نقد نظريه بسط تجربه نبوي - ربانی گلپایگانی، علی - الصفحة ١٣٧ - منطق پيروي از شريعت اسلام
و از آنها متناسب با فرهنگ اين زمان الگو گرفت .
اين مطلب با آنچه در بند چهارم آمده است كه در عبادات بايد از عين تجربه ي پيامبر صلّي الله عليه و آله و به صورت طابق النعل بالنعل پيروي كرد منافات دارد ؛ چنان كه مطلب بند دوم كه مي گويد : « پيروي از پيامبر مربوط به عقايد ، اخلاق و حقوق است ، كه پيام هاي اصلي و گوهر دين اند ، نه احكام كه عرضيات دين اند » ، مبهم است . علاوه بر اين ، عبادات داخل در عقايد و اخلاق و حقوق نيستند ، بلكه داخل در احكام اند ، اگر پيروي طابق النعل بالنعل در آنها مقصود نيست ، با مطلبي كه در بند چهارم آمده ناسازگار است .
نكته ي ديگر اين كه ايشان در بحث هاي مربوط به سكولاريسم ، زبان دين ، به ويژه دين اسلام را زبان تكليف دانسته و منكر وجود حقوق به معناي خاصّ آن در دين شده و گفته است : آنچه به نام حقوق مطرح شده در حقيقت از سنخ تكليف است ، نه حقوق مصطلح . [١] حال ، چگونه است كه در اين جا از حقوق به عنوان پيام اصلي دين در رديف اخلاق و جهان بيني ياد كرده است ؟ اگر مقصود حقوق مصطلح در عرف حقوق دانان جديد است ، پس با سخن وي در بحث سكولاريسم معارض است ، و اگر مقصود همان تكاليف ديني است ، در اين صورت به احكام يا اخلاق باز مي گردد .
منطق پيروي از شريعت اسلام
اگر از تناقض ها و نارسايي هاي ياد شده بگذريم ، تنها مطلبي كه بايد به نقد و بررسي آن بپردازيم اين است كه منطق پيروي از پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله و شريعت اسلام چيست ؟ آيا مي توان در اين باره احكام عبادي را از احكام اجتماعي جدا كرد و گفت : در مورد نخست بايد احكام اسلامي را به صورت طابق النعل بالنعل اجرا كرد و اين احكام فراتاريخي اند ، ولي در مورد دوم بايد آنها را ترجمه ي فرهنگي كرد ، زيرا اين احكام تاريخي و تابع عرف زمانه اند ؟ آيا اين تفكيك با دليل عقلي و نصوص وحياني هماهنگ است ؟
[١] ر . ك : مجله ي كيان ، ش ٢٦ ، « معنا و مبناي سكولاريسم » .