نقد نظريه بسط تجربه نبوي - ربانی گلپایگانی، علی - الصفحة ١٥ - تلاش هاي بي فرجام
با اين حال ، از قراين و شواهد و گفتار مفسران و متكلمان اسلامي به دست مي آيد كه وحي نبوّت و شريعت غالباً از نوع سوم بوده است ؛ يعني وحي شريعت به واسطه ي فرشته اي مخصوص به پيامبران نازل شده و در خصوص قرآن كريم تصريح شده كه روح الامين يا جبرييل آن را بر قلب پيامبر صلّي الله عليه و آله نازل كرده است . نويسنده ي بسط تجربه نبوي نيز به اين مطلب اذعان نموده و گفته است :
پيامبر مي گفت : چيزهايي را كه من مي فهمم طي پروسه اي به دستم مي آيد كه نام آن وحي است . در مورد وحي هم مي گفت كه از طرف يك موجود ماورايي به نام خداوند به من مي رسيد . يك واسطة هم در اين جا وجود دارد كه نام او جبرييل است . همه ي اين ها در قرآن آمده است . [١]
بديهي است در تجربه ي ديني به هيچ وجه از وجود چنين واسطه اي سخن به ميان نيامده است . با وجود چنين تمايز آشكاري ميان تجربه ي ديني و وحي شريعت ، چگونه مي توان وحي شريعت را نوعي تجربه ي ديني تلقي كرد ؟
تلاش هاي بي فرجام
آقاي سروش در سخنان خود در حل اين مشكل چاره هايي انديشيده است :
- يكي اين كه نقش جبرييل در پروسه ي وحي مربوط به مكانيزم ارتباط پيامبر صلّي الله عليه و آله با ماوراي طبيعت و دريافت وحي از جانب خداوند است و در ماهيت آن تأثيري ندارد :
بحث جبرييل و نحوه ي نزول و ظهورش بر پيامبر ، بحث مكانيزم هاست . من فكر نمي كنم در ماهيت مسأله تفاوتي ايجاد كند . من اين مسأله را در تبيين پديده ي نبوّت مهم نمي شمارم ؛ براي اين كه بحث جبرييل رويه ي ماوراي طبيعي مسأله است . ما در پي تبيين و توضيح رويه ي طبيعي مسأله هستيم . [٢]
روشن است كه سخن ياد شده نمي تواند برطرف كننده ي اشكال مزبور باشد ؛ زيرا
[١] مجله ي آفتاب ، ش ١٥ ، ص ٦٩ .
[٢] همان ، ص ٧٠ .