نقد نظريه بسط تجربه نبوي - ربانی گلپایگانی، علی - الصفحة ٣٣ - ارزيابي نتايج
يكسان انگاري آن دو كافي نيست . اين كه دو پديده از يك سنخ يا از يك مقوله باشند ، براي يگانه دانستن آنها كافي نخواهد بود ؛ و گرنه بايد بتوانيم علت را عين معلول ، و واجب الوجود را عين ممكن الوجود بدانيم ، چرا كه از نظر حقيقت ، وجود سنخ واحدي دارد ؛ فقط وجود علت مرتبه اي كامل تر از وجود معلول است ؛ با وجود اين ، نمي توان علت را عين معلول دانست و يا بالعكس . همان گونه كه ممكن الوجود و واجب الوجود را كه در اصل وجود اشتراك دارند ، نمي توان يكسان دانست ، وحي شريعت را نيز كه مخصوص عده اي از برگزيدگان خاص خداوند است نمي توان از قبيل مكاشفه هاي عرفاني دانست . مكاشفه ي عرفاني در مرتبه اي نازل تر از مكاشفه ي پيامبرانه قرار دارد ، همان گونه كه وجود معلول در مرتبه اي پايين تر از وجود علت جاي دارد .
٢ . از نگاه عارفان برجسته اي چون ابن عربي ، جبرييل و فرشته ي وحي واقعيتي انكار ناپذير است و در وحي شريعت نقش كليدي دارد ، نه اين كه به هنگام نزول وحي بر پيامبر چنين وانمود شود كه گويي فرشته اي را مي بيند كه مطالبي را به او القا مي كند . در واقع و نفس الامر اين فرشته ي وحي است كه يا بدون تمثّل به صورت حسّي و يا با تمثّل به صورت حسي شريعت را به پيامبر وحي مي كند ؛ بنابراين ، آنچه در سخنان نويسنده ي بسط تجربه نبوي آمده است كه به هنگام نزول وحي بر پيامبر صلّي الله عليه و آله براي او چنين وانمود مي شد كه گويي فرشته اي را مي بيند ، نه تنها با نصوص وحياني منافات دارد ، بلكه با سخنان اين عارفان نيز ناسازگار است .
ارزيابي نتايج
آقاي سروش از تفسير عرفاني وحي نبوّت دو مطلب را نتيجه گرفته است :
نخست اين كه بهترين راه شناخت پيامبر صلّي الله عليه و آله اين است كه انسان خود دست به تجربه ي ديني بزند و در سطحي نازل تر نبوّت را تجربه كند . اين راه بر طريق معروف متكلمان ، كه شناخت پيامبر از طريق معجزه است ، برتري دارد ؛ ديگري اين كه پيروي راستين از پيامبر در گرو دست يافتن به تجربه هاي