اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٩٢ - ١- اشكال مرحوم آخوند به كلام مشهور نحويين
اشكال دوّم: چه تفاوتى بين وضع حروف و وضع اسماء وجود دارد كه مسأله لحاظ، در حروف به عنوان قيد مطرح گرديد ولى در اسماء مطرح نگرديد؟ فارق حقيقى بين معناى اسم با معناى حرف، همان استقلاليت و تبعيت است. در اسم جنبه استقلال مطرح است ولى حرف جنبه تبعى و وصفى دارد و اگر قرار باشد در مورد حرف، لحاظ را نيز اضافه كنيم و بگوييم: «من» به معناى «الابتداء الذي لوحظ حالة للغير» است» بايد ابتداى اسمى نيز به معناى «الابتداء الذي لوحظ مستقلًا» باشد پس چرا قيد «لحاظ» در معناى اسم ناديده گرفته شد؟ اشكال سوّم: اشكال مهمّى كه در اينجا مطرح است همين اشكال سوّم است، براى بيان اين اشكال، نخست به ذكر مقدّمهاى مىپردازيم: مقدّمه: هرجا استعمال تحقّق پيدا كند بايد لفظ و معنا تصور شوند، زيرا استعمال، يك عمل اختيارى و ارادى است و تصور لفظ و معنا- به عنوان مقدّمه اين عمل اختيارى- بايد قبل از آن تحقّق يابند. چون اولين مقدّمه اراده، تصور مراد است. ولى با توجّه به انس ما نسبت به الفاظ و كثرت ارتباطى كه بين لفظ و معنا وجود دارد، اين تصورات خيلى سريع انجام مىگيرد. پس از بيان مقدّمه فوق به ذكر اشكال مرحوم آخوند مىپردازيم: مرحوم آخوند مىفرمايد: در جمله «سرتُ من البصرة إلى الكوفة» كه هم داراى معانى اسميه [١] و هم داراى معانى حرفيه است، استعمال «سرتُ» و «البصرة» و «الكوفة»- كه داراى معانى اسمى مىباشند- تنها به دو لحاظ و تصوّر نيازمند است:
يكى لحاظ لفظ و ديگرى لحاظ معنا.
[١]- مراد از اسم در اينجا، اعم از اسم و فعل است. يعنى در حقيقت اين همان اسمى است كه نحويين آن را مقابل حرف قرار مىدهند و مىگويند: الحرف ما دلّ على معنىً في غيره و الاسم ما دلّ على معنىً في ذاته و اشارهاى به فعل نمىكنند. در نتيجه، مباحثى كه در اينجا در مورد اسم مطرح مىكنيم در مورد فعل هم جريان دارد.
در مورد «مِنْ» و «إلى»- كه داراى معناى حرفى مىباشند- نيز همين دو لحاظ و تصوّر مطرح است. و اگر گفته شود: «در معانى حرفى، لحاظ ديگرى هم وجود دارد كه اين لحاظ، در خود معنا نقش دارد»، لازم مىآيد كه در استعمال حروف به سه لحاظ نيازمند باشيم، مثلًا در استعمال كلمه «مِنْ» در معناى خودش بايد سه لحاظ زير را انجام دهيم: ١- لحاظ لفظ، ٢- لحاظ معنا، براى لحاظ معنا بايد دو مرحله را طى كنيم: ١- با يك لحاظ، معناى «مِنْ» را كامل كنيم، زيرا معناى من عبارت از «الابتداء الذي لوحظ حالة للغير» است. اين لحاظ، در خود معناى «مِنْ»، دخيل است و ربطى به استعمال ندارد. ٢- مجموع معناى «مِنْ»- كه عبارت از «الابتداء الذي لوحظ حالة للغير» است- را براى استعمال لحاظ كنيم، زيرا معنا عبارت از اين مقيّد است و در لحاظ استعمالى بايد مجموع معنا را ملاحظه كرد. و به عبارت ديگر: در اينجا، معنايى كه بايد براى استعمال لحاظ شود، مقيّد به لحاظ است و قيد لحاظ به عنوان كاملكننده معناى حرفى است، يعنى «مِنْ» به معناى «ابتداى مقيّد به لحاظ» است. و قيد در اينجا امرى ذهنى است نه مثل «رقبه مؤمنه» كه قيدش مربوط به خارج است. آيا واقعاً در مقام استعمال «مِنْ» در معنايش با سه لحاظ و در مقام استعمال بصره و كوفه در معنايشان با دو لحاظ روبرو هستيم؟ ما بالوجدان ملاحظه مىكنيم كه در مقام استعمال حروف در معانى آنها بيش از دو لحاظ وجود ندارد و از اين جهت تفاوتى بين حروف و اسماء وجود ندارد. اشكال: ممكن است كسى بگويد: در مورد «مِنْ» نيز دو لحاظ داريم، زيرا لحاظى كه جزء معناى «مِنْ» است، در عين اينكه كاملكننده معناست، از لحاظ استعمالى نيز