ٥٧، ص ٣٦٥ و الكافى، ج ٦، ص ١٦.
[٦] - در باره جاهل قاصر به كتب ديگر نگارنده، مانند: نظريات و ج ١ صراط الحق مراجعه شود.
[٧] - اين روايات را در بحار الانوار، ج ٥، صفحات ٣٢٤ و ما بعد آن مطالعه كنيد.
[٨] - المصدر، ج ٣، ص ٢٧٨ ظاهراً اين روايت با دو روايت سابق او و چند روايت ديگر او در اصل، يك روايت بوده كه الفاظ آن مختلف شده است.
[٩] - نفس المصدر، ص
[١٠] - لا خط محتملاته فى بحار الانوار، ج ٥٧، ص ٣٤٥.
[١١] - المصدر ج ٥٧- ص ٣٤٤ و الكافى ج ٦ ص ١٣ و ص ١٥.
[١٢] - مخلقة و غير مخلقة هر دو از حالات مضغه است و لذا انطباق غير مخلقة بر نطفه و منى عزل شده صحيح نخواهد بود و مىشود كه حديث را تأويل برد. بهرحال حديث، مستوعب همه اقسام مانند سقط شش ماهه نيست.
[١٣] - البحار، ج ٥٧، ص ٣٤٣- الكافى، ج ٦، ص ١٢.
[١٤] - بحار الانوار، ج ٥٧، ص ٣٥٨ و الكافى، ج ٣، ص ٢٥١.
[١٥] - يعنى نبوت همه انبيا كه در روايتى غير معتبر وارده شده است.« ص ٢٢٦، ج ٥، بحار» و البته كه قدر متيقن نبوت خاتم الانبياء( ص) مىباشد.
[١٦] - بحار الانوار، ج ٥٧، ص ٣٤٥.
[١٧] - البحار، ج ٥، ص ٢٦٤ و ٢٦٣.
[١٨] - و يقرب مما ذكره الشيخ المفيد ما رواه الصدوق ره فى علله بسنده المصحيح عن هشام بن سالم عن حبيب السجستانى عن ابى جعفر( ع) يقول:
ان الله عز و جل لما اخرج ذرية آدم( ع) من ظهره ليأخذ عليهم الميثاق له بالربوبية و بالنبوة لكل نبى كان اول من اخذ عليهم الميثاق بالنبوة نبوة محمد بن عبد الله( ص) ثم قال جل جلاله لآدم( ع) انظر ماذا ترى؟ قال: فنظر آدم الى ذريته و هم ذر قد ملئووا السماء فقال آدم: يا رب ما اكثر ذريتى؟ و لامر ما خلقتهم؟ ... فما لى أرى بعض الذر اعظم من بعض و بعضهم له نور قليل و بعضهم ليس له نور ...
الرواية بطولها- بحار الانوار، ص ٥، ص ٢٢٦.
اقول حبيب السجستانى مجهول على الاظهر.
[١٩] - به جزء پنجم بحار الانوار مراجعه فرماييد كه كلام سيد را نقل نموده است.
[٢٠] - اين آيه شريفه قانون تكامل عمومى اشياء را در جهان هستى امكانى بيان مىدارد.
[٢١] - در يك خبر ضعيف آمده است كه امام( ع) به مفضل فرمود آيا ندانستهاى كه خداوند روح حضرت پيامبر( ص) را بسوى ارواح انبياء( در عالم روحى) فرستاده است طبعا هدف، تعليم و تذكير و ياد حق بوده است.
[٢٢] - بهرحال ممكن است عرض امانت و حمل ان عين اشهاد و شهادت در عالم ذر باشد و الله العالم.
[٢٣] - روزى در كربلا، وارد كوچهاى شدم طفلى كه تازه به پا و حرف آمده بود از ميان بچهها مرا ديد به عربى گفت عمو اين كوچه راه خروج ندارد يا چيزى نزديك به اين جمله. من از شنيدن اين جمله بفكر رفتم و از شاهكارى استعداد انسان متحير ماندم( فتبارك الله احسن الخالقين) ذهن اين پسر بچه به مجرد ديدن من به چند موضوع به سرعت منتقل شده اول كه شخص بزرگ هستم مرتكب عبث نشده بىهدف به اين كوچه نيامدهام. دوم اينكه منزل من در اين كوچه نيست وگرنه بايد او مرا قبلًا نيز به دفعات مىديد. سوم اينكه احتمال نديدن او مرا تصادفى باشد باطل است. چهارم حتماً قصد مرور از اين كوچه را دارم و در اين محل ناشناس قصد نشستن را ندارم. پنجم اينكه ارشاد يك نفر به منظور جلوگيرى از اذيت شدن او مرغوب است و لذا فوراً به نصيحت من اقدام كرد. البته طفل مذكور از دو سه احتمال ديگر غفلت كرد كه شايد در اين كوچه منزل يكى از دوستانم باشد و يا تازه به اين كوچه جهت سكونت منتقل شدهام و امثال آن. بهرحال استعداد انسان بسيار عالى است.
[٢٤] - قيل كناية عن جعلهم ذا اليمين و البركة.
[٢٥] - البحار، ج ١٥، ص ١٩.
[٢٦] - همان كتاب، ج ١٥، ص ٢٣.
[٢٧] - يعنى امكان وجودى و امكان ماهوى ارواح آزادى آنها را محدود مىنمايد.
[٢٨] - تفصيل اقوال و دلايل حدوث عالم را در جزء اول صراط الحق مطالعه كنيد. و در كتاب متافيزيك از نظر رئاليزم نيز مختصراً از آن بحث كردهايم.
[٢٩] - ج ١، كافى ص ٤٤٢
[٣٠] - ج ١٦ ص ١١٨، ج ٤٧ ص ٣٥٧، ج ١٦ ص ١٣٢، نسخهى كامپيوترى بحار الانوار و لكنهما ضعيفتان سندا و لا حظ ج ٥٨ ص ١٣١ و ١٣٢ من البحار.
[٣١] - ولى مردم در قيامت حوادث زندگانى دنيا را فراموش نمىكنند وقتى نامه عمل را مىبينند كارهاى خود را بياد مىآورند: مال هذا الكتاب لا يغادر صغيرة و لا كبيرة الا احصاها ... اقرء كتابك كفى بنفسك اليوم عليك حسبياً. مگر اينكه گفته شود اعمال دنيا نه به سبب حافظه كه بعلت تجسم مورد قبول قرار مىگيرد. و وجدو ا ما عملوا حاضر ا ... فبصرك اليوم حديد ... فمن يعمل مثقال ذرة خيراً يره و من يعمل مثقال ذرة شراً يره. بعضى از نويسندگان درباره تجسم عمل كتاب مستقلى نوشتهاند.
[٣٢] -
|
روزيكه آفريد ترا صورت آفرين |
از آفرينش تو بخود گفت آفرين! |
|
|
صورت نيافريد چنين، صورتآفرين |
بر صورتآفرين و چنين صورت آفرين! |
|
[٣٣] - ص ٢٨٥ ج ١٠ التهذيب.
[٣٤] - علامت حيات مولود را در فصل دوازدهم مطالعه كنيد.
[٣٥] - ص ١٣٣ و ص ١٣٤ ج ٥٨ بحار الانوار.
[٣٦] - لكن فى خبر زرارة عنه( ص): انا معاشر الانبياء تنام عيوننا و لا تنام قلوبنا( ص ٥٥ ج ١١ بحار الانوار. و فى صحيح البخارى ج ٢ ص ١٧٧ و كذلك الانبياء تنام اعينهم و لا تنام قلوبهم. و لا يبعد دلالتها على احاطة روحه الطاهرة( ص) فى حالة المنام، و ان لم نعلم كيفيتها.
اقول: المراد بالقلب هو الروح و هى لا تنام فى الكل حتى فى الكفار و الاسافل فيمكن ارادة مزيد احاطة ارواحهم( ع).
[٣٧] - به سورههاى يوسف، اسرى، روم، الصافات، و الفتح مراجعه شود و براى مطلب اخير به اصول كافى( ج ١) وغيره مراجعه شود.
[٣٨] - ص ٩٠ روضة الكافى و قيل ان اضغاث الاحلام مبدئها تشويش القوة المتخيلة لفساد وقع فى القوى البدنية و لو رود امر غريب من خارج، لكن القسم المذكور قد تعد من الاضغاث من حيث انها اعيت المعبر عن تأويلها و در يك حديث غير معتبر از حضرت ختمى مرتبت( ص) چنين نقل شده است الرويا ثلاثة بشرى من الله و تحذير من الشيطان و الذى يحدث به الانسان نفسه فيراه فى منامه و قال، الرؤيا من الله و الحلم من الشيطان.
[٣٩] - ص ١٥٩ ج ٥٨ بحار الانوار.
[٤٠] - ظاهرا وسوسه و تاثير شيطان در روح شخص خوابيده، در آن حصه از هوا صورت مىگيرد كه محل رفت و آمد شياطين باشد و مىشود كه روايت عمر بن على( ع) را كه در عنوان چهارم بزودى مىآيد مؤيد آن قرار داد.
[٤١] - سوره ابراهيم آيه ٢٢ و سوره اسرى و غيره نيز ديده شود.
[٤٢] - بحار الانوار- ج ٥٧، ص ٢١٤.
[٤٣] - به جلد دوم صراط الحق مراجعه شود و نيز به كتاب متافيزيك از نظر رئاليزم.
[٤٤] - روضة كافى ٢٣٥.
[٤٥] ٣٣٥ نفس مصدر.
[٤٦] - ٣٣٦ همان مصدر.
[٤٧] - روضه كافى ص ٩٠.
[٤٨] - روضه كافى ص ٩٠.
[٤٩] - بحار الانوار- ج ٥٨ ص ٢٣٤، بنقل از عيون و امالى صدوق.
[٥٠] - بحار الانوار- ج ٥٨- ص ١٩١.
[٥١] - ص ١٥٨ ج ٥٨ بحار.
[٥٢] - ص ١٩٣ و ص ١٩٤ همان مصدر.