اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣١٣ - نظريه پنجم (نظريه محقق اصفهانى رحمه الله)
حقيقت و واقعيت وجود دارد: حقيقت «جسم» كه حقيقتى جوهرى و داخل در قسم دوّم از اقسام چهارگانه وجود است، حقيقت «بياض» كه حقيقتى عرضى و داخل در قسم سوّم است و حقيقت «بياض بودن جسم» كه قبل از عروض بياض بر جسم وجود نداشت و به عنوان امرى حادث و مسبوق به عدم مىباشد اين حقيقت داخل در قسم چهارم است. اشكال: ممكن است كسى بگويد: حقيقت سوّم براى ما قابل قبول نيست، زيرا آنچه ما تاكنون شنيدهايم فلاسفه موجودات را به سه قسم تقسيم مىكنند:
واجبالوجود، وجودات جوهرى و وجودات عرضى، و قسم چهارمى تحت عنوان «وجود في غيره لغيره بغيره» كه وجود روابط و نسبتها باشد را نمىپذيريم. محقق اصفهانى رحمه الله در جواب اشكال فوق مىفرمايد: ما دو دليل محكم براى اثبات مدعاى خود داريم: دليل اوّل: در باب استصحاب كه گفته مىشود: «لا تنقض اليقين بالشك»، هريك از يقين و شك در رابطه با تصديق مطرح است يعنى شك و يقين در مورد قضيّه است.
مثلًا گفته مىشود: يقين دارم زيد عالم است يا گفته مىشود: شك دارم زيد عالم است.
و كسى نمىتواند بگويد: شك و يقين، مربوط به تصور است و در خود زيد شك دارم بدون اينكه محمولى مثل عالم، موجود و ... براى او درنظر بگيرد. لذا در باب استصحاب مىگويند: قضيّه متيقّنه و قضيّه مشكوكه. پس از بيان مقدّمه فوق مىفرمايد: اگر مثلًا شما يقين داريد رنگ سفيدى براى رنگآميزى ديوارهاى اطاق شما آوردهاند و از خانه خارج شديد و بعد از ساعتى شك كرديد آيا هنوز ديوارها رنگآميزى شده يا نه؟ آيا اين يقين و شك شما به چه چيزى تعلّق گرفته است؟ شما يقين به وجود ديوار داريد و نيز يقين به وجود رنگ داريد، پس دو قضيّه «الجدار موجود» و «البياض موجود» براى شما يقينى است. ولى آيا شك شما به چه چيزى تعلّق گرفته است؟ اگر واقعيت سوّمى وجود نداشته باشد چرا مىگوييد: شك دارم