اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥٢٨ - كلام مرحوم آخوند
و در ارتباط با مقام دوّم مىفرمايد: در دوران امر بين خود اين احوال پنجگانه، اصوليين وجوهى را ذكر كردهاند، مثلًا در بعضى از تعارضات، اولويت را به كثرت قرار دادهاند و وجوه ديگرى كه در كتابهايى چون قوانين و غير آن مطرح شده است. ولى همه اين وجوه، استحسانى است و دليلى بر اعتبار آنها قائم نشده است. اين وجوه، همانند ظنون است كه تا وقتى دليلى بر اعتبار آنها قائم نشده، نمىتوان به آن اعتماد كرد و رجحان فىالجملهاى كه در ماهيت ظنون وجود دارد، براى اعتبار ظن كافى نيست. ظن، مثل قطع نيست كه حجّيت آن ذاتى باشد، بلكه به دليل اعتبار نياز دارد. وجوه استحسانيهاى نيز كه در اينجا گفته شده است، دليلى بر اعتبارشان قائم نشده است مگر اينكه آنها را به اصالة الظهور برگردانيم، در اين صورت، اولويت را مىپذيريم، زيرا اصالة الظهور داراى پشتوانه عقلائى است. [١]
[١]- اگر حجّيت ظواهر كنار برود، باب محاورات و تفهيم و تفهّم بسته مىشود، بههمينجهت، يكى از مهمترين ادلّهاى كه براى حجّيت ظواهر كتاب مطرح مىشود همين بناى عقلاست. شارع مقدس، در كتاب و سنت، همانند ساير عقلاء صحبت كرده است. اگرچه قرآن داراى مطالبى است كه عقول ما نمىتواند آن را درك كند ولى آنجايى كه بحث ظواهر كتاب مطرح است، شارع مقدس مانند يكى از عقلاء، مسائل را در اختيار مردم قرار داده است. بنابراين، اصالة الظهور يك اصل مسلّم عقلائى است، البته در بحثهاى آينده، بحثى مطرح است كه آيا غير از اصالة الظهور، اصل ديگرى به عنوان اصالة الحقيقة و اصل سوّمى به نام اصالة عدم القرينة نيز داريم يا اينكه اينها شعبهاى از اصالة الظهور مىباشند؟ بهنظر مىرسد كه در رابطه با حجّيت ظواهر كلمات، اصل ديگرى- غير از اصالة الظهور- نداريم ولى در بعضى از موارد، از اصالة الظهور، به اصالة الحقيقة تعبير مىكنيم و آن در دوران امر بين معناى حقيقى و مجازى است. در اينجا گاهى به اصالة الظهور و گاهى به اصالة الحقيقة و گاهى به اصالة عدم القرينة تعبير مىشود. اينها شعبههائى از اصالة الظهور مىباشند نه اينكه اصول مستقلى مقابل اصالة الظهور باشند. اصالة الظهور، در هرجايى به يك صورت تجلّى پيدا مىكند. حتّى در استعمالات مجازيه نيز اصالة الظهور داريم مثلًا جمله «رأيتُ أسداً» ظهور در معناى حقيقى- يعنى حيوان مفترس- و جمله «رأيتُ أسداً يرمي» ظهور در معناى مجازى- يعنى رجل شجاع- دارد، بههمينجهت، در استعمالاتى كه همراه با قرينه است، مراد متكلّم با اتّكاء به همين قرينه تعيين مىشود و اگر متكلّم، اين معنا را نپذيرفت با او احتجاج كرده مىگوييم: جمله «رأيتُ أسداً يرمي» ظهور در رجل شجاع دارد و اگر شما غير از اين را اراده كرده باشيد، خلاف ظاهر را اراده كردهايد. و در جايى كه متكلّم، قرينه به كار نبرده است مىگوييم: جمله «رأيتُ أسداً» ظهور در حيوان مفترس دارد و اگر غير از اين را اراده كرده باشيد، خلاف ظاهر را اراده كردهايد.