نقد نظريه بسط تجربه نبوي - ربانی گلپایگانی، علی - الصفحة ٢٣ - مكاشفه و مشاهده ي عرفاني
يا يك بيت شعر عرفاني نمي توان ديدگاه عارف را به دست آورد . با توجّه به محدوديت فرصت ، بهتر است كه در اين باره سخناني از محي الدّين نقل كنيم كه از برجسته ترين شخصيّت ها در عرفان اسلامي شناخته شده و با تعبير شيخِ اكبر از ايشان ياد مي شود و در عرفان نظري از سرآمدان روزگار به شمار مي رود .
مكاشفه و مشاهده ي عرفاني
محي الدين عربي يك باب از كتاب الفتوحات المكّيّه را به تبيين مكاشفه و بابي ديگر را به تبيين مشاهده اختصاص داده است . حاصل سخن وي اين است كه هم در مكاشفه و هم در مشاهده شخص به يك سري حقايق ماوراي طبيعي آگاه مي شود ، با اين تفاوت كه آنچه مشاهده مي شود ، صورت است و آنچه كشف مي شود از سنخ معناست ؛ پس يك فرق روشن بين مشاهده و مكاشفه اين است كه مشاهده به رؤيت اشياست . انسان ، حقيقت چيزي را به گونه اي تمثيلي مشاهده مي كند : ( فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا ) ، يعني موجودِ مشاهده شده يك قالب حسّي ، بعدي و شكلي دارد و با چشم ديده و يا با گوش شنيده مي شود و يا حتّي با لمس و ذوق درك مي گردد ؛ البته اين ادراك با حواس ظاهري نيست ، بلكه همان طور كه در عالم رؤيا اشباحي ديده يا صدايي شنيده مي شود ، در مشاهد ه ي عرفاني نيز چنين است .
امّا در مكاشفه بحث صورت نيست ، آنچه براي عارف كشف مي شود معنا و حقيقت امر است . در واقع از طريق مشاهده است كه انسان به مكاشفه مي رسد .
بر اين اساس مكاشفه كامل تر و لطيف تر از مشاهده است . هيچ مشاهده اي نيست مگر اين كه معنا و حكم ويژه اي دارد ؛ اگر كسي بتواند از ظاهر عبور و به بطن نفوذ كند ، به مكاشفه رسيده است ؛ از باب مثال ، انسان وقتي مي بيند متحرّكي به سمت مقصدي حركت مي كند ، ممكن است محرّكش را نبيند ، اما وجودش را كشف مي كند ؛ البته اين كشف از طريق قوه ي نظري است نه از طريق شهود . مقصود بيان تفاوت مشاهده با مكاشفه است ، مشاهده مربوط به صورت و ظاهر است و مكاشفه مربوط به باطن و