نقد نظريه بسط تجربه نبوي - ربانی گلپایگانی، علی - الصفحة ٣٥ - شناخت پيامبر از طريق تجربه هاي عرفاني
معرفت حاصل كند ؟ اگر فردي در درون خود احساس درد يا شادي مي كند ، وجود اين احساس و حالت رواني در او ، دليل بر وجود همانند آن در ديگري نخواهد بود . آنچه امكان پذير است ، كشف چنين تجربه يا احساسي در ديگري از طريق آثار و نشانه هاي ظاهري آن است و آن همان طريقي است كه متكلمان در باب نبوّت بيان كرده اند و هيچ گونه ربطي به طريق عرفاني ندارد .
ثانياً : بر فرض كه بتوان از طريق عرفاني يا روشي ديگر ، بر وجود چنين تجربه يا احساسي در مدعي نبوّت پي برد ، اين اندازه براي تصديق مدعاي او كافي نيست ؛ چرا كه تجربه هاي عرفاني هميشه درست و مطابق با واقع نيست و به اعتراف خود عارفان ، احتمال خطا و به اصطلاح « شطح » در آن هست . [١]
ثالثاً : شايد بتوان وجود تجربه ي عارفانه و درستي آن را در مدعي نبوّت اثبات كرد ، اما نمي توان پيامبري او را از اين طريق اثبات كرد ؛ زيرا همان گون كه نويسنده ي بسط تجربه نبوي نيز اذعان كرده است ، صرف مشاهده ي حقايق و اسرار غيبي موجب پيامبر شدن انسان نمي گردد ، چون در پيامبري مأموريت ابلاغ پيام به ديگران نيز نهفته است . پس با علم به اين كه فردي حقيقتاً از كشف عرفاني درست برخوردار است ، نمي توان پيامبري او را تشخيص داد ؛ و براي تشخيص صدق و كذب مدعي نبوّت بايد از روش هاي منطقي و عقلي بهره گرفت كه استوارترين و شامل ترين آنها همان معجزه است .
در اين جا نكته ي لطيفي وجود دارد و شايد همين مورد نظر كساني چون غزّالي بوده باشد كه روش صوفيانه و عارفانه را بهترين روش براي شناخت پيامبران دانسته اند و آن اين كه معرفت پيامبر در دو مقام مطرح مي شود : يكي مقام پيش از ايمان به پيامبر و ديگري مقام پس از ايمان به او .
[١] در اين باره ر . ك : الفتوحات المكيه ، ج ٣ ، ص ٤٠ : « و ان لم يوافق الكتاب و السّنة فعلم قطعاً أنّ تلك الرقيقة ليست رقيقة ملك و لابمجلي الهي و لكن هي رقيقة شيطانية . . . » .