نقد نظريه بسط تجربه نبوي - ربانی گلپایگانی، علی - الصفحة ١٠٥ - مبنا و ملاك تشريع الهي
شمار آمده و عقايد حق و اخلاق پسنديده و اعمال شايسته راه نيل به اين مقصود معرفي شده اند ؛ و اين همان است كه از آيات قرآني نيز به روشني به دست مي آيد ؛ چنان كه پيش از اين نمونه هايي را يادآور شديم .
مبنا و ملاك تشريع الهي
با توجه به آنچه درباره ي فلسفه ي تشريع گفته شد ، مي توان مبنا و ملاك تشريع را شناخت و نقش و جايگاه عرف را در اين خصوص به دست آورد . از آن جا كه موضوع و محور تشريعْ انسان است ، غايت و فلسفه ي خلقت انسان و نيازها و قابليت هاي او غايت و فلسفه ي تشريع شمرده مي شود . سخن مشهور ميان متكلمان و فقيهان اسلامي كه مي گويند : « احكام شريعت تابع مصالح و مفاسد نوعي در حيات بشري است » ، به همين قاعده باز مي گردد . بسط و قبض شريعت ، و تحول و ثبات در آن نيز تابع بسط و قبض و تحول و ثبات در مصالح و مفاسد مربوط به حيات انسان است كه با غايت آفرينش و فطرت آدمي هماهنگ است .
اين مطلب از آيه ي فطرت [١] و آيات ديگر قرآن كريم به روشني به دست مي آيد . در آيه ي فطرت از مطابقت دين با فطرت انسان سخن به ميان آمده است ، نه از مطابقت آن با عرف :
( فِطرَتَ اللهِ الّتي فَطَر النّاسَ عَلَيها ) ؛ فطرتي است كه خداوند انسان ها را بر آن آفريده است .
پيام اين آيه اين است كه انسان بايد ديني را برگزيند كه با فطرتش هماهنگ است ؛ خواه آن دين با عرف زمانه هماهنگ باشد يا نباشد . اصولاً جمله ي ( وَ لكِنّ أكثَر النّاسِ لا يَعلَمُونَ ) بيانگر اين نكته است كه چه بسا عرف زمانه ، يعني آنچه مورد پذيرش اكثريت است ، خلاف آيين حق باشد .
[١] سوره ي روم ( ٣٠ ) ، آيه ي ٣٠ .