نقد نظريه بسط تجربه نبوي - ربانی گلپایگانی، علی - الصفحة ٥٣ - تكامل و بسط شخصيت نبوي
مي فرمايد :
( وَ كَذلِكَ أوحَينا إِلَيكَ رُوحاً مِن أَمرِنا ما كُنتَ تَدرِي مَا الْكِتابُ وَ لاَ الإِيمانُ وَ لكِنْ جَعَلناهُ نُوراً نَهْدِي بِهِ مَن نَشاءُ مِنْ عِبادِنا وَ إِنَّكَ لَتَهدِي إِلي صِراطٍ مُستَقِيمٍ ) ؛ [١] اين چنين ما روحي از امر خويش را به تو وحي كرديم و تو پيش از اين از كتاب و ايمان به صورت تفصيلي آگاه نبودي ، ولي ما آن را نوري قرار داديم كه به واسطه ي آن هر كس از بندگان خود را كه بخواهيم هدايت مي كنيم و تو مردم را به راه راست هدايت مي كني .
مفاد اين آيه اين است كه شريعت اسلام از نفس نبوي تراوش نمي كرد . درست است كه پيامبر صلّي الله عليه و آله از نظر كمالات معنوي ، سفر از خلق به حق را كاملاً به پايان رسانيده بود ، اما تكامل شخصيت پيامبر مسئله اي است و نزول شريعت بر او مسأله اي ديگر . چه بسيارند انسان هايي كه از مسير تكامل معنوي به مدارج بسيار بالايي دست مي يابند ، ولي اين امر سبب مبعوث شدن آنان به مقام رسالت و نزول وحي شريعت بر آنان نمي شود ؛ و مقصود از اين كه پيامبر صلّي الله عليه و آله قبل از نزول قرآن كريم ايمان به آن را نمي دانست . اين است كه آن حضرت ايمان تفصيلي ، يعني التزام عملي به آن را نمي دانست ، چرا كه التزام عملي به صورت تفصيلي ، در گرو نزول وحي شريعت است . [٢]
تا اين جا روشن شد كه زندگي پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله را مي توان به دو فصل كلي پيش از بعثت و پس از بعثت تقسيم كرد . در فصل اول ، پيامبر صلّي الله عليه و آله سير تكاملي را پشت سر گذاشته و در حقيقت سفر از خلق به حق را در عالي ترين وجه ممكن آن به پايان رسانده و در اين هنگام به مقام رسالت برانگيخته شده بود ، اما آيا در فصل دوم زندگي پيامبر صلّي الله عليه و آله نيز سير تكاملي وجود داشت ؟ آنچه در اين باره مي توان گفت اين است كه در اين فصل قرآن كريم به دو صورت دفعي و تدريجي بر آن حضرت نازل شد . در نزول دفعي معارف و احكام قرآني به صورتي بسيط بر قلب مبارك آن حضرت و آن گاه طي
[١] سوره ي شوري ( ٤٢ ) ، آيه ي ٥٢ .
[٢] ر . ك : الميزان ، ج ١٨ ، ص ٧٧ .