نقد نظريه بسط تجربه نبوي - ربانی گلپایگانی، علی - الصفحة ٣١ - حاصل بحث
ماوراي طبيعي اند ، يكسان اند ، و تفاوت آن دو در اين است كه مشاهده به ذوات اشيا تعلق مي گيرد و مكاشفه به معاني آن ها ، مشاهده مربوط به مسمّا است و مكاشفه مربوط به حكم اسماء . بر اين اساس ، مكاشفه برتر از مشاهده است . آنچه مشاهده مي شود حكم ويژه اي دارد كه از طريق مكاشفه به دست مي آيد .
٢ . حقيقت وحي عبارت است از اشاره اي كه جاي گزين عبارت مي شود ؛ زيرا عبارت وسيله اي است براي فهماندن معناي مقصود ، ولي فهماندن در وحي بدون عبارت انجام مي شود . بر اين اساس ، وحي عبارت است از كلام خداوند كه آن چنان تأثيري بر دريافت كنندگان مي گذارد كه كم ترين ترديدي در آن نمي كنند و اصولاً در آن حالت ، دستگاه انديشه و ادراك فكري كاملاً تعطيل مي شود و انسان با تمام وجود خود حقيقت را ادراك مي كند .
٣ . وحي به دو گونه است : عام و خاص . وحي عام همه ي موجودات امكاني ( ما سوي الله ) را شامل مي شود ، چرا كه همه ي آنها تجليات اسماء و صفات الهي اند و كلمات تكويني خداوند به شمار مي روند . اين كاربرد گسترده ي وحي در قرآن كريم آمده است . وحي خاص به عده اي از بندگان صالح و شايسته ي الهي اختصاص دارد و آنان دو گروه اند : انبيا و اوليا .
٤ . وحي مربوط به پيامبران را مي توان وحي اخص ناميد ، و آن وحي شريعت است كه توسط فرشته ي الهي بر آنان مي شود . هرگاه آنان مأموريت ابلاغ شريعت به ديگران را نداشته باشند ، نبي و هرگاه چنين مأموريتي داشته باشند ، رسول خوانده مي شوند .
٥ . فرشته ي وحي ، شريعت را به دو صورت بر پيامبران الهي نازل مي كند : يا شريعت الهي را در قلب آنان نازل مي نمايد و يا به صورت موجودي حسي تمثّل مي يابد و از طريق دستگاه هاي اداركي حسّي آنان ، شريعت را به آنان وحي مي كند .
٦ . مقام نبوّت به معناي اخص ( نبوت شريعت ) ، اكتسابي نيست . اين مقام را خداوند