روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٤٢ - خلاصه ترجمه
تنها شعار مىدهند و برهان عقلى بر آن ندارند و اين شعار مخالف اصل كلى و قاعده استثناء ناپذير «كل ممكن، زوج تركيبى، له ماهية و وجود» ميباشد.
بهرحال ما براى واجب هيچ لازم وجودى قايل نيستم[١]، و همه موجودات را معلول و مخلوق إراده و اختيار حق ميدانيم. و نه موجود ممكن را بىماهيت مىدانيم.[٢]
به هر صورت: تجرد روح با آيه مباركه فوق هيچ منافاتى ندارد. و عجب از مرحوم علامه طباطبائى است كه ادعا دارد عقيده صاحب اسفار و خود او مبنى بر اينكه روح جسمانية الحدوث و روحانية البقاء است، از آيات قرآن مجيد استفاده ميشود.[٣] ما قبلًا گفتيم كه تجسم و تجرد روح از قرآن مجيد استفاده نميشود و الله العالم بكلامه و احكامه و افعاله.
بلى اگر قرآن ميفرمود: «و نفخت فيه روحى» ميشد كه بگوئيم روح منفوخ در بدن است و اين مضمون با قول به جسمانيت روح مناسبت خوبى دارد، و بايد آنرا پذيرفت. ولى قرآن مىفرمايد: «وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي» از روح خود در آدم دميدم. و كلمه (من/ از)
[١] - به ص ٦٨ شرح منظومه مراجعه شود. كه جمعى به لوازم واجب الوجود معتقدند.
[٢] - و فى الاسفار ج ٨ ص ٣٤٩: الجواهر العقلية عند بعض الفلاسفة الكاملين وجودات محضة بلا ماهية. و نيز به صفحه ٥٠ و ٣٠٣ شرح منظومه سبزوارى مراجعه شود.
[٣] - تفسير الميزان ج ١ ص ٣٥١ و ٣٥٢.