نقد نظريه بسط تجربه نبوي - ربانی گلپایگانی، علی - الصفحة ١٤٩ - فصل هشتم آموزه هاي ديني و زبان اسطور ه اي
را انجام دهيم به اين نتيجه مي رسيم كه هبوط هيچ ربطي به حضرت آدم ندارد ، بلكه تصويري است از تحقق يافتن انسان . بولتمان ، انواع و اقسام اصطلاحات مربوط به اعيان و اشيا و واقعيت خارجي را كه براي توصيف خداي متعال كه فراتر از زمان و مكان است ، به كار مي رود ، اساطيري مي نامد . وي به جاي آن كه زبان اساطيري را كاذب و باطل بشمارد – چنان كه الهيّات ليبرالي قرن نوزدهم چنين مي كرد – مي كوشد تا آنچه را كه معناي اصيل وجودي آن در تجربه ي انساني مي داند حفظ كند و به زبان خودشناسي انسان ، يعني بيم ها و اميدها و تصميم ها و اعمال او ترجمه كند .
سئوال اصلي و راه گشا اين است كه تخيلات و استعارات اساطيري در واقع درباره ي هستي انسان و رابطه ي او با خداوند چه مي گويند ؟ بر اين اساس ، اعتقاد به آفرينش عالم ، تعبير حقيقي درباره ي منشأ و مبدأ جهان نيست ، بلكه اقرار به اين است كه ما از خداونديم و سراپا متكي به او هستيم ؛ بدين سان پيام اصلي مسيحيّت راجع به رويدادهاي عيني و خارجي جهان نيست ، بلكه ناظر به شناخت تازه اي از خود ماست كه خداوند در طي اضطراب ها و اميدهايي كه در زندگي ما رخ مي نمايند ، به ما ارزاني مي دارد . [١]
نظريه ي بولتمان در ميان متكلّمان مسيحي با چالش هايي مواجه شده است . هر چند وي در محافل راديكال اروپا و آمريكا طرف داراني دارد ، اما عده اي از شاگردان او معتقدند كه وي در شكّاكيّت و گرايش به فلسفه ي اگزيستانسياليسم به افراط گراييده است . منتقدان مي گويند : نبايد تصور كرد كه مي توان تمام انجيل را در فلسفه ي هستي گرايي جا داد . البته در كتاب مقدس قسمت هاي زيادي وجود دارد كه انسان را بي واسطه با خودش روبه رو مي سازد و او را درباره ي معناي هستي به تفكر وامي دارد .
كالين براون پس از نقل مطالب ياد شده گفته است :
هر چند لازم است كتاب مقدّس را با توجه به شرايط جديد زندگي تفسير
[١] فلسفه و ايمان مسيحي ، ص ١٩٠ – ١٩١ ، ايان باربور ، علم و دين ، ص ١٥٠ – ١٥١ .