نقد نظريه بسط تجربه نبوي - ربانی گلپایگانی، علی - الصفحة ٢٤ - وحدت سنخي يا وحدت در مرتبه ؟
معناست . محي الدّين مي گويد : اگر مي شد كه مشاهده به ذات حق تعلّق بگيرد ، برتر از مكاشفه بود ؛ اما چنين چيزي امكان پذير نيست . مشاهده معمولاً در تجلّيات ذات تحقق پيدا مي كند ، خود ذات واجب الوجود براي كسي قابل شهود نيست . تجلّيات ، در قالب هاي صوري ، تمثّل ها و عالم خيال ( يعني عالمي كه مادّه ندارد ، امّا خصوصيّات ماده ، مثل بعد و شكل و مقدار را دارد ) حاصل مي شود . گاهي هم ممكن است در عالم حسّ و ظاهر نمايان شود ؛ مثل داستان دحيه ي كلبي و امثال اين ها ، همه ي اين ها مشاهده است . وقتي از طريق اين مشاهده ها به حقيقت و معناي پشت سر اين قالب ظاهري منتقل شويم ، به اين مكاشفه مي گويند . [١]
محي الدين در باب مكاشفه بر اين مطلب هم تأكيد كرده است كه وقتي كسي اهل كشف و مشاهده ي عرفاني مي شود و حقايقي از ماوراي طبيعت و عالم غيب در اختيارش قرار مي گيرد ، حق ندارد اين ها را براي هر كسي بيان كند . وي حديث نبويِ « المجالس بالأمانة » را به مجالس انس با خداوند و جهان غيب تفسير مي كند ؛ يعني اين ها امانت هايي است كه در اختيار كسي قرار مي گيرد و او حق ندارد آن را نزد ديگران افشا كند ، مگر كساني كه اهليّت آن را داشته باشند .
وحدت سنخي يا وحدت در مرتبه ؟
از كلمات اهل عرفان به دست مي آيد كه وحي و الهام از سنخ مكاشفه يا مشاهده ي عرفاني اند ؛ يعني آنچه در وحي و الهام مطرح است دريافتِ يك سلسله حقايق غير حسّي و ماوراي طبيعي از طريق غير متعارف است ، بدون اين كه انسان بخواهد از كسي ياد بگيرد يا بينديشد و يا چيزي را مطالعه كند . اجمالاً اين همان وحي و الهام است كه از سنخ مكاشفه و مشاهده ي عرفاني است ؛ بنابراين اين مقدار در سخنان اهل عرفان جاي ترديد ندارد كه « وحي و الهام نوعي مكاشفه ي عرفاني اند » . ولي وقتي سنخ اين ها يكي شد آيا مرتبه اي كه وحي نبوّت و شريعت ناميده مي شود نيز ، همانند مكاشفه هايي است
[١] الفتوحات المكيه ، ج ٢ ، ص ٤٨٦ – ٤٨٧ .