اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤١٤ - ٢- نظريه سكّاكى
مىبريد. آيا استعمال لفظ «اسد» در «رجل شجاع» چه حُسن و چه صناعت بيانى دارد؟ سپس مىگويد: در برخورد با استعمالات استعارهاى، گاهى با مسائلى مواجه مىشويم كه اين مسائل با تبادل و جابهجا شدن لفظ سازگار نيست بلكه حتماً بايد معنا مطرح باشد. مثلًا شاعر در توصيف معشوقه خود مىگويد:
|
قامت تُظَلِّلُني مِنَ الشَّمْسِ |
نَفْسٌ أعَزُّ عَلَىَّ مِنْ نفْسِي |
|
|
قامَتْ تُظَلِّلُني وَ مِنْ عجبٍ |
شمسٌ تُظَلِّلُني مِنَ الشَّمْسِ |
مىگويد: معشوقه من، مقابل من و خورشيد ايستاد و خودش را سايبان قرار داد و شگفتآور است كه چگونه خورشيدى بر من سايه مىاندازد تا مانع از حرارت خورشيد گردد. سكّاكى مىگويد: اگر لفظ شمس با قطعنظر از معنا بر اين معشوقه اطلاق شده، اين چه تعجّبى دارد كه بگويد: «... و مِنْ عجبٍ، شمسٌ تُظَلِّلُني مِنَ الشَّمسِ». وقتى شمس اوّل در معناى «جاريه» به كار برده شده، چه تعجّبى دارد كه بگويد: جاريهاى بر سر من سايه افكنده تا مانع از حرارت خورشيد گردد؟ آنچه تعجّبآور است اين است كه از خورشيد، سايبان درست كرده است. معلوم مىشود كه معناى شمس بر «جاريه» انطباق پيدا كرده است و اگر مجرّد استعمال لفظ شمس در معناى جاريه- بهصورت استعاره- بود جاى تعجّب نداشت. سكّاكى مىگويد: اين تعجّب، با آنچه مشهور در مورد مجاز و استعاره مىگويند سازگار نيست و ما مجبوريم استعاره را بهصورت ديگر معنا كنيم و بگوييم: «شمس» در معناى خودش استعمال شده ولى شاعر در ذهن خود ادّعا كرده كه شمس داراى دو مصداق است: يكى همان شمس معروف و ديگرى اين جاريه كه معشوقه اوست. حاصل اينكه استعاره- به نظر سكّاكى- مجاز نيست بلكه حقيقت لغويّه است.
سكّاكى در اين رابطه ادلّه ديگرى هم ذكر كرده است. [١]
[١]- مفتاح العلوم: ١٥٦- ١٥٨