اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٢٦ - نظريه پنجم (نظريه محقق اصفهانى رحمه الله)
است. وقتى موضوع له خاص باشد، يعنى هذا الفرد يك موضوع له، ذاك الفرد يك موضوع له و ... زيرا موضوع له، عام نيست كه براى معناى كلّى وضع شده باشد. بنابراين وقتى موضوع له خاص باشد يعنى معانى متعدد است به تعدّد افراد ماهيت. در اين صورت چون افراد با هم تباين دارند (يعنى نمىتوان بين دو فرد آنها قضيّه حمليّه تشكيل داد) پس معانى هم با يكديگر تباين دارند. و در نتيجه يك مشترك لفظى داراى صدها ميليون معناى متباين مىشود زيرا هر فردى با وصف فرديّت خود متباين با فرد ديگر با وصف فرديّت او مىباشد. «زيدٌ انسانٌ» درست است ولى «زيدٌ بكرٌ» صحيح نيست. بنابراين وقتى شما نظير آنچه محقق اصفهانى رحمه الله فرموده را پذيرفتهايد و حتى بالاتر از آن را هم پذيرفتهايد و از طرفى اشكال دوّم را با فرض صرفنظر كردن از اشكال اوّل مطرح كردهايد و در واقع در اشكال دوّم خودتان، وجود قسم چهارم را در مورد روابط پذيرفتهايد، از نظر وضع نيز نمىتوانيد اشكالى مطرح كنيد. مگر اينجا چه خصوصيتى دارد كه وضع را ممتنع بدانيد؟ درحالىكه در آن دو قسم از وضع كه موضوع له آنها خاص بود وضع را پذيرفتيد. ما هرچه فكر مىكنيم تفاوتى بين اينجا و آن دو قسم نمىبينيم. اشكال سوّم بر كلام محقق اصفهانى رحمه الله [١]: با مراجعه به استعمالات كلام عرب درمىيابيم گاهى حرف واحدى در استعمالات متعدد بهصورت استعمال حقيقى و صحيح به كار برده شده است ولى همين حرف در بعضى از اين استعمالات، بر ارتباط بين موضوع و محمول دلالت دارد و در بعضى ديگر، ارتباطى وجود ندارد بلكه مسأله عينيت مطرح است و در بعضى ديگر استحاله ارتباط تحقق دارد ولى هر سه استعمال، صحيح و بهصورت حقيقى است. مثلًا در سه جمله «الوجودُ للإنسانِ ممكنٌ» و «الوجودُ للَّهِ تعالى ضروريّ» و «الوجودُ لشريك الباري ممتنعٌ»، حرف لام استعمال شده و
[١]- اين اشكال از مطالبى است كه آيتاللَّه خويى «دام ظلّه» در بحثهاى آينده براى اثبات مبناى خودشان مورد تأكيد قرار داده و برآن پافشارى مىكنند كه مورد تعرّض ما قرار خواهد گرفت.