نقد نظريه بسط تجربه نبوي - ربانی گلپایگانی، علی - الصفحة ١٠٨ - تقش عقل و وحي در تشريع
نيازهاي طبيعي انسان مورد توجه قرار گيرد و سهم هر يك به طور عادلانه به آن داده شود ، به گونه اي كه يكي از آنها مزاحم ديگر نيازها و قواي او نگردد و ، به عبارت ديگر ، در مورد فرد انسان عقل سليم حكومت كند ، نه عواطف و احساسات ، آن هم عواطف و احساسات مخالف عقل سليم ؛ و در مورد جامعه ي انساني آنچه مطابق مصلحت نوع است حاكم باشد نه خواست و ميل فرد يا گروهي هوسباز و خودكامه ، و نه خواست و ميل اكثريت ، آن هم خواست و ميل خلاف حق و مصالح واقعي بشر .
علامه طباطبايي سپس نتيجه مي گيرد كه زمام حكم در تشريع تنها به دست خداوند است و جز او كسي شايستگي تشريع قانون و وضع مقررات و وظايف افراد بشر را ندارد ؛ بدين جهت قرآن كريم آشكارا فرموده است : ( إِنِ الحُكمُ إِلاّ لله ) ؛ [١] حكم فقط از آن خداست .
آن گاه معظّم له به تبيين اجزاي سه گانه ي تشريع اسلامي پرداخته كه بر مبناي فطرت آدمي شكل گرفته است . در مرتبه ي نخست اعتقادات حقه را به عنوان اصول جهان بيني اسلامي بيان كرده است كه عبارت اند از : خدا شناسي ، معاد شناسي و پيامبر شناسي . اين سه اصل اعتقادي ، اصول دين اسلام به شمار مي روند .
پس از آن ، يك سلسله صفات انساني را به عنوان اصول فضايل و رذايل اخلاقي ، كه با اصول اعتقادي هماهنگ اند ، بيان كرده است ؛ و در مرتبه ي سوّم ، قوانين و احكامي را هماهنگ با اصول اعتقادي و مباني اخلاقي مقرر داشته است . اين اعمال در حقيقت ، حافظ اصول اعتقادي و اخلاقي و رشد دهنده ي آنها هستند ؛ زيرا نظام عقيده ، اخلاق و عمل انسان ، نظامي منسجم و يكپارچه اند و استواري هر يك مايه ي استواري و كمال ديگري است و ، در نتيجه ، نسبت به يكديگر تأثير متقابل دارند . [٢]
نقش عقل و وحي در تشريع
تا اين جا روشن شد كه سرچشمه ي شريعت ، مشيت و اراده ي تشريعي الهي ؛
[١] سوره ي يوسف ( ١٢ ) ، آيه ي ٤٠ .
[٢] علامه طباطبايي ( ره ) ، قرآن در اسلام ، ص ١٢ – ١٧ .