نقد نظريه بسط تجربه نبوي - ربانی گلپایگانی، علی - الصفحة ١٥٠ - فصل هشتم آموزه هاي ديني و زبان اسطور ه اي
نماييم ، اما به هيچ وجه امكان ندارد مطالب مربوط به بهشت و دوزخ و داوري و كفّاره و نجات را به قدري بي اهميّت جلوه دهيم كه آنها را فقط وسيله اي براي شناخت خود و دست يابي به ادراك جديدي از زندگي بدانيم .
وي سپس نظريه ي بولتمان را مورد نقد روش شناختي قرار داده و يادآور شده است :
به طور خيلي ساده ، بولتمان مي گويد كه ما بايد با جهان بيني كلي خود به مسيحيّت نزديك شويم و آن را طبق فلسفه ي زندگي خود تفسير نماييم . معناي اين سخن اين است كه بولتمان مي كوشد عهد جديد را در چارچوب شك عقل گرايانه كه با هستي گرايي تركيب شده است ، جا دهد . هر چيزي كه در اين چارچوب جا نگيرد ، يا بايد كنار گذاشته شود و يا طوري تفسير گردد كه با آن چارچوب هماهنگ باشد . در واقع ، كار او نمونه ي بارزي از يك فكر جزمي و خودداري از بررسي واقعي مطالب عهد جديد است . البته نمي خواهيم بگوييم خدمات بولتمان در تحليل تعاليم انجيل بي ارزش است . بلكه پيش داوري هايش باعث مي شود كه عهد جديد را تحت تأثير عقايد عقل گرايانه و هستي گرايانه ي خود تفسير و بدين طريق از درك صحيح آن غافل بماند . [١]
فارغ از اين كه برخي از آموزه هاي مسيحي ، آموزه هاي اصيل ديني نيستند و دچار تحريف و تغيير شده اند ، نقد روش شناختي كالين براون بر بولتمان وارد است ؛ زيرا وي با برگزيدن چارچوبي فكري كه متأثر از عقلانيّت اُمانيستي جديد و فلسفه ي اگزيستانسياليستي است ، كوشيده است آموزه هاي دين مسيحي را به گونه اي تفسير كند كه با اين نظام فكري و فلسفي سازگار باشد ؛ البته انگيزه ي او كه همانا مقبول ساختن عقايد ديني براي بشر جديد است ، مثبت و قابل تحسين است ، ولي روش او پذيرفته نيست ؛ زيرا به انكار عقايد مسلّم مسيحي كه در نصوص كتاب مقدس آمده است
[١] فلسفه و ايمان مسيحي ، ص ١٩٢ – ١٩٤ .