اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٣٨ - پاسخ مرحوم آخوند از كلام صاحب فصول رحمه الله
نيست، زيرا در اينجا، اتّحاد دالّ و مدلول بر حسب ذات و واقعيت است و مغايرت اعتبارىِ دالّ و مدلول، كافى است اگرچه ذاتاً و حقيقتاً يك چيز باشند. «زيد»- در اينجا- هم دالّ است و هم مدلول. ولى داراى دو اعتبار است: به عنوان اينكه لفظِ صادر از لافظ است، دالّ بهحساب مىآيد و به عنوان اينكه خودش اراده شده، مدلول بهحساب مىآيد. بنابراين حيثيت دالّ بودن غير از حيثيت مدلول بودن است. و ما- در باب تعدّد دالّ و مدلول- مغايرت اعتبارى را كافى مىدانيم. امّا اشكال عدم تطابق قضيّه محكيّه با قضيّه لفظيّه- كه صاحب فصول برفرض عدم دلالت مطرح كرد- نيز وارد نمىباشد، بلكه «زيد» هم در قضيّه لفظيّه و هم در قضيّه محكيّه بهعنوان موضوع قضيّه است و هر دو قضيّه داراى سه جزء است ولى فرق بين اين قضيّه با قضاياى ديگر اين است كه «زيد» هم در قضيّه لفظيّه و هم در قضيّه محكيّه، موضوع است، چون محمولِ آن «لفظي» است. چه مانعى دارد كه در هر دو قضيّه، نفسِ همين «زيد»، موضوع باشد؟ بلى در اكثر قضايا، موضوع و محمول قضيّه لفظيّه غير از موضوع و محمول قضيّه محكيّه است ولى در اينجا، موضوعْ بين قضيّه لفظيّه و قضيّه محكيّه مشترك است. و دليلى بر منع اين معنا نداريم. [١] بررسى جواب مرحوم آخوند بيان مرحوم آخوند در پاسخ صاحب فصول رحمه الله بيان خوبى است ولى در اينجا به اين نكته بايد توجّه داشت كه ما شايد نيازى به اين حرفها نداشته باشيم، زيرا بحث ما- در مقام اوّل- در اين است كه آيا اين اطلاق صحيح است يا نه؟ و كارى به اين نداريم كه آيا اين اطلاق، داراى عنوان استعمال و دلالت است يا نه؟ بنابراين، به صاحب فصول رحمه الله مىگوييم: مسأله دلالت، خارج از بحث است و نبايد در رابطه با آن بحث كنيد، زيرا دلالت، همان استعمال است و استعمال، مورد بحث ما
[١]- كفاية الاصول، ج ١، ص ٢٠ و ٢١