روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٩٠ - فصل بيست و نهم بخشهايى از كتاب روح و دانش جديد
تصور مىرفت كه او ديوانه شده، وى را نزد يك متخصص بردند. پزشك متوجه شد كه او به وسيله دو شخصيت بيگانه تسخير شده است. سكى از آنها پيرزنى جادوگر، ترش رو و كج خلق بود و ديگرى مرد جوانى كه انتحار كرده بود. در حالت هيپنوتيسم، امكان برگرداندن شخصيت اصلى لورنس فراهم شد و در آن حالت او گفت كه براى دور كردن آن دو روح شيطانى تنها يك راه وجود دارد و آن تسخير او به وسيلهى يك فرشته است كه مىخواهد به او كمك كند. از او سؤال شد كه آيا اين فرشته را مىشناسد و او پاسخ داد: «نامش مرى راف است».
لورنس به نظر مىرسيد كه مرى شده است و به او اجازه داده شد كه با خانوادهى راف زندگى كند. وى در خانوادهى راف زندگى كاملًا شادى داشت و هركس را كه مرى مىشناخت، او نيز مىشناخت و هرچيزى را كه مرى مىدانست او نيز مىدانست. دوستان و همسايگان را بخوبى مىشناخت و نام آنها را مىدانست. صدها واقعه از زندگى مرى را به خاطر مىآورد، وقايع مهمى چون سفر به تگزاس و وقايع كم اهميتى چون دوختن دكمهاى به يقه. او حتى قادر بود چيزهايى را كه مرى پنهان كرده بود و خانوادهى راف از آن بىخبر بودند، پيدا كند. اين تسخير صد روز ادامه داشت و ناگهان لورنسى به حال اول خود بازگشت و به نزد خانوادهى خود كه اكنون مىتوانست آنها را بشناسد، مراجعت كرد[١].
[١] - روح و دانش جديد: ٨٥- ٨٧.