نقد نظريه بسط تجربه نبوي - ربانی گلپایگانی، علی - الصفحة ٢٠ - فصل سوم وحي و مكاشفه هاي عرفاني
باشيم ، يا از فقيهان بپرسيم . اگر بخواهيم طبيبي را بشناسيم ، يا بايد خودمان طبيب باشيم و يا از طبيبان بپرسيم . اكنون ما اگر بخواهيم پيامبر را بشناسيم و بدانيم چه كسي پيامبر و از وحي نبوّت بهره مند است ، يا بايد خودمان پيامبر باشيم و تجربه ي پيامبرانه را خود تجربه كنيم ، ولي چون ما پيامبر نيستيم ، تجربه ي پيامبرانه را در مرتبه ي نازل تري مي توانيم تجربه كنيم ؛ بنابراين ، تجربه ي عرفاني بهترين راه براي شناخت پيامبر است . راه معجزات راه چندان دقيقي نيست ؛ مثلاً نمي توانيم از اژدها شدن عصا بفهميم كه حضرت موسي ، كه مدّعي نبوّت است ، راست مي گويد و پيامبر الهي است . وي اين مطلب را به غزّالي نسبت داده و گفته است : از نظر غزّالي بهترين راه براي شناخت پيامبر راه شهود و مكاشفه هاي قلبي است ؛ يعني انسان خودش اين حقيقت را تجربه كند و آن گاه از تجربه ي خويش ، گوهر و حقيقت پيامبري را بشناسد ، تا بفهمد چه كسي پيامبر است و چه كسي پيامبر نيست . [١]
نتيجه ي دوّم كه بر مطلب ياد شده مترتّب گرديده ، اين است كه پيرو راستين پيامبر چه كسي است ؟ اگر فردي به بايدها و نبايدها و اوامر و نواهي آنها عمل كند ، يعني دين داري فقيهانه داشته باشد ، به راستي از آنها پيروي كرده است ؟ كار فقيهان اين است كه اوامر و نواهي را براي ديگران بيان مي كنند و از آنان مي خواهند كه به اين ها عمل كنند ، تا دين دار و پيرو اسلام شوند . آيا پيروي از روش آنان پيروي راستين از پيامبر است ؟ يا دين دار كسي است كه هم چون انبيا به كشف و شهود پرداخته ، و اهل ذوق و مواجيد و حالات قلبي باشد و در واقع كار عارفانه كند و از الگوي عارفان پيروي نمايد ؟
اساساً شرط تبعيّت از پيامبر ، تبعيّت از تجارب اوست ، نه فقط پيروي از امرها و نهي هاي او ؛ و كسي به حقيقت مقتدي به پيامبر است كه شريك اذواق و مواجيد او باشد ؛ يعني آن ذوق ها و وجدان ها و كشف هاي او را تمرين و تجربه
[١] بسط تجربه نبوي ، ص ٦ – ٧ .