نقد نظريه بسط تجربه نبوي - ربانی گلپایگانی، علی - الصفحة ٧٣ - فصل اول نگرش كلي به تجربه هاي بيروني پيامبر صلّي الله عليه و آله در تكوين اسلام
مي دهند . تاريخي ترين بخش دين و بيروني ترين لايه ي منظومه ي ديني ، احكام فقهي است . [١]
مفاد آنچه تا اين جا گفته شد اين است كه آنچه گوهر دين را تشكيل مي دهد و پيام هاي اصلي آن به شمار مي رود و ، به عبارتي ، ذاتيّات دين محسوب مي شود ، ثابت و پابرجاست و پيروي از پيامبر در مورد آنها ، هم به لحاظ محتواست و هم به لحاظ شكل و ساختار ؛ و آنچه صدف يا عَرَضي دين را تشكيل مي دهد و در شمار لايه هاي بيروني دين است ، ثابت نخواهد بود و با تحوّل عرف و شرايط اجتماعي تحول مي يابد و پيروي از پيامبر در اين بخش از احكام اسلامي ، در حد الگوگيري كلّي است .
آقاي سروش ، خود در قسمتي از سخنان خويش به اين مطلب تصريح كرده و چنين گفته است :
در باب عباديّات ، اگر معناي پيامبري را خوب فهميده باشيم ، ماجرا به اين صورت بوده كه اول پيامبر به يك كمالاتي رسيده ، بعد اين كمالات يك اعمالي را به او آموزش داده ، بعد ايشان آمده و آن اعمال را به ما آموزش داده تا ما هم به آن كمالات برسيم ؛ يعني آنچه براي پيامبر معلول بوده براي ما علّت است . . . ما در منطقه ي عبادات ، مصالح خفيّه داريم ، يعني مكانيزم به ما پيشنهاد مي شود و ما نمي دانيم چرا به اين صورت است و چرا به نتايج خاصّي منتهي مي شود .
اما در مورد آنچه به جور و عدل مربوط مي شود ، كاملاً قضيّه فرق مي كند . پيامبر با تبيين احكام اجتماعي كه مربوط به عدل و ظلم مي شود ، در واقع مردم زمانه ي خودشان را از جور زمانه به عدل زمانه بردند ، نه از جور زمانه به عدل فراتاريخي . در اين جا الگوي پيامبر براي ما مهم است . ما در مواردي از الگوي پيامبر تبعيّت مي كنيم ( احكام اجتماعي ) و در مواردي از عين تجربه ي او تبعيّت مي كنيم ( عبادات ) . اين برحسب مواردي فرق مي كند ، به تعبير ديگر ،
[١] همان ، ص ٧٤ .