روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٩ - خلاصه ترجمه
درك ميكند. مگر اينكه بگوئيد كه درك جزئيات در حيوانات، از اعضاى بدن و قواى آنها است و در انسان از نفس بواسطه اعضا. لكن ما يقين داريم كه بين انسان و ساير حيوانات در امر احساس آنها تفاوتى وجود ندارد.
پاسخ داده شده است كه ادعاى يقين اگر صحيح باشد تنها در شباهت مبادى احساس در همه حيوانات صحيح خواهد بود، اما اينكه بعضى از اين مبادى به مبدء اكمل و اقوى متحد نباشد و يقين به عدم تفاوت ادعا شود، قابل قبول نخواهد بود. در فلسفه دلايلى بر اتحاد مبادى آثار، با نفس ناطقه انسان إقامه شده است (النفس فى و حدتها كل القوى) علاوه بر ثبوت مرتبهاى از تجرد براى نفوس حيوانات را برهان عقلى نفى ننموده است.
به نظر فقير آنچه كه جمعى از متكلمين و محدثين را وادار كرده است روح را جسم لطيف (جسم غير ديدنى) بدانند نه جوهر مجرد، ظواهر نقلى شرعى مىباشد.
واقعيت اينست كه قرآن مجيد كه بعداً خواهيم دانست تنها بر ثبوت روح انسانى دلالت دارد، و اما اينكه روح مجرد است يا جسم لطيف برخلاف نظر بعضى از محدثين و اهل معقول از قرآن چيزى استفاده نمىشود[١].
[١] - بعضى از متكلمين بر جسمانيت روح به پاره اى از آيات كريمه استشهاد نمودهاند و بعضى از مفسرين كه مشرب فلسفى دارند بر تجرد آن به پاره ديگرى از آيات تمسك جستهاند، ولى هيچ يك چنگى به دل نمىزند و شخص حق جو را قانع نمىسازد. جالت توجه است كه پارهاى از نويسندگان فاضل كه تجرد روح را از چند آيه قرآن استفاده كردهاند گويا! از آنكه ممكن است روح، جسم لطيفى باشد و مغير با بدن محسوس، غافل بودهاند و احتمال واسطهاى بين جسم و قواى جسمانى و روح مجرد را به حساب نياوردهاند، در حالى كه جمع كثيرى از متكلمين به آن معتقد هستند.
بهرحال استفاده آنان درست نيست و نمىشود از قرآن مجيد تجرد روح را بدست آورد. فيلسوف مشهور ملاصدرا، آيات و رواياتى را بر تجرد روح در كتاب اسفار خود( ج ٨ ص ٣٠٣ تا ص ٣١٨) نقل كرده است، كه هيچ گونه دلالتى بر آن ندارد. و اين روش او و امثال او كه در تطبيق نصوص شرعى بر عقايد فلسفى خود، تابع دلالت الفاظ نيستند بسيار تأثر آور است. خداوند همه ما را هدايت كند، تا اعتقاد خود را بر حق تطبيق كنيم نه اينكه حقيقت را بر اعتقاد خويش تطبيق نمائيم.