نقد نظريه بسط تجربه نبوي - ربانی گلپایگانی، علی - الصفحة ٤ - فصل اول تجربه هاي دروني پيامبر در نگاهي كلي
ديني در اسلام از قول عبدالقدّوسي گانگهي ، از صوفيان هندي ، نقل مي كند كه پيامبر به معراج رفت و برگشت ، اگر من بودم بر نمي گشتم ؛ و اين بهترين تعبير است در بيان تفاوت كسي كه در عرصه ي تجربه ي خود مي ماند و با آن دل خوش مي دارد و از آن در نمي گذرد ، با آن كسي كه واجد شخصيّت تازه اي مي شود و عزم بر ساختن جهان نويني مي كند .
باري ، پيامبري نوعي تجربه و كشف است و كسي كه واجد چنين كشف و تجربه اي شود ، براي ديگران هم ارمغان تازه اي خواهد آورد و جهاني را به دنبال شخصيت نوين خود ، شخصيت نوين خواهد بخشيد . [١]
. . . چنين بود كه تجربه ي پيامبراني مرتّب تكرار مي شد نه اين كه فقط يك بار وحي بر پيامبر آمده باشد ، يا فقط يك نوبت به معراج رفته باشد و باقي عمر بر سر آن گنج نشسته و از آن خرج كرده باشد . باران رحمت وحي مستمراً بر او مي باريد و طراوت و شكوفايي بيشتري به او مي بخشيد ؛ و بدين ترتيب ، پيامبر به تدريج هم عالم تر مي شد ، هم متيقّن تر ، هم ثابت قدم تر ، هم شكفته تر ، هم مجرّب تر و ، در يك كلام ، پيامبرتر .
ابن خلدون در باب وحي و تجربه ي پيامبرانه سخنان بسيار شنيدني و نيكويي دارد . وي مي گويد : پيامبر صلّي الله عليه و آله به تدريج تحمّل بيشتري نسبت به وحي پيدا مي كرد ؛ ابتدا وقتي آيات قرآن بر او نازل مي شد به سرعت تحمّلش به پايان مي رسيد ، به همين سبب سوره هاي مدني بلندترند . آخرين قسمتي كه در مدينه نازل شده است ، آيه ي دين است كه در درازي با آيات ديگر بسيار متفاوت است ، به خصوص با آياتِ سوره هايي چون الرحمن ، الذاريات ، المدثر ، الضحي ، الفلق و امثال آنها كه در مكّه نازل شد و به همين سبب مي توان يكي از وجوه تمايز ميان سُوَر و آيات مدني و مكي را كوتاهي و بلندي آنها دانست . حتي پيامبر اسلام صلّي الله عليه و آله در ابتداي رسالت ، پس از نزول اولين آيات سوره ي علق
[١] بسط تجربه نبوي ، ص ٣ - ١٠ ، نقل به تلخيص .