روح از نظر دين، عقل و علم روحى جديد - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٤ - فصل اول تركيب انسان از روح و بدن
استدلال مى كند كه ما از راه تله پاتى ميتوانيم بدون دخالت اعضاى بدن، فكر و اراده خود را به فواصل دور انتقال داده در اشياء و انسان متمركز سازيم و به همين دليل ما داراى وجود مستقل از بدن هستيم و آن روح ميباشد.
٨- بعضى از دانشمندان ميگويند تعداد سلولهاى مغزى دوازده ميليارد است ولى قابليت ادراك انسان تا يك ميليون ميليارد معلومات مى باشد. با قبول اين مطلب اعتقاد به وجود روح درّاك حتمى مى گردد. در آينده درباره اين استدلال بحث خواهيم نمود.
٩- جمعى بر وجود چنين استدلال ميكنند: هركسى بدن و اعضاى بدن را به خود اضافه مى كند، مثلًا ميگويد تن من، سر من، دست و پاى من و معلوم است كه مضاف مغاير با مضاف اليه است، يعنى (من) غير از بدن و اعضاى آن است و (من) همان روح است.
بر اين استدلال اين سوال متوجه مى شود كه روح را نيز به (من) اضافه مى كنند و ميگويند روح من نفس من جان من و روان من كه بايد (من) غير از روح باشد.
جوابى را كه بعضى از دانشمندان از اين سؤال داده اند قانع كننده نيست.
بهرحال هفت دليل قوى اول وجود روح را ثابت ميكند و مجالى براى ترديد و شك، ماترياليستها باقى نميگذارد.[١] در فصل
[١] - دلايل ديگرى هم بر مغايرت نفس و بدن وجود دارد و از باب نمونه به صفحات ١٤- ٢٠ ج ٥٨ بحارالانوار مراجعه شود.