اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٢٩ - نظريه ششم (نظريه آيت اللَّه خويى «دام ظلّه»)
قسم اوّل: براى تضييق مفاهيم اسميه در عالم مفهوم و معنا و تقييد آنها به قيودى كه خارج از حقيقت آنهاست وضع شدهاند. هيئتهاى مشتق، اضافه، [١] توصيف [٢] نيز در اين جهت با حروف مشتركند. از اينجا معلوم مىگردد كه معناى اسمى معنايى مستقل و فى نفسه است ولى معناى حرفى معنايى غير مستقل و قائم به غير است. سپس مىفرمايد: مفاهيم اسميه- با قطعنظر از تقييد آنها- از جهات مختلف داراى اطلاق و توسعه مىباشند. خواه اطلاق با لحاظ حصص مُنَوِّعَه باشد يا به نسبت به حصص مُصَنِّفه يا مُشَخِّصَه يا به لحاظ حالات مختلف شخص واحد- از قبيل كمّ و كيف و ساير أعراض و صفات متغير او- باشد. مثلًا وقتى كلمه «حيوان» اطلاق مىشود، خصوصيت نوعيه در آن دخالت ندارند و حيوان، نسبت به انواع تحت آن داراى توسعه و اطلاق است. و وقتى كلمه «انسان» اطلاق مىشود، خصوصيات صنفيه در آن دخالت ندارد و انسان، نسبت به اصناف خود- يعنى ابيض، اسود، عالم، جاهل، صغير، كبير- داراى توسعه و اطلاق است و همه را شامل مىشود. و وقتى صنف خاصى از انسان- مثلًا أبيض- را در نظر بگيريد، خصوصيات فرديّه در آن دخالت ندارند و اين صنف نسبت به تمام افراد تحت پوشش خود اطلاق و توسعه دارد. حتّى اگر شما شخص واحدى- مثل زيد- را درنظر بگيريد، حالات مختلف او- مانند قيام، قعود، سجود، ركوع، سلامت، مرض و ...- در آن دخالتى ندارد و زيد نسبت به همه اين حالات، اطلاق و توسعه دارد، بهگونهاى كه اگر لفظ «زيد» به تنهايى به گوش شما بخورد هيچيك از حالات مذكور به ذهن شما نمىآيد، زيرا همه حالات فوق نسبتشان با زيد مساوى است. بنابراين معانى اسميّه چه كلّى باشند چه جزئى داراى اطلاق و توسعه هستند. متكلّم نيز گاهى همين معناى اسمى را- با اطلاقى كه دارد- موضوع حكم
[١]- اگرچه اضافه اسم به اسم باشد، چون در اينجا نفس اضافه مطرح است.
[٢]- اگرچه طرفين آن، هر دو اسم باشند، زيرا در اينجا نفس توصيف مطرح است.