اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٩٩ - ضمير مخاطب
و شرطى ذكر نكردهاند ولى در مورد اشاره به غايب، قيدى ذكر كرده و گفتهاند: مرجع ضمير غايب، يا بايد داراى عهد ذكرى باشد و يا داراى عهد ذهنى. و همين معهوديت است كه سبب مىشود بتوانيم به آن غايب اشاره كنيم، زيرا غايب مطلق را نمىتوان مشاراليه قرار داد. خود همين قيد، به عنوان مؤيّد بر اين معناست كه در ضمير غايب، عنوان اشاره مطرح است و چون مشاراليه غايب است، براى تحقّق عنوان اشاره بايد در ضمير غايب جهتى پيدا شود كه آن را نازل به منزله حاضر و مشابه آن قرار دهد. اين جهت، عبارت از همان مسبوقيت ذكرى يا معهوديت ذهنى است. در «جاءنى زيد و هو يَبْكي» ضمير «هو» اشاره به «زيد» است و همانطور كه «هذا» اشاره به «مفرد مذكّر غايب» است، «هو» نيز اشاره به «مفرد مذكّر غايب» است و آنچه عنوان اشاره را تحقّق مىبخشد عبارت از مسبوقيت ذكرى است، زيرا گفتيم: غايبى كه نه مسبوقيت ذكرى دارد و نه معهوديت ذهنى، نمىتواند مورد اشاره قرار گيرد نه به اشاره عملى و نه به اشاره لفظى. ذكر اين نكته لازم است كه در اشاره به غايب نيز- مانند اشاره به حاضر- غالباً اشاره لفظى همراه با اشاره عملى است و در هر دو، اشاره عملى به يك صورت پياده مىشود، مثلًا وقتى مىخواهد بگويد: «او آمد»، دستش را به پشت برمىگرداند، مثل اينكه عملًا به غايب اشاره مىكند. در نتيجه، مىتوان گفت: هو و هذا در اصل معناى اشاره و حقيقت اشاره مشتركند ولى هذا اشاره به مشاراليه حاضر و هو اشاره به مشاراليه غايب است. با آن خصوصيتى كه در مورد غايب ذكر شد.
ضمير مخاطب
ظاهر اين است كه در ضمير مخاطب- مثل إيّاك و أنت و ...- معناى اشاره وجود ندارد. اين مطلب، از عبارت خود مرحوم آخوند نيز استفاده مىشود [١] كه فرمود:
[١]- اگرچه ما در اصل مطلب با مرحوم آخوند مخالف بوديم.