نقد نظريه بسط تجربه نبوي - ربانی گلپایگانی، علی - الصفحة ٢٧ - نسبت وحي و الهام
خاص ) ، و وحي مخصوص پيامبران در باب شريعت ( وحي اخصّ ) .
محي الدّين مي گويد : ممكن است به پيامبر صاحب شريعت هم خارج از عرصه ي شريعت وحي شود ؛ اين گونه وحي نيز مخصوص پيامبران نيست ، بلكه اوليا هم ممكن است در آن شريك باشند . ايشان مي گويد : بعد از نبوّت ، به خصوص نبوّت پيامبر اسلام صلّي الله عليه و آله كه باب نبوّت و شريعت بسته شده است ، اولياي الهي اگر از حقايق غيبي بهره ببرند ، فقط در خصوص فهم همين شريعت است و ديگر شريعت جديدي ندارند . [١]
با توجه به مطالب ياد شده ، اگر مولوي يا غير او وحي نبوّت را عين كشف عرفاني دانسته اند ، ممكن است منظورشان از وحي نبوّت ، وحي در غير حوزه ي شريعت باشد .
نسبت وحي و الهام
ابن عربي بر اين عقيده است كه وحي به معناي اخص آن ( وحي نبوّت و شريعت ) به پيامبران الهي اختصاص دارد ؛ اما الهام به اولياي خداوند نيز مربوط است ؛ و از آنجا كه پيامبران علاوه بر مقام نبوّت از مقام ولايت نيز برخوردارند ، هم از وحي شريعت بهره مندند و هم از الهام ولايت . اكنون اين پرسش مطرح مي شود كه تفاوت ميان وحي و الهام چيست ؟
گروهي از عارفان اسلامي ، از جمله ابو حامد غزالي ، بر اين باورند كه وحي شريعت را فرشته ي وحي بر پيامبران نازل مي كند ، اما الهام بدون وساطت فرشته ي الهي در قلب اوليا القا مي شود . ابن عربي اين ديدگاه را نپذيرفته و بر اين عقيده است كه فارق ميان وحي و الهام محتواي آن دو است ، نه كيفيت حصول آنها براي پيامبران و اوليا ؛ يعني همان گونه كه وحي نبوّت توسط فرشته ي وحي بر پيامبران نازل مي شود ، الهام نيز مي تواند توسط فرشته ي الهي بر قلب اوليا وارد گردد ، چنان كه مي تواند بدون واسطه ي فرشته باشد . اما آنچه فرشته بر قلب ولي مي افكند تشريع الهي نيست ، بلكه معرفتِ شريعتي است كه وي پيرو آن است . گاهي نيز فرشته مطلبي را به اولياي خداوند الهام
[١] الفتوحات المكيه ، ج ٢ ، ص ٥٩ .