نقد نظريه بسط تجربه نبوي - ربانی گلپایگانی، علی - الصفحة ٦٢ - نقد
موجب مغالطه خواهد شد : يكي برتري مقام معنوي پيامبر صلّي الله عليه و آله از جبرييل ، و ديگري ، تبعيت پيامبر صلّي الله عليه و آله از جبرييل در نزول وحي .
٢ . از بحث هاي گذشته روشن شد كه حقيقت وحي در باب شريعت به هيچ وجه از سنخ تجربه ي ديني يا مكاشفه ي عرفاني نيست . وحي عبارت است از تعليم يك سلسله معارف و احكام از جانب خداوند به پيامبر به گونه اي خارق العاده و مرموز ، كه ممكن است بدون واسطه و يا با واسطه ي فرشته يا غير آن باشد .
( وَ ما كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللهُ إِلاّ وَحياً أو مِنْ وَراءٍ حِجابٍ أوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذنِهِ ما يَشاءُ إِنّهُ عَلِيَّ حَكيمُ ) ؛ [١] و شايسته ي هيچ انساني نيست كه خدا با او سخن گويد ، مگر از راه وحي يا از پشت حجاب ، يا رسولي مي فرستد و به فرمان او آنچه را ( خدا ) بخواهد وحي مي كند چرا كه او بلند مقام حكيم است .
البته در اين كه پيامبران الهي واجد تجربه هاي ديني و مكاشفه هاي عرفاني در سطحي عالي تر از انسان هاي ديگر بوده اند ترديدي وجود ندارد ، ولي سخن در اين است كه نمي توان حقيقت وحي نبوّت و شريعت را از قبيل تجربه هاي ديني يا مكاشفه هاي عرفاني دانست . مي توان گفت كه به هنگام وحي بر پيامبران الهي ، نوعي تجربه ي ديني و مكاشفه ي عرفاني نيز براي آنان حاصل مي شد و يا بالعكس ، چه بسا در مواقعي تجربه هاي ديني يا مكاشفه هاي عرفاني داشته اند ، اما چيزي به عنوان شريعت به آنان وحي نمي شد ؛ پس نسبت وحي با تجربه ي ديني و مكاشفه ي عرفاني نه عينيت است و نه تلازم .
٣ . اين سخن كه جبرييل تابع پيامبر صلّي الله عليه و آله بود نه بالعكس ، با آيات قرآن و روايات منافات دارد . مطابق آيات قرآن و روايات ، گاهي از پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله پرسش هايي مي شد و آن حضرت پاسخ آنها را به نزول وحي از جانب خداوند موكول مي كرد و احياناً مدتي مي گذشت و پيامبر در انتظار نزول وحي بود . قرآن كريم در اين باره فرموده است :
[١] سوره ي شوري ( ٤٢ ) ، آيه ي ٥١ .